واگرایی و حتی تنفر از صهیونیسم در جامعه امریکایی پدیدهای آشکار است که روندی رو به رشد دارد و در جامعه نخبگانی و نسل جوان امریکا شفافیت و شدت بالاتری دارد. واگرایی و حتی تنفر از صهیونیسم در جامعه امریکایی پدیدهای آشکار است که روندی رو به رشد دارد و در جامعه نخبگانی و نسل جوان امریکا شفافیت و شدت بالاتری دارد.
این پدیده پس از عملیات طوفان القصی و جنایتهای وحشیانه رژیم صهیونی برای جبران شکست راهبردی و فائق آمدن بر بحران وجودی خود با نسلکشی، ویرانگری و واداشتن اهالی غزه به کوچ اجباری، ابعاد و شدت بیشتری پیدا کرده است و زمانی که دونالد ترامپ در حمایت از صهیونیستها وارد جنگ با ایران شد، موجبات واکنش منفی و مخالفت آشکار و تند بخش زیادی از جامعه امریکایی حتی رأیدهندگان و حامیان ترامپ گردید، به گونهای که در برخی افکارسنجیها، مخالفان مشارکت امریکا با صهیونیستها در جنگ علیه ایران بیش از ۶۵ درصد بوده و این رقم در گروههای جوان طرفدار حزب جمهوریخواه نیز بسیار چشمگیر است.
استقبال جامعه امریکایی از چهرههای سیاسی مخالف و منتقد رژیم صهیونیستی در منصبهای مختلف سیاسی و آنجا که انتخابی هستند، نشانه و شاخص دیگری از این پدیده سیاسی- اجتماعی است که تغییری تدریجی، اما راهبردی و تأثیرگذار بر عرصه قدرت را در امریکا نسبت به ادامه حمایت از رژیم صهیونی با شفافیت تمام آشکار ساخته است. انتخاب عایشه وهاب، سناتور افغانتبار مجلس ایالتی کالیفرنیا در انتخابات ویژه در این ایالت، به عنوان نمایندهای منتقد نسلکشی رژیم صهیونی در غزه، تکرار انتخاب شخصیتهای دارای گرایش مخالفت یا انتقادی نسبت به حمایت امریکا از اسرائیل و جنایات تروریستی آن بهشمار میآید.
آنچه به این انتخاب اهمیت میدهد، پیروزی عایشه وهاب بر رقیبی است که از حمایتهای بسیار، از جمله کمکهای مالی و حمایت «ایپک» لابی طرفدار اسرائیل برخوردار بود. این لابی که معمولاً از جناح پیشروی حزب دموکرات حمایت میکند، با اینکه خانم وهاب نامزد این جناح بود، به حمایت از رقیب او پرداخته و مبالغ هنگفتی هزینه کرده که البته بینتیجه بوده است.
پیش از این هم، این لابی طرفدار اسرائیل، از رقیب عبدل سید حمایت کرد که بر خلاف این حمایت و صرف هزینه سنگین مالی، او توانست رقابت را با وجود نابرابری حمایتهای مالی ببرد و نامزد حزب دموکرات برای یکی از کرسیهای سنای امریکا از ایالت میشیگان باشد.
زهران ممدانی، شهردار نیویورک نیز سرنوشت مشابهی دارد و مواضع مستقل و انتقادی او نسبت به حمایت امریکا از اسرائیل و تأکید او بر دستگیری نخستوزیر جنایتکار رژیم صهیونی در صورت سفر به این شهر، مانع انتخاب او نشد. این پدیده سیاسی به تغییرات اجتماعی و فرهنگی در جامعه امریکایی برمیگردد که بخش زیادی از جامعه منافع خود را فهمیده و حاضر نیست آن را فدای منافع صهیونیستهای جنایتکار کند.
اعتراضات دانشگاهی و دانشجویی علیه جنایات اسرائیل بر ضد مردم غزه، دیگر نشانه این تغییر وضعیت در جامعه امریکایی و بعد دیگری از واگرایی به اسرائیل و تنفر و خشم از رویه تروریستی آن و هزینه حمایت امریکا از آن است که گرچه سرکوب شده و فعلاً جولانی ندارد، گویای تفاوت عمیق نگاه جامعه نخبگانی امریکا با باند جنایتکار و فاسد حاکم بر کاخ سفید امریکا و بدهکاران لابی طرفدار اسرائیل در امریکا است.
علاوه بر این، این شخصیتهای سیاسی، تمرکز خود را بر مسائلی، چون سلامت و اقتصاد و حل مشکلات واقعی شهروندان و صرف مالیات آنها در امور خدماتی و رفاهی مربوط به خودشان گذاشتهاند که خود گویای وجود وضعیتی است که انتظار شهروندان را برای اولویتبخشی به آن توسط کارگزاران دولتی برانگیخته و همانگونه که به شعار فریبکارانه ترامپ در انتخابات رأی دادند که «نخست امریکا» را سر دست گرفته بود، در ادامه به کنشگری و عمل فعالان و شخصیتهای سیاسی چشم دوخته و آن را ملاک انتخابات قرار میدهند.
حماقت ترامپ در به راه انداختن جنگ علیه ایران در حمایت از اسرائیل یا به تشویق اسرائیلیها، موجبات تشدید واگرایی نسبت به ترامپ و اسرائیل را به صورت همزمان در افکار عمومی امریکا پدید آورده که ضمن دامن زدن به این رویداد، باتلاق خودساخته ترامپ و باند مافیای فاسد همراه او را برای انتخابات آینده امریکا خطرناک کرده و شانس رقبای او را افزایش داده است. خطر بیشتر زمانی است که این جنگ فرسایشی به شکست و تحمیل هزینههای بینتیجه نیز منجر شود.