کد خبر: 1375692
تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۳
دکتر ابراهیم نوری گوشکی
1 اول شهریورماه، روز پزشک است، باز هم پیام‌های تبریک منتشر می‌شود. از ایثار پزشکان می‌گویند، از شب‌های بی‌خوابی، از مسئولیت سنگین، از ابن‌سینا. اما شاید امسال، پیش از تبریک، باید یک سؤال ساده پرسید: چرا بخشی از جامعه پزشکی ناامید است؟

اول شهریورماه، روز پزشک است، باز هم پیام‌های تبریک منتشر می‌شود. از ایثار پزشکان می‌گویند، از شب‌های بی‌خوابی، از مسئولیت سنگین، از ابن‌سینا. اما شاید امسال، پیش از تبریک، باید یک سؤال ساده پرسید: چرا بخشی از جامعه پزشکی ناامید است؟
جامعه‌ای که در روز‌های همه‌گیری کرونا، در خط مقدم ایستاد. روز‌هایی که هنوز بسیاری از پاسخ‌ها روشن نبود، امکانات در بسیاری از مراکز محدود بود و ترس، بخشی از زندگی روزمره شده بود. پزشکان و دیگر اعضای تیم سلامت، در بیمارستان‌ها و مراکز درمانی ماندند؛ بسیاری از خانواده‌های خود دور شدند و مسئولیت مراقبت از بیماران را بر زمین نگذاشتند. در روز‌های بحران و ناامنی و شرایط جنگی نیز، دوباره نخستین کسانی که باید آماده باشند، همان‌هایی هستند که در صف خدمت قرار دارند؛ پزشکانی که در بیمارستان‌ها، اورژانس‌ها و مراکز درمانی، پیش از هر چیز با پیامد‌های انسانی بحران روبه‌رو می‌شوند. 
صف، در روز‌های عادی شاید دیده نشود؛ اما در روز‌های بحران، همه نگاه‌ها به صف برمی‌گردد. پس چرا همان صف، وقتی نوبت به سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری می‌رسد، گاهی آن‌قدر که باید دیده و شنیده نمی‌شود؟ پاسخ، فقط در تعرفه نیست، فقط در درآمد نیست، فقط در مالیات، فشار کاری، مهاجرت یا فرسودگی شغلی هم خلاصه نمی‌شود. بخشی از پاسخ را باید جایی جست‌و‌جو کرد که برای نظام سلامت تصمیم گرفته می‌شود: در ستاد. 
همان‌جا که بخشنامه نوشته می‌شود، دستورالعمل تصویب می‌شود، برنامه طراحی می‌شود، سیاست ساخته می‌شود و بعد، از بالا به پایین، راهی «صف» می‌شود. اما یک پرسش باقی می‌ماند: آنهایی که برای صف تصمیم می‌گیرند، صف را چقدر می‌شناسند؟
صف، یک واژه اداری نیست. صف یعنی پزشکی که در یک مرکز درمانی با بیمار واقعی، کمبود واقعی و محدودیت واقعی روبه‌روست. یعنی پزشکی که باید هم به بیمار پاسخ دهد، هم با کمبود امکانات کنار بیاید و هم دستورالعمل‌هایی را اجرا کند که شاید هنگام نوشته شدن، کسی از او نپرسیده باشد آیا واقعاً قابل اجرا هستند یا نه. 
صف یعنی بیمارستان، مرکز بهداشت، مطب، اورژانس، روستا، منطقه محروم و داروخانه و... صف یعنی جایی که نتیجه سیاست‌گذاری، دیگر یک فایل پاورپوینت نیست؛ بلکه با زندگی مردم برخورد می‌کند؛ و درست همین‌جا، فاصله آغاز می‌شود. فاصله میان کسانی که سیاست را می‌نویسند و کسانی که باید آن را اجرا کنند. 
مشکل این نیست که همه مدیران و کارشناسان ستادی الزاماً باید سال‌ها در خط مقدم ارائه خدمت بوده باشند. نظام سلامت به دانش‌ها و تخصص‌های گوناگون نیاز دارد و سیاست‌گذاری نیز کاری تخصصی است. اما یک سیاست‌گذار، هر تخصصی که داشته باشد، باید یک چیز را بداند: واقعیت اجرا، بخشی از سیاست است. 
سیاستی که در جلسه عالی به نظر می‌رسد، اما در بیمارستان، مرکز بهداشت یا مطب زمین‌گیر می‌شود، نیازمند بازنگری است. دستورالعملی که مجری آن را نمی‌فهمد یا امکان اجرای آن را ندارد، با ابلاغ رسمی، قابل اجرا نمی‌شود؛ و سیاستی که پیش از نوشته شدن، صدای صف را نشنیده است، پس از ابلاغ، تازه با واقعیت روبه‌رو می‌شود. 
یکی از مسائل مهمی که باید درباره آن گفت‌و‌گو شود، کم‌رنگ بودن تجربه عملی و شناخت مستقیم از میدان در بخشی از بدنه کارشناسی و مدیریتی ستادی است. مسیر «صف تا ستاد» فقط یک سابقه شغلی نیست. یک نوع آموزش است. کسی که در میدان کار کرده، معمولاً بهتر می‌داند یک تصمیم روی کاغذ، وقتی به انتهای زنجیره می‌رسد، چه تغییراتی می‌کند. می‌داند میان «ابلاغ شدن» و «اجرا شدن» فاصله وجود دارد. می‌داند یک دستور ساده در ستاد ممکن است در یک بیمارستان شهرستان، یک مرکز بهداشت یا یک منطقه محروم، ده‌ها مانع داشته باشد؛ و شاید مهم‌تر از همه، می‌داند صف فقط مجری نیست. 
صف، منبع دانش است. اما آیا ما به اندازه کافی از این دانش استفاده می‌کنیم؟ آیا پیش از تدوین سیاست‌های مهم، از کسانی که باید آن را اجرا کنند می‌پرسیم؟ آیا نظر انجمن‌های علمی، پزشکان، پرستاران و مدیران اجرایی واقعاً در شکل‌گیری تصمیم نهایی مؤثر است؟ یا گاهی گفت‌و‌گو فقط زمانی آغاز می‌شود که تصمیم گرفته شده و حالا باید برای آن، همراه پیدا کرد؟
این پرسش‌ها، حمله به وزارت بهداشت نیست، اتفاقاً دفاع از وزارت بهداشت است. دفاع از نهادی که اگر بخواهد سیاست‌گذاری مؤثر داشته باشد، نمی‌تواند از واقعیت میدان جدا بماند. امروز شاید بیش از هر زمان دیگری به بازتعریف رابطه ستاد و صف نیاز داریم. 
کارشناس ستادی نباید فقط نویسنده بخشنامه باشد، باید مترجم واقعیت هم باشد؛ واقعیت صف برای مدیران و واقعیت سیاست برای مجریان. مدیر موفق کسی نیست که بیشترین دستور را صادر کند، مدیر موفق کسی است که بداند کدام دستور، قابل اجراست. سیاست‌گذاری خوب با نوشتن یک متن آغاز نمی‌شود و با ابلاغ آن هم پایان نمی‌یابد. سیاست‌گذاری خوب از شنیدن آغاز می‌شود. از شناختن آغاز می‌شود. از این پرسش آغاز می‌شود که: آیا آنچه می‌خواهیم تصویب کنیم، در دنیای واقعی هم شدنی است؟
جامعه پزشکی بیش از هر چیز، نیاز دارد احساس کند دیده و شنیده می‌شود. نه فقط در مراسم‌ها. نه فقط در روز پزشک. نه فقط در بحران‌ها، همه‌گیری‌ها و شرایط جنگی؛ زمانی که نگاه‌ها ناگهان به بیمارستان‌ها و مراکز درمانی برمی‌گردد. بلکه زمانی که قرار است درباره آینده حرفه، شرایط کار و سیاست‌های نظام سلامت تصمیم گرفته شود. 
ناامیدی، همیشه با یک اتفاق بزرگ آغاز نمی‌شود. گاهی با یک احساس کوچک شروع می‌شود: اینکه در روز‌های سخت به من نیاز دارند، اما در روز‌های تصمیم‌گیری صدای من را نمی‌شنوند. شاید در روز پزشک، به‌جای یک پیام تبریک دیگر، بد نباشد این فاصله را جدی بگیریم. فاصله میان ستاد و صف. فاصله میان تصمیم و اجرا. فاصله میان شنیدن و صرفاً اطلاع‌رسانی. نظام سلامت را نمی‌توان تنها از پشت میز اداره کرد. 
سیاست‌گذاری بدون شناخت میدان، شبیه نسخه‌نویسی بدون دیدن بیمار است؛ و شاید امروز، مهم‌ترین پیام جامعه پزشکی به سیاست‌گذاران همین باشد: پیش از آنکه برای صف تصمیم بگیرید، کمی بیشتر به صف نزدیک شوید؛ و پیش از آنکه از ما بخواهید سیاست‌ها را اجرا کنیم، صدای ما را بشنوید. 
چون پزشکان و دیگر اعضای تیم سلامت، در روز‌های کرونا و بحران و جنگ، جای خود را در صف خالی نکردند. اکنون انتظار بزرگی نیست که هنگام تصمیم‌گیری برای آینده نظام سلامت نیز، صف را فقط محل اجرای سیاست ندانیم؛ آن را شریک سیاست‌گذاری بدانیم. چون صف، انتهای سیاست‌گذاری نیست. صف، جایی است که سیاست‌گذاری از آن باید آغاز شود.

برچسب ها: پزشک ، سلامت ، ایثار
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار