در گذشته، مدارس، شهرداری، مساجد و هیئتهای ورزشی ارتباط بیشتری داشتند و برنامهها با همکاری یکدیگر انجام میشد. امروز هر کدام از این مجموعهها تا حد زیادی مسیر جداگانهای را دنبال میکنند. ما به یک مدیریت منسجم نیاز داریم تا دوباره این مجموعهها به یکدیگر متصل شوند جوان آنلاین: ژیمناستیک برای بسیاری از خانوادهها هنوز با مجموعهای از سؤالات و نگرانیها همراه است، از تأثیر آن بر رشد کودک گرفته تا انتخاب مربی مناسب، زمان ورود به ورزش قهرمانی و اینکه اساساً کودک باید از چهسنی و با چه روشی مسیر ورزشی خود را آغاز کند. امید یعقوبی که سالها در حوزه ورزش و بهویژه ژیمناستیک فعالیت داشته، در گفتوگو با «جوان»، از تجربه شخصی خود در این رشته صحبت میکند و از موضوعاتی مانند نقش خانواده، ضرورت استعدادیابی، جایگاه ورزش در مدارس، همکاری میان شهرداری، آموزش و پرورش، مساجد و هیئتهای ورزشی و در نهایت کمبود امکانات تخصصی در محلهها میگوید.
ابتدا از خودتان بگویید و اینکه اولین مواجهه شما با ژیمناستیک چطور اتفاق افتاد؟ چه چیزی در این رشته توجهتان را جلب کرد که تصمیم گرفتید آن را جدی دنبال کنید؟
من ابتدا با دیدن چند حرکت ژیمناستیک به این رشته علاقهمند شدم و تصمیم گرفتم آن را به شکل تخصصی دنبال کنم. از مسابقات محلی شروع کردم، بعد در سطح تهران و سپس در مسابقات کشوری حضور پیدا کردم و در ادامه مدرک مربیگری گرفتم.
در کنار ژیمناستیک، چند رشته ورزشی و هنری دیگر را هم آموزش دیدم و در آنها فعالیت کردم. در حوزه ژیمناستیک، علاوه بر مربیگری و داوری، تجربه فعالیت در فدراسیون ژیمناستیک و هیئت ژیمناستیک تهران را هم داشتم. در جنوب شرق تهران نیز در بخشهای مختلف فعالیت کردم و از دبیری و داوری گرفته تا روابط عمومی، تجربههای متفاوتی به دست آوردم.
بعدتر تمرکز بیشتری روی پرورش شاگردان گذاشتم و در کنار آن، تیمهای هنری ـ ورزشی را هم دنبال کردم. امروز نیز در باشگاههای مساجد محلهمان مشغول آموزش ژیمناستیک به کودکان و بزرگسالان هستم.
این رشته چه فوایدی برای کودکان دارد و چرا معمولاً از آن به عنوان یکی از ورزشهای مناسب سنین پایین یاد میشود؟
ژیمناستیک برای کودکان در سنین پایین، ظرفیتهای زیادی دارد. این رشته در عین اینکه فعالیت بدنی جدی محسوب میشود، خشونت و فشار نامتناسب با روحیه کودک ندارد و ترکیبی از علم و هنر است. کودک در جریان تمرین، هم بدنش را میشناسد و کنترل میکند و هم با حرکت، تعادل، هماهنگی و نظم آشنا میشود.
البته کیفیت مربی در این میان نقش تعیینکنندهای دارد. اگر مربی دانش و تجربه کافی داشته باشد، میتواند کودک را متناسب با سن و تواناییهایش پرورش دهد. چنین ظرفیتی نیازمند حمایت و فراهم کردن امکانات مناسب است.
خانوادهها برای پیدا کردن یک مربی خوب باید به چه نکاتی توجه کنند؟
گاهی فردی مدتی یک ورزش را انجام داده، اما دورههای تخصصی آن رشته را نگذرانده یا تحصیلات و آموزش علمی لازم را ندارد و با این حال، مسئول آموزش ژیمناستیک کودکان میشود. حتی مواردی وجود دارد که فرد در یک رشته رزمی فعالیت داشته و بعد وارد آموزش ژیمناستیک شده است.
این مسئله میتواند خطرناک باشد. ما مواردی دیدهایم که کودک در اجرای یکی از حرکات دچار آسیب شده، اما مربی نمیدانسته بعد از آن چه اقدامی باید انجام دهد.
به همین دلیل خانوادهها باید پیش از ثبتنام تحقیق کنند. بهتر است مربی مورد تأیید فدراسیون باشد و خانواده مدارک و سوابق حرفهای او را بررسی کند، کارت مربیگری، حکم مربیگری، حکم داوری و سایر مدارکی که نشان میدهد، فرد آموزشهای لازم را دیدهاست.
حتی تاریخ اعتبار این مدارک هم اهمیت دارد. گاهی مدارکی وجود دارد که اعتبارشان تمام شده یا حتی ابطال شده، اما همچنان مورد استفاده قرار میگیرند. خانواده باید درباره دورههای آموزشی و بهروزرسانیهای علمی مربی هم پرسوجو کند.
از طرف دیگر، نباید صرفاً تحتتأثیر قیمت، ظاهر باشگاه یا امکانات ظاهری آن قرار گرفت. خانواده میتواند از مدیریت باشگاه بخواهد مدارک مربی مشخص باشد و حتی آن را در معرض دید قرار دهد.
اما فقط مدرک کافی نیست. وقتی به باشگاه میرویم، باید مربی را ببینیم، نحوه برخوردش با بچهها را مشاهده کنیم، ببینیم با کودکان چگونه ارتباط برقرار میکند، شیوه آموزش او چگونه است و وضعیت شاگردان آن باشگاه را هم بررسی کنیم.
بعد از سالها آموزش ورزش به کودکان، بیشترین اشتباهات رایج ازسوی والدین را چه میدانید؟
یکی از اشتباهات این است که بعضی خانوادهها تصور میکنند تواناییهایی که در خانه از کودک میبینند، لزوماً به این معناست که او در ورزش قهرمان خواهد شد یا از دیگران استعداد بیشتری دارد. این برداشت خانواده برای ما محترم است، اما ارزیابی تخصصی باید ازسوی مربی انجام شود.
مسئله مهمتر، حمایت و پشتکار خانواده است. بعضی خانوادهها کودک را یک سال به تمرین میفرستند و بعد میگویند مسابقه نرفته، مقام نیاورده یا پیشرفت مورد انتظار را نداشته است، پس ورزش به دردش نمیخورد. بعد هم کودک را از یک رشته به رشته دیگر میبرند.
این تغییر مداوم مسیر به کودک آسیب میزند. خانواده باید قبل از شروع، با مربی صحبت کند و درباره روند رشد، زمان لازم برای آموزش و چشمانداز پیشرفت اطلاعات بگیرد.
گاهی خانواده انتظار دارد کودک در مدت یک سال از نقطه شروع به قهرمانی برسد، در حالی که ورزش چنین مسیری ندارد. ورزش پشتکار، تحمل، تمرین مستمر، فکر کردن، زمان گذاشتن، تغذیه مناسب، خواب کافی و استراحت درست میخواهد.
وقتی میبینیم یک ورزشکار به قهرمانی رسیده، معمولاً فقط نتیجهای را میبینیم که امروز مقابل چشم ماست، اما پشت آن نتیجه، سالها تمرین و سختی وجود دارد.
خانواده باید صبور باشد و اجازه دهد کودک مسیر رشد خودش را طی کند. ورزش از این جهت شبیه تحصیل است. یک کودک ۱۲ سال درس میخواند تا به دیپلم برسد و تازه بعد از آن قرار است مسیر تخصصی زندگیاش را انتخاب کند. در ورزش هم نباید انتظار داشت کودک با چند ماه تمرین به نتیجه نهایی برسد.
چطور میتوان فهمید یک کودک برای ژیمناستیک مناسب است یا بهتر است بعداً به سمت رشته دیگری برود؟
در بسیاری از کشورهای پیشرفته، استعدادیابی ورزشی از سنین پایین جدی گرفته میشود. کودک ابتدا مهارتهای پایه را یاد میگیرد و بعد، بر اساس تواناییها و ویژگیهای بدنیاش، ممکن است به سمت رشتهای هدایت شود که استعداد بیشتری در آن دارد.
اگر کودکی در یک رشته ظرفیت قهرمانی داشته باشد، سیستم ورزشی میتواند امکانات لازم را در اختیارش قرار دهد تا هم تحصیلش را ادامه دهد، هم تمرین کند و هم زندگی متناسبی داشته باشد.
تفاوت مهم اینجاست که استعداد کودک باید شناسایی شود. در کشور ما گاهی کودک به دلیل علاقه خانواده یا ناآگاهی، چندین سال در رشتهای فعالیت میکند که شاید اصلاً برایش مناسب نباشد. در نهایت هم زمان کودک از دست میرود و هم هزینه خانواده و سیستم ورزشی هدر میرود! حال اگر استعدادیابی اصولی باشد، مسیر کوتاهتر و هزینهها منطقیتر میشود.
پس به عقیده شما، ژیمناستیک لزوماً قرار نیست مقصد نهایی همه کودکان باشد؟
نه. ژیمناستیک میتواند ورزش پایه باشد. کودک مهارتهایی مانند انعطافپذیری، قدرت، هماهنگی عصبی ـ عضلانی، تعادل و کنترل بدن را یاد میگیرد و بعد میتوان بررسی کرد که برای چه رشتهای مناسبتر است.
به نظر من کودکان میتوانند تا حدود ۹ سالگی ژیمناستیک را به عنوان یکی از فعالیتهای اصلی پایه دنبال کنند. بعد از آن باید بررسی شود که کودک به چه رشتهای علاقه دارد و از نظر استعداد و ویژگیهای بدنی برای کدام رشته مناسبتر است.
در این مرحله وجود مربیان متخصص و مراکز مناسب برای استعدادیابی اهمیت زیادی دارد تا کودک بر اساس توانایی واقعی خودش هدایت شود، نه بر اساس خواسته خانواده.
این کار هم مسیر را کوتاهتر میکند، هم هزینه خانواده را کاهش میدهد و هم زمان کودک را بهتر مدیریت میکند. اگر خانواده بدون شناخت کافی و بر اساس اطلاعات نادرست مسیر ورزشی کودک را انتخاب کند، ممکن است نه فقط مسیر ورزش، بلکه بخشی از برنامه زندگی خود کودک و حتی خانواده تغییر کند.
اگر قرار باشد این فرایند از سن پایین شروع شود، مدرسه میتواند اولین جایی باشد که استعداد کودک در آن شناسایی میشود. ما در این زمینه تجربهای داشتهایم؟
بله، حدود ۱۲ سال پیش، آموزشوپرورش طرحی را اجرا کرد که در آن ژیمناستیک برای دانشآموزان پایه دوم جدیتر دنبال میشد. برخی آموزشگاهها و باشگاههایی که با آموزش و پرورش ارتباط داشتند، با استفاده از مربیان ژیمناستیک، آموزش این رشته را در سالنهای اختصاصی آغاز کردند.
در بعضی پایهها نیز آموزش شنا در نظر گرفته شده بود. این دو رشته میتوانستند برای کودکان بسیار مفید باشند.
اما بعد از دو، سه سال، طرح ادامه پیدا نکرد. یکی از مشکلات، کمبود امکانات و توجه کافی بود. از طرف دیگر، زمان محدودی برای ورزش دانشآموزان در مدارس وجود داشت و برای استفاده درست از همان زمان محدود هم برنامهریزی منسجمی صورت نگرفته بود.
به نظر شما اگر آن طرح ادامه پیدا میکرد، چه اتفاقی رقم میخورد؟
اگر این طرح به شکل جامع و با مدیریت مناسب ادامه پیدا میکرد، میتوانست ورزش را به بخش جدیتری از آموزش مدرسه تبدیل کند. ژیمناستیک، شنا و حتی ورزشهای توپی میتوانستند جایگاه مشخصی در برنامه آموزشی داشته باشند.
مهمتر اینکه اگر در مدارس مربیان باتجربه حضور داشتند و همزمان استعدادیابی انجام میشد، میتوانستیم در ساعات خارج از مدرسه کودکان مستعد را به سالنهای ورزشی نزدیک محل زندگیشان معرفی کنیم.
حتی میشد با باشگاهها ارتباط برقرار کرد و کودک را برای ادامه مسیر به یک مجموعه مناسب هدایت کرد. اما این اتفاق نیازمند مدیریت قوی و یک برنامه منسجم بود.
آنطور که مشخص است، اتصال بخشهای مختلف اهمیت بسیار زیادی دارد؛ و شما امروز این ارتباط میان نهادها را چطور میبینید؟
در گذشته، آموزشوپرورش و شهرداری ارتباط بیشتری با یکدیگر داشتند و این ارتباط تا حدود ۱۰ یا ۱۵ سال پیش پررنگتر بود. مدارس، شهرداری، مساجد و هیئتهای ورزشی ارتباط بیشتری داشتند و برنامهها با همکاری یکدیگر انجام میشد. امروز هر کدام از این مجموعهها تا حد زیادی مسیر جداگانهای را دنبال میکنند. شهرداری برنامههای خودش را دارد، آموزشوپرورش مسیر خودش را میرود، مساجد فعالیتهای خودشان را دارند و باشگاههای خصوصی هم جداگانه کار میکنند. ما به یک مدیریت منسجم نیاز داریم تا دوباره این مجموعهها به یکدیگر متصل شوند.
در هر محله چند قطب مهم وجود دارد، مدرسه، سرای محله، مسجد، باشگاه و هیئت ورزشی. اگر این مراکز با یکدیگر ارتباط داشته باشند و اطلاعات و برنامههایشان را هماهنگ کنند، آموزش هم منظمتر میشود و خانوادهها با اطمینان بیشتری میتوانند از امکانات استفاده کنند.
برای مثال، اگر کودک در مدرسه یک سطح مشخص از آموزش را دریافت کرده باشد و بعد به باشگاه یا مجموعه ورزشی محله برود، مربی بعدی باید بداند این کودک چه آموزشهایی دیده و در چه سطحی قرار دارد. این هماهنگی در نهایت به نفع خود کودک است.
شما تجربه برگزاری برنامههای ورزشی در فضاهای عمومی را داشتهاید. این برنامههای عمومی چه اهمیتی دارد؟
سالها قبل، برای مناسبتهای مختلف در اماکن عمومی محله، پارکها و فضاهای شهری برنامههای هنری و ورزشی برگزار میشد و مردم از نزدیک فعالیت بچهها را میدیدند.
امروز این برنامهها بسیار کمرنگتر شدهاند. بودجه و امکانات کمتر شده و به این بخش آنطور که باید توجه نمیشود.
درحالی که وقتی مردم در یک پارک یا فضای عمومی از نزدیک میبینند یک کودک چه حرکاتی انجام میدهد، تازه متوجه میشوند چنین ورزشی در محلهشان وجود دارد.
خیلی از خانوادهها تصور میکنند چنین ورزشها و تیمهایی فقط در کشورهای خارجی وجود دارد یا صرفاً در تلویزیون میتوان آنها را دید. وقتی همان فعالیت را در پارک محله و به شکل زنده میبینند، نگاهشان تغییر میکند و ممکن است فرزندشان را به سمت ورزش هدایت کنند.
ما خودمان سالها در چنین برنامههایی شرکت کردهایم. گاهی در مناسبتهایی مثل هفته نیروی انتظامی یا برنامههای مربوط به معلمان، اجراهای هنری و ورزشی داشتیم. بعد از این برنامهها تعداد کودکانی که برای آشنایی با ورزش مراجعه میکردند، به شکل محسوسی افزایش پیدا میکرد.
این تجربه نشان میدهد، دیدهشدن ورزش در فضای عمومی میتواند نقش مهمی در جذب کودکان داشته باشد.
اگر بخواهیم به مهمترین مانع فعلی برگردیم، مشکل اصلی کجاست؟
گاهی استقبال از ژیمناستیک بسیار زیاد میشود، اما وقتی فضای کافی و امکانات مناسب وجود نداشته باشد، این استقبال به نتیجه مطلوب نمیرسد.
اتفاق جالبی که در ورزش میافتد این است که وقتی بچهها رشد میکنند و به سطح بالاتری میرسند، بعضی از آنها خودشان مربی میشوند و به مربی اصلیشان کمک میکنند. به این ترتیب، یک ساختار هرمی شکل میگیرد؛ تعداد ورزشکاران بیشتر میشود، تعدادی از آنها به مربی تبدیل میشوند و نسل بعدی را آموزش میدهند.
اگر این چرخه درست شکل بگیرد، ورزش میتواند مثل بسیاری از کشورهای پیشرفته فراگیر شود.
اما کمبود فضا و امکانات باعث میشود این روند پیش از آنکه شکل بگیرد، متوقف شود. کودک تا یک مرحله پیش میرود، خانواده علاقهمند است و خودش هم انگیزه دارد، اما وقتی محیط مناسب برای ادامه کار وجود نداشته باشد، ممکن است به تدریج کنار بکشد.
همان اتفاقی که در آموزش هم رخ میدهد. وقتی کتاب مناسب، وسایل آموزشی یا محیط مناسب در اختیار دانشآموز نباشد، به مرور ذوق و انگیزه او کاهش پیدا میکند. در مقابل، هرچه محیط، امکانات، مدرسه یا باشگاه مناسبتر باشد، انگیزه ادامهدادن بیشتر میشود.
مشخصاً درباره منطقه و محله خودتان، این کمبود امکانات را چطور تجربه میکنید؟
در منطقه ما مجموعهای که به شکل تخصصی تجهیز شده باشد، با فدراسیون ارتباط داشته باشد و بتواند کودکان را تا سطوح بالای ژیمناستیک هدایت کند، نداریم. این کمبود، بخشی از نتیجه نبود حمایت کافی از سوی سازمانهای مختلف است.
ممکن است در نقاط دیگر امکانات مناسب وجود داشته باشد، اما فاصله زیاد، دشواری رفتوآمد و هزینههای بالا باعث میشود بسیاری از خانوادهها نتوانند از آنها استفاده کنند؛ و اگر قرار باشد یک مطالبه مشخص از مسئولان داشته باشید، چه چیزی را مطرح میکنید؟
اگر شهرداری در هر منطقه و محله یک سالن اختصاصی ژیمناستیک را تجهیز کند و آن را در اختیار مربیان متخصص قرار دهد، میتواند اتفاق بسیار مثبتی رقم بزند.
این کار فقط یک هزینه ورزشی نیست، بازده فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی دارد. اگر در یک منطقه امکانات مناسب ایجاد شود، خیلی زود میتوان نتیجه آن را دید.
خانوادهها استفاده میکنند، کودکان جذب ورزش میشوند، استعدادها شناسایی میشوند، ورزشکاران رشد میکنند و تعدادی از آنها در آینده خودشان به مربی تبدیل میشوند.
در واقع، یک سالن مجهز میتواند به تدریج یک زنجیره کامل ایجاد کند؛ از آموزش کودک خردسال تا پرورش ورزشکار و در نهایت تربیت مربی.
من معتقدم اگر در هر محله چنین فضایی وجود داشته باشد، نتیجه آن فقط در آمار ورزشکاران دیده نمیشود، اثرش را در فضای فرهنگی و اجتماعی همان محله هم میتوان مشاهده کرد.
وقتی کودک محیط سالم، مربی متخصص و امکانات مناسب داشته باشد، انگیزه بیشتری برای ماندن در همان مسیر پیدا میکند. چنین سرمایهگذاریای میتواند در مدت نسبتاً کوتاهی خودش را در جامعه نشان دهد، هم خانواده نتیجهاش را میبیند، هم محله و هم مجموعهای که برای آن سرمایهگذاری کرده است.