کد خبر: 1375658
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۰:۴۰
1 محمدسلطان همتیار، قاضی بازنشسته دیوان عالی کشور، از پرونده‌ای می‌گوید که در آن یک اختلاف ساده بر سر نوبت بنزین، درگیری مرگباری را رقم زد و به قتل جوانی ۲۴ساله انجامید. 
حسین فصیحی

جوان آنلاین: نیمه‌شب یکی از شب‌های بهار سال ۱۳۷۸ بود که گزارش یک قتل به من اعلام شد. حادثه در پمپ‌بنزین تقاطع خیابان ولیعصر و مولوی اتفاق افتاده بود؛ محلی که امروز دیگر اثری از آن پمپ‌بنزین نیست و ساختمانی جای آن را گرفته است.

گزارشی که به دستم رسید، حکایت از زخمی شدن دو جوان داشت که به بیمارستان سینا منتقل شده بودند، اما یکی از آنها به دلیل شدت جراحات جان باخته بود. پس از دریافت گزارش، به سمت بیمارستان حرکت کردم تا تحقیقات را از همان‌جا آغاز کنم. وقتی به بیمارستان رسیدم، پزشک معالج گفت یکی از مجروحان، جوانی ۲۴ ساله به نام «احمد»، فوت کرده و دوستش «شایان» همچنان تحت درمان است. بررسی جسد نشان می‌داد، ضربه یک جسم تیز به گردن احمد اصابت کرده است. عمق جراحت آن‌قدر زیاد بود که پزشکان نتوانسته بودند جان او را نجات دهند. روی کف دست چپ مقتول نیز جراحتی وجود داشت که ظاهراً هنگام درگیری با مهاجم ایجاد شده بود.

پس از صدور دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی، سراغ شایان رفتم. او روی یکی از تخت‌های بیمارستان بستری بود و دست چپش از مچ تا بازو پانسمان شده بود. شایان درباره آنچه اتفاق افتاده بود، گفت: «من و احمد دوست و بچه‌محل بودیم. بعضی شب‌ها بعد از پایان کارمان برای ساعتی به پارک می‌رفتیم. آن شب هم من ترک موتورسیکلت احمد نشسته بودم و از خیابان مولوی به سمت میدان ولیعصر حرکت کردیم. قبل از حرکت، احمد گفت باید جایی بنزین بزنیم. برای همین وقتی به پمپ‌بنزین تقاطع ولیعصر رسیدیم، وارد پمپ‌بنزین شدیم. آن موقع شب پمپ‌بنزین خلوت بود. وقتی نوبت ما رسید، احمد مشغول بنزین زدن شد. همان موقع یک موتورسوار به صورت خلاف وارد شد و از احمد خواست نازل را به او بدهد تا بنزین بزند.

احمد گفت خودش در حال بنزین زدن است و بعد از تمام شدن کارش، نوبت او می‌شود. اما موتورسوار توجهی نکرد. ناگهان کاتری را بیرون کشید و به سمت ما حمله کرد. ضربه‌ای که پرتاب کرد به گردن احمد خورد. بعد هم کاتر را چند بار در هوا چرخاند که فکر می‌کنم چند ضربه دیگر نیز به احمد اصابت کرد. من برای دفاع از دوستم جلو رفتم، اما او چند ضربه هم به دست من زد. همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. من و احمد در حالی که غرق خون بودیم روی زمین افتاده بودیم و او فرار کرد. مردم هم با اورژانس تماس گرفتند و ما را به بیمارستان رساندند.»

پلاک موتورسیکلت، سرنخ اصلی

پس از پایان تحقیقات در بیمارستان، همراه کارآگاهان راهی پمپ‌بنزین شدم. محل حادثه را بررسی کردیم و از شاهدان نیز تحقیق شد.

در میان افرادی که شاهد درگیری بودند، یکی از شهروندان شماره پلاک موتورسیکلت مهاجم را به خاطر سپرده بود. همین سرنخ می‌توانست مسیر تحقیقات را کوتاه کند. از مأموران خواستم علاوه بر بررسی دوربین‌های مداربسته و تلاش برای شناسایی چهره متهم، شماره پلاک موتورسیکلت نیز به‌سرعت ردیابی شود و مأموران برای دستگیری صاحب آن اقدام کنند.

صبح روز بعد، در شعبه ۱۶۰۸ دادگاه جنایی مشغول رسیدگی به پرونده‌ای بودم که مدیر دفتر خبر داد مأموران پلیس، متهم به قتل را دستگیر کرده و او را به دادگاه منتقل کرده‌اند. از مأموران خواستم متهم را به جلسه بیاورند.

افسر آگاهی که او را به دادگاه منتقل کرده بود، توضیح داد که متهم با ردیابی شماره پلاک موتورسیکلت شناسایی و دستگیر شده است.

قاتل، جوانی حدوداً ۲۴ساله بود. روی صورت و هر دو دستش آثار خراش و جراحت دیده می‌شد؛ آثاری که با توضیحات شایان درباره درگیری مطابقت داشت. پیش از آنکه شروع به صحبت کند، با تحکم به او گفتم شاهدان او را شناسایی کرده‌اند و فیلم حادثه نیز ضبط شده و در اختیار پلیس است؛ بنابراین بهتر است هنگام پاسخ دادن به پرسش‌ها، مراقب اظهاراتش باشد.

اتهام را به او تفهیم کردم و پرسیدم چرا دو جوان را با چاقو مجروح کرده است.

متهم در پاسخ گفت: «من یک نفر را بیشتر نزده‌ام.»

همین جمله نخست، مسیر تحقیقات را روشن‌تر کرد. از او خواستم خودش ماجرای آن شب را تعریف کند.

کلافه بودم

متهم گفت: «شب حادثه خیلی عجله داشتم و باید زودتر خودم را به خانه می‌رساندم. از طرفی بنزین موتورم تمام شده بود و همین موضوع کلافه‌ام کرده بود. تا رسیدن به پمپ‌بنزین چند بار موتور خاموش شد، اما هر طور بود خودم را به پمپ‌بنزین رساندم. وقتی رسیدم، از راکب موتوری که در حال بنزین زدن بود خواستم زودتر کارش را تمام کند، اما گفت باید صبر کنم تا نوبتش تمام شود. همین حرف بیشتر عصبانی‌ام کرد.

کاتری را که همراه داشتم بیرون کشیدم و به سمت او گرفتم تا بترسد و عقب برود. اما او داد زد و من هم عصبانی‌تر شدم.

دوستش هم برای حمایت از او جلو آمد و سعی کرد کاتر را از دستم بگیرد. حتی به سر و صورتم ضربه زد. من هم چند بار کاتر را در هوا چرخاندم و آنها عقب نشستند و من فرصت کردم فرار کنم.»

یک اختلاف ساده، یک مرگ

در جلسه‌های بعدی بازجویی، دوست مقتول نیز حضور داشت و مواجهه میان او و متهم انجام شد. تحقیقات این پرونده خیلی زود به نتیجه رسید و مشخص شد حادثه از یک اختلاف ساده بر سر نوبت بنزین آغاز شده بود؛ اختلافی که در چند لحظه به درگیری با یک وسیله برنده تبدیل شد و در نهایت جان یک جوان بی‌گناه را گرفت.

متهم ظاهراً قصد قبلی برای قتل نداشت، اما رفتاری پرخطر را در یک مشاجره کوتاه در پیش گرفت؛ رفتاری که پیامد آن مرگ یک انسان بود.

تا جایی که به یاد دارم، اولیای دم مقتول در همان مرحله تحقیقات مقدماتی برای متهم درخواست قصاص کردند و این درخواست را در دادگاه نیز مطرح کردند. در نهایت، حکم قصاص متهم صادر شد؛ پرونده‌ای که سال‌ها بعد نیز برای من به‌عنوان نمونه‌ای تلخ از پیامد یک لحظه خشم و بی‌احتیاطی باقی ماند؛ درگیری‌ای که از چند جمله بر سر نوبت بنزین آغاز شد و با مرگ یک جوان ۲۴ساله پایان یافت.

برچسب ها: جنایت ، خاطره ، پلیس
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار