کد خبر: 1375821
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۶:۰۰
1 افول قاهره و امان در شطرنج نوین منطقه چگونه رقم خورده است
احسان شیخون

جوان آنلاین: اردن و مصر سال‌ها با نوعی اطمینان فرسوده، اما پایدار در کنار واشینگتن ایستادند، نه از سر عشق به نظم امریکایی، بلکه از سر این محاسبه که نزدیکی به قدرت مسلط، دست‌کم آنها را از بدترین طوفان‌های منطقه دور نگه می‌دارد. قرار بود این رابطه هم امنیت بیاورد و هم وزن سیاسی، هم کمک مالی را تضمین کند و هم مانع شود که آتش بحران‌های خاورمیانه به داخل مرزهایشان سرریز کند. اما جنگ‌های تازه در خلیج فارس، دریای سرخ و شامات، این فرض را با خشونتی بی‌پرده فرو ریخته است. امروز، نه‌تنها معلوم نیست این دو متحد قدیمی امریکا سودی از آن اتحاد برده‌اند، بلکه نشانه‌ها حاکی از آن است که دقیقاً همان نزدیکی امنیتی، آنها را به آسیب‌پذیرترین نقاط منطقه تبدیل کرده است. اردن که می‌خواست از جنگ دیگران دور بماند، اکنون با میزبانی از نیرو‌ها و جنگنده‌های امریکایی به بخشی از صحنه درگیری بدل شده است. مصر نیز که دهه‌ها خود را میانجی اصلی جهان عرب می‌دانست، در حالی شاهد جابه‌جایی مرکز ثقل منطقه است که نفوذش در برابر ترکیه، پاکستان و دولت‌های خلیج فارس آرام‌آرام تحلیل می‌رود. 
اردن شاید بیش از هر کشور دیگری معنای تلخ «موقعیت جغرافیایی» را در خاورمیانه فهمیده باشد. این کشور کوچک، محصور در بحران‌های پیرامونی، همواره کوشیده از طریق سیاستی محتاطانه، توازن‌گرایانه و تا حدی مبهم، خود را از خط آتش دور نگه دارد. روایت رسمی سال‌ها چنین بود که اردن کشوری است که ثباتش به نفع همه است و بی‌طرفی نسبی‌اش در منطقه‌ای پرآشوب، ارزش راهبردی دارد، اما این روایت در برخورد با واقعیت جدید دوام نیاورد. وقتی آسمان یک کشور به کریدور عملیاتی سامانه‌های دفاعی و تهاجمی خارجی تبدیل می‌شود، آن کشور دیگر صرفاً یک ناظر نیست. حضور نیرو‌های امریکایی، استقرار سامانه‌های نظارتی و همکاری امنیتی گسترده، اردن را از «کشور حائل» به «کشور در معرض آتش» تبدیل کرده است. هر پهپاد رهگیری شده، هر هشدار پدافندی و هر تنش تازه در امتداد خلیج فارس، این احساس را در افکار عمومی اردن تقویت می‌کند که کشورشان به جای آن‌که از بحران محافظت شود، به سکوی پشتیبانی بحران تبدیل شده است. 

 کشوری که قرار بود تماشاگر بماند
این وضعیت تنها یک مسئله نظامی نیست، مسئله مشروعیت است. در کشوری که بخش بزرگی از جامعه پیوند عمیق سیاسی و عاطفی با مسئله فلسطین دارد، هرگونه نزدیکی بیش از اندازه به ماشین جنگی امریکا و اسرائیل، هزینه داخلی دارد. دولت اردن سال‌ها کوشیده بود این حساسیت را با زبان دیپلماسی و وعده ثبات مهار کند، اما جنگ‌های اخیر این تعادل شکننده را به‌هم زده است. بسیاری از اردنی‌ها اکنون کشور خود را نه به‌عنوان بازیگری مستقل، بلکه به مثابه بخشی از طراحی امنیتی دیگران می‌بینند. طراحی که در آن منافع واشینگتن اولویت دارد و امنیت امان پس از آن تعریف می‌شود. این فقط اعتراض خیابانی یا نارضایتی سیاسی نیست. این فرسایش آرام یک قرارداد نانوشته میان دولت و جامعه است. وقتی مردم حس کنند هزینه بحران‌هایی را می‌پردازند که در شکل‌گیری آنها سهمی نداشته‌اند، وفاداری سیاسی به‌تدریج جای خود را به بی‌اعتمادی می‌دهد. 
سؤال اصلی همین‌جاست؛ چرا اردن نمی‌تواند نیرو‌های امریکایی را اخراج کند؟ چرا کشوری که ظاهراً صاحب حاکمیت کامل است، قادر نیست حتی تصمیمی بگیرد که از دید بسیاری از شهروندانش منطقی به نظر می‌رسد؟ پاسخ ساده نیست، اما ریشه‌هایش روشن‌اند. اردن با اقتصادی شکننده، بدهی عمومی سنگین، بیکاری گسترده و وابستگی مزمن به کمک‌های خارجی، در عمل استقلال محدودی برای تصمیم‌های پرهزینه دارد. روابط امنیتی با امریکا تنها بخشی از ماجراست. بخش دیگر، همین معماری مالی است که سال‌ها بر حمایت خارجی بنا شده است. در چنین شرایطی، هر فاصله‌گیری جدی از واشینگتن می‌تواند نه فقط به کاهش کمک‌ها، بلکه به فشار دیپلماتیک، کاهش سرمایه‌گذاری و افزایش نااطمینانی سیاسی منجر شود. حکومت اردن به‌خوبی می‌داند که در صورت قطع این شریان‌ها، هزینه‌ها می‌تواند به سرعت از کنترل خارج شود. بنابراین کشور در یک تله کلاسیک گرفتار است. برای حفظ ثبات، وابستگی را می‌پذیرد، اما همان وابستگی ثبات را در درازمدت فرسوده می‌کند. از سوی دیگر، تحولات اخیر نشان داده که امنیت وارداتی همیشه امنیت نمی‌آورد. هرچه اردن بیشتر در سامانه دفاعی امریکا ادغام شده، بیشتر در معرض سرریز تنش‌های منطقه‌ای قرار گرفته است. این همان تضاد تلخی است که بسیاری از دولت‌های ضعیف‌تر منطقه با آن روبه‌رو هستند؛ برای اجتناب از تهدید، به قدرتی بزرگ‌تر تکیه می‌کنند، اما همین تکیه آنها را به مسیر تهدید تبدیل می‌کند. در نتیجه، اردن نه توان خروج از این معادله را دارد و نه می‌تواند نقش خود را به‌عنوان دولت حائل حفظ کند. این کشور اکنون بهای چیزی را می‌پردازد که سال‌ها «همکاری استراتژیک» نامیده می‌شد، اما در لحظه بحران بیشتر شبیه اجاره دادن حاکمیت بود. 

 از ستون عربی به بازیگر درجه ۲
در این میان، اگر اردن در تله جغرافیا و وابستگی گرفتار شده، اما مصر قربانی افول تاریخی است. قاهره زمانی چیزی بیش از یک پایتخت، مرکز ثقل جهان عرب بود. از دوران ناصر تا دهه‌های بعد، مصر خود را نه فقط یک کشور، بلکه یک مرجع سیاسی و فرهنگی برای منطقه می‌دانست. در بحران‌های عربی، نگاه‌ها پیش از هر چیز به قاهره می‌چرخید. حتی وقتی قدرت واقعی مصر رو به کاهش گذاشت، این تصور هنوز زنده بود که هیچ سازوکار امنیتی یا دیپلماتیکی در خاورمیانه بدون حضور مصر کامل نیست، اما این تصویر امروز به شدت مخدوش شده است. مصر دیگر نه همان توان اقتصادی را دارد و نه همان اعتبار سیاسی را. مصر در سال‌های گذشته همواره تلاش می‌کرد خود را به‌عنوان میانجی بحران‌های بزرگ معرفی کند. کشوری که می‌تواند میان غزه و اسرائیل یا میان رقبای عربی نقش واسطه ایفا کند. اما در بحران‌های اخیر، این نقش به‌تدریج از دست رفته است. نه اینکه قاهره به‌کلی بی‌اثر شده باشد، اما دیگر به‌وضوح در مرکز تصمیم‌سازی نیست. امروز وزن اصلی بسیاری از معادلات منطقه‌ای، نه در قاهره، بلکه در نسبت با ایران تعیین می‌شود. کشوری که از یک‌سو با نفوذش در محور‌های مقاومت، بر معادلات امنیتی خلیج فارس، عراق، لبنان و یمن سایه انداخته و از سوی دیگر در هر تلاش برای مهار رخداد‌ها ناچار است به نوعی با تهران یا با موازنه در برابر تهران، تعریف شود. عربستان سعودی که زمانی برای توازن امنیتی به ارتش مصر چشم داشت، اکنون بیشتر به دنبال شبکه‌ای متنوع از شرکای امنیتی و فناوری دفاعی است. آنکارا با صنعت پهپادی و ظرفیت نظامی‌اش خود را به بازیگری تبدیل کرده که هم می‌تواند در میدان اثر بگذارد و هم در میز مذاکره و پاکستان نیز با جایگاه نظامی‌اش در جهان اسلام و پیوند‌های سنتی‌اش با ریاض، بخشی از نظم جدید شده است. این واقعیت نشان می‌دهد مصر نه لزوماً کنار گذاشته شده باشد، اما دیگر نقطه آغاز هیچ معادله مهمی نیست. 
در این میان، شاید مهم‌ترین نکته این باشد که هم اردن و هم مصر، به‌رغم تفاوت‌هایشان، قربانی همان پارادایم قدیمی‌اند؛ این باور که نزدیکی به واشینگتن به معنای مصونیت است، اما آنچه بحران‌های اخیر نشان داده، این است که اتحاد با امریکا در خاورمیانه سپر نیست، گاهی آهنربایی است برای جذب خطر. کشوری که پایگاه، آسمان یا مسیرهایش را در اختیار ماشین امنیتی واشینگتن می‌گذارد، ممکن است در لحظه بحران نه شریک، بلکه زیرساخت بحران باشد. اردن این را در سطح نظامی تجربه می‌کند و مصر در سطح اقتصادی و دیپلماتیک. یکی هزینه آسمانش را می‌دهد، دیگری هزینه کانال و اعتبارش را و هر دو با این واقعیت روبه‌رو هستند که جهان عرب امروز دیگر همان نظمی نیست که دهه‌ها با نام قاهره و امان شناخته می‌شد. اگر روزی این دو کشور نماد «اعتدال عربی» و «ثبات قابل اتکا» معرفی می‌شدند، امروز بیشتر شبیه هشدارند؛ هشداری درباره بهایی که دولت‌های ضعیف‌تر منطقه برای تکیه بر قدرتی می‌پردازند که در لحظه بحران، بیش از آنکه محافظ باشد، تولیدکننده بی‌ثباتی است.

برچسب ها: خاورمیانه ، قاهره ، اردن
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار