طرح شوم دشمن برای بلعیدن ایران اسلامی و غارت منابع عظیم آن، با اقتصاد مقاومتی و مدیریت میدانی تنگه هرمز به کابوسی برای طراحانش بدل شد و ورق اقتصادی به نفع ملت برگشت جوان آنلاین: ایرانمان در روزهای پایانی اسفندماه سال ۱۴۰۴، حوادث دردناک و در عین حال غرورآمیزی را تجربه کرد که تاریخ آن را به عنوان یکی از حماسیترین روزهای مقاومت خواهد شناخت. رژیم تروریست آمریکا که این بار با وقاحت تمام و همراه با سگ نگهبان منطقهایاش، رژیم وحشی صهیونیستی، نقشه شوم خود را به مرحله اجرا گذاشت، میپنداشت با به شهادت رساندن امام جامعه و جمعی از فرماندهان و فرشتههای معصوم مخصوصا در مدرسه «شجره طیبه» میناب، اراده ملت ایران کهن اسلامی را در هم خواهد شکست. طبقه اپستین متشکل از باند جنایتکار واشینگتن و تلآویو گمان میکردند که با این اقدام، میتوانند کشور پهناور ایران اسلامی را یک لقمه چرب کرده و ببلعند، اما مقاومت بینظیر مردم ایران اسلامی مانع از تحقق این خواب آشفته شد و در یک تقسیم کار ماندگار و تاریخی، مدیریت تنگه هرمز و کوبیدن ضربات دردآور به دشمن بر عهده نیروهای مسلح قرار گرفت و مردم نیز وظیفه حفظ انسجام داخلی و نگهداری از تنگه احد را بر دوش کشیدند و تاکنون، پوزه نجس طبقه اپستین (اهالی جزیره بدنام) را به زمین زدهاند و انشاءالله این مسیر پایدار خواهد بود. علاوه بر ابعاد نظامی و سیاسی و امنیتی، دشمن در حوزه اقتصادی نیز ضربات سنگین و دردآوری را متحمل شده است و این روند همچنان ادامه دارد. این واقعیت تلخ برای غربیها نشان میدهد که شیاطین مجسم عصر حاضر که در جلد امثال سرکردههای رژیم وحشی آمریکا و رژیم کودککش صهیونیستی مجسم شدهاند، در حال شکست تاریخی هستند و نظم جدیدی در حال شکلگیری است.
دشمن امریکایی-صهیونی در فضای جنگ تحمیلی اخیر، علاوه بر تمرکز بر اهداف نظامی و امنیتی خود، موضوع دیگری را نیز در دستور کار قرار داده بود که شاید در نگاه اول خیلی مورد توجه قرار نگیرد، آسیب مشخص به بسترها، موضعها و فرایند معیشتی و اقتصادی کشور، به صورت مشخص هدف ناگفتهای است که میتوان در دستور پروژه جنگی دشمان به وضوح مشاهده کرد. آنها علاوه بر تجاوز به تمامیت ارزی و نظامی، به دنبال تزریق انواع تکانههای منفی به ساختار و بافتار اقتصاد و معیشت مردم نیز بودند و در این پروژه با تمام توان دنبال میکردند. به همین بهانه، مناسب است پیرامون این موضوع طرح بحثی صورت گیرد تا از شکست دیگر دشمن در این زمینه رونمایی شود و حقایق میدان برای آیندگان روشن گردد.
بررسی اسناد و گفتههای منتشر شده از سوی اتاقهای فکر دشمن نشان میدهد که محاسبه آنها بر این پایه استوار بود که با حذف فیزیکی امام جامعه و فرماندهان ارشد ایران جان، کشور از نظر سلسله مراتب تصمیمگیری فلج خواهد شد وهمزمان با هدفگیری زیرساختهای انرژی و بنادر، میپنداشتند که درآمدهای کشورمان به صفر خواهد رسید. این یعنی وقتی مقام عالی سیاسی کشور و ارگانهای ذیل آن در کنار دولت نتوانند قد و قامت مدیریتی خود را نشان دهند، آنگاه اقتصاد روزمره و سیاستهای کلان در اجرا دچار اختلال خواهد شد. هدف اول آنها ایجاد ابرتحریمی از جنس موشک و بمب بود. طبقه اپستین به دنبال آن بودند که آنچه را که در سالهای طولانی تحریمهای فلجکننده نتوانستند به دست آورند، در چند روز جنگ بدست آورند. به بیانی واضح، فروپاشی کامل ارزش پول ملی و قفل شدن چرخههای تولید، آن چیزی بود که در تحریمهای اقتصادی به دنبال آن بودند و با جنگ میخواستند به آن دست پیدا کنند.
بررسیهای میدانی گویای آن است که آنها به دنبال تکرار سناریوی عراق پس از سال ۲۰۰۳ بودند. جایی که زیرساختهای نفتی منهدم شد و کشور برای یک دهه در پیشرفت اقتصادی عقب ماند. سناریوی طراحی شده در وزارت جنگ امریکا و اتاقهای فکر صهیونیستی بر این بود که جمهوری اسلامی ایران به سمت بستن تنگه هرمز نخواهد رفت چراکه در این صورت، با بسته شدن تنگه هرمز و توقف عبور ۲۰ درصد نفت جهان از این تنگه راهبردی، ایران به عنوان عامل اصلی افزایش قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار معرفی و در داخل کشور نارضایتی عمومی ایجاد میشود. اما با وجود شروع جنگ و تداوم آن، نه تنها این اتفاق رقم نخورد، بلکه این سناریو به عکس درآمد چه آنکه ایران با مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز و نه انسداد نظامی آن، و همکاری ر اهبردی با خریداران نفتیاش، هم توانست شوک ناشی از عرضه را متوجه اقتصادها کند و هم درآمد قابل قبولی عاید کشورمان کند. علاوه بر این، اقتصاد امداد را که به معنای مدیریت خسارات وارده بر امکنه و مسکنهای شخصی است، در اولویت و تخصیص منابع خود قرار داد.
واقعیت میدان این است که بودجه نظامی ایران در مقایسه با دشمنهای متجاوز عدد بسیار کوچکتری است و طبعا میان بودجه ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلاری با بودجه تریلیون دلاری متجاوز فرق زیادی وجود دارد، علاوه بر این، خرجکرد لجستیک، آماد و پشتیبانی نظامی در جنگ نیز گویای آن است که حداقل ایران تا به این لحظه نسبت به هزینهکرد نظامی ۱۹ میلیارد دلاری امریکا و ۸ میلیارد دلاری اسرائیل، عددی به مراتب کمتر تخصیص داده است. این امر یکی از نقاط قوت است که هوشمندی بودجهای و تخصیصی ایران را نشان میدهد. البته کم بودن سهم بودجه نظامی خود بحث دیگری است که بایستی در فرصت مناسب به آن پرداخت، اما همین امر نشان میدهد که ایران چگونه با کمترین منابع، بیشترین ضربه را به دشمن وارد میکند.
برخلاف سناریوی دشمن که به دنبال استفاده از اهرم نفت علیه ایران بود با این گمان که با بسته شدن تنگه راهبردی هرمز، اولین و مهمترین ضرر را خود ایران میبیند، تمام محاسبات آنها به هم ریخت. آنها این گونه تفسیر میکردند که دیگر خود ایران نیز درآمد ارزی ندارد و همین مورد نیز بر اقتصاد ایران تأثیر منفی خواهد گذاشت. این در حالی است که از قضا کشورهای منطقه و فرامنطقه دچار مشکل شدند واینگونه بود که سازوکار جنگ به ضرر اقتصاد متجاوزین عمل کرد. ایران اسلامی با فعالسازی عملیات روانی علیه کشتیرانی و زیرساختهای منطقه، عملا توانست فرمول بازار انرژی را بازنویسی کند. دشمن امریکایی-صهیونی به دنبال توقف صادرات نفت ایران بود، اما اکنون ثبات منطقهای به محل نگرانی سرمایهگذاران غربی تبدیل شده است و هوشمندی تهران باعث شد قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه جهش کند. این افزایش قیمت که در کوتاه مدت برای غرب، تورمزا است، برای اقتصاد ایران که تحریمها را دور زده و نفت خود را از مسیرهای خلاقانه به فروش میرساند، یک منبع درآمدی مثبت محسوب میشود؛ بنابراین ایران نشان داد که نوسانات بازار انرژی را در دست دارد و میتواند برای هر موشکی که شلیک میکند، یک امتیاز اقتصادی از جابجایی ثروت در بازار جهانی بگیرد.
مهمترین برگ برنده جمهوری اسلامی ایران در این جنگ، تحمیل هزینههای فرسایشی بر پیکره اقتصاد رژیم صهیونیستی است. گزارشهای وزارت اقتصاد دولت غاصب در سرزمینهای اشغالی کشور فلسطین کهن نشان میدهد که این رژیم به جای رسیدن به نفت ارزان و امنیت، اکنون دچار خونریزی شدید بودجهای شده است. ارقام رسمی حکایت از آن دارد که هفتهای ۹.۴ میلیارد شکل معادل ۲.۹ میلیارد دلار صرفا به دلیل تعطیلی کسب و کارها و فراخوان گسترده نیروهای ذخیره از بودجه این رژیم خارج میشود. این در حالی است که دشمن امریکایی - صهیونی میخواست ایران را به سمت رکود ببرد، خود ناچار شد بودجه دفاعی ۲۰۲۶ خود را به رکورد ۱۲۱ میلیارد شکل افزایش دهد و همزمان کسری بودجه از مرز ۳.۹ درصد عبور کرده است. این وضعیت نشان میدهد که چرخهای اقتصادی رژیم صهیونیستی در برابر مقاومت ایران نمیچرخد و به فضل الهی به زودی خواهد ایستاد.
از طرفی دشمن روی نارضایتی اقتصادی و فشار معیشتی روی مردم ایران نیز حساب کرده بود، اما عملیاتهای سهمگین نیروهای مقتدر مسلح کشورمان نشان داد که باوجود شهادت جمعی از مقامات ارشد، ساختار اقتصادی کشور هیچ فروپاشیدگی در آن دیده نشده است. حتی ایران در این شرایط با چابکی بیشتری به مدیریت منابع پرداخته است. در حالی که رسانههای غربی سناریوی ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی را پیشبینی میکردند، در عمل وحدت ملی و جهتگیری منابع به سمت تولید قدرت از هرگونه فروپاشی اجتماعی جلوگیری و ایران ثابت کرد که برخلاف الگوهای متعارف که با کوچکترین بحران امنیتی بورسهایشان سقوط میکند، مردم ایران ایستادگی را به معامله با دشمن امریکایی-صهیونی ترجیح میدهند. در جدولهای اقتصادی جهانی، به خوبی میتوان یکی از سهمهای امریکا در بورس نیویورک را مشاهده کرد که سقوط کرده است. علاوه بر این، سهام بوئینگ با سوخترسانهای امریکایی سقوط کرد و سقوط سوخترسانهای امریکایی، سهام دومین شرکت صنایع دفاعی جهان را کاهش داد. سهام شرکت هواپیماسازی بوئینگ، حدود ۴.۴ درصد افت پیدا کرد که نشاندهنده عدم اطمینان سرمایهگذاران به آینده اقتصادی امریکا در این جنگ است.
در بعد فناوریهای مالی، ایران نشان داد که پروژه جداسازی اقتصاد از دلار و استفاده از ارزهای دیجیتال و شبکههای غیررسمی به بلوغ رسیده است. این موضوع رسانهای شد که شبکههای مورد حمایت ایران توانستهاند از پلتفرمهایی مانند بایننس برای جابجایی بیش از ۱.۷ میلیارد دلار استفاد ه کنند. این یعنی در جنگ اقتصادی، ایران از بنبست تحریم خارج شده و به سمت خلق سازوکارهای جدید مالی حرکت کرده است. در حالی که برخی نقشهها مانند واگذاری بندر چابهار به هند در حد حرف باقی مانده است، ایران بهصورت میدانی در حال توسعه همکاریهای منطقهای و احیای کریدورهای تجاری است. آنچه اکنون میتوان با اتکا به آمار و ارقام گفت این است که دشمن در محاسبه خود سه اشتباه راهبردی داشت. اول قدرت اقتصاد مقاومتی را دست کم گرفت. دوم هزینههای جنگ فرسایشی برای اقتصادهای شکنندهای مثل رژیم موقت صهیونی را نادیده گرفت و سوم پنداشت بازارهای انرژی در قرن ۲۱ همچنان در خدمت سیاستهای یکجانبهگرایانه امریکا است.
امروز ایران در جایی ایستاده است که دشمن امریکایی - صهیونی ورشکست شده است. همچنین ایران بر منابع خود مسلط است و با وجود اینکه فرماندهان ارشد کشورمان در روز اول جنگ به شهادت رسیدند، اما این جنگ برای دشمن امریکایی-صهیونی چیزی جز هزینه و کسری بودجه نداشته است. به گونهای که برخلاف میل ترامپ و نتانیاهو، این جنگ علاوه بر هزینهبری برای آنها، ثبات داخلی نیز برای کشورمان در پی داشته و پیروزی ایران ما در نرسیدن دشمن به اهداف اقتصادیاش و فرسایشی شدن هزینههای متجاوز رقم خورده است. این همان فرمول تاریخی «ما میتوانیم» در برابر «آنها نمیتوانند» است. امید آن است ایران که حالا از رهبر شهید خود درسهای زیادی گرفته است، بتواند این دروس را تا پیروزی نهایی به کار گیرد.
در ادامه تحولات میدانی، بسته شدن تنگه هرمز به افزایش تا ۷۰ درصدی قیمت بنزین در شماری از کشورها منجر شده است. همراه با مدیریت هوشمندانه ایران در تنگه هرمز، قیمت بنزین به عنوان حامل انرژی مشتق از نفت در بسیاری از کشورها روند نجومی به خود گرفته است. بر این اساس سه کشور کامبوج، ویتنام و نیجریه به ترتیب با ۶۸، ۵۰ و ۳۵ درصد افزایش رکوردداران افزایش نرخ بنزین به واسطه بسته شدن تنگه هرمز هستند. همچنین قیمت بنزین در امریکا با ۱۶.۵ درصد افزایش جزء ۱۰ کشوری است که با افزایش قابل توجه قیمت بنزین در نتیجه مسدود شدن تنگه هرمز مواجه شدند. نام کانادا و استرالیا هم در فهرست ۱۰ کشوری است که با افزایش قابل توجه قیمت بنزین در نتیجه تجاوز نظامی امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران مواجه هستند.
ترامپ در کمپینهای انتخاباتی خود شعار «بنزین ارزان» را تکرار میکرد، اما پس از حمله به ایران، نرخ بنزین در این کشور به دنبال مدیریت هوشمند ایران در تنگه هرمز، رکورد خود در دوره اول و دوم ریاستجمهوری وی را شکست. بر اساس برخی دادهها که رسانهای شده است، ایالت کالیفرنیا با میانگین ۵.۳۶ دلار در هر گالن، گرانترین بنزین را در امریکا دارد. پس از آن ایالتهای هاوایی با ۴.۷۶ دلار، واشینگتن با ۴.۷۴ دلار، نوادا با ۴.۳۹ دلار و اورگن با ۴.۳۰ دلار قرار دارند. در مقابل، کانزاس با ۳.۰۴ دلار، اوکلاهاما با ۳.۰۵ دلار و داکوتای شمالی با ۳.۰۹ دلار ارزانترین بنزین را دارند. تحلیلگران علت اصلی این جهش قیمت را نگرانی از اختلال در تنگه هرمز میدانند که روزانه حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند. برخی نیز تأکید کردهاند که با تهدید عرضه در هر نقطه از جهان، قیمتها در همه جا افزایش مییابد. در سایه اعتراض شدید امریکاییها به افزایش قیمت بنزین، ترامپ این افزایش قیمت را یک مشکل کوچک و بهای اندک برای امنیت امریکا توصیف کرد! و برای کنترل قیمتها، آزادسازی ۱۷۲ میلیون بشکه نفت از ذخایر استراتژیک را اعلام کرده است، اما این اقدام نیز راهگشا نشد.
آنچه ابتدا به عنوان «پیروزی سریع» در رسانههای غربی و صهیونیستی معرفی شد، اکنون به «شکست تحقیرآمیز» تبدیل شده است. این تغییر ادبیات، برآمده از واقعیتهای میدانی در سطح منطقه است و اینجا تنگه هرمز است که پیروز راهبردی و نهایی را مشخص میکند.
به باور برخی مسئولان کشورمان، مخالفت گسترده کشورهای متحد امریکا از جمله انگلیس، فرانسه، آلمان، کانادا، استرالیا، ژاپن و کره جنوبی با درخواست دونالد ترامپ برای کمک نظامی جهت خارج کردن تنگه هرمز از کنترل جمهوری اسلامی ایران، حاصل لطف و عنایت پروردگار و حضور مقتدرانه شیر بچهها و دریادلان نیروهای مسلح در آبهای خلیج فارس با ضربههای مؤثر به ناوهای امریکایی و مدیریت هوشمند این تنگه است. امریکا در مواجهه با ایران در بنبست کامل راهبردی گرفتار شده است که قرار بود نمایش قدرت باشد، اکنون به کابوسی سیاسی و نظامی برای واشینگتن بدل شده است. امریکا در ظاهری تهاجمی درگیر میدانی شده که قواعدش را ایران اسلامی تعیین میکند که در آن برد موشکها و پهپادهای نقطهزن در کنار حضور چشمگیر و همه روزه مردم در سطح خیابانها که نمادی از همبستگی ملی ایرانیان است، باعث گردیده تا زمان به ضرر امریکا و رژیم صهیونی در جریان باشد.
همچنین پس از تصمیم ایران اسلامی برای مدیریت هوشمند تنگه هرمز، قیمت سوخت جت در بازار اروپا جهش یافته است. دادههای بازار نشان میدهد بهای سوخت جت در شمالغرب اروپا در روزهای اخیر به حدود ۱۶۰۰ تا ۱۷۰۰ دلار برای هر تن رسیده است. رقمی که تقریباً دو برابر سطح قیمتی ماههای گذشته است. قیمتها از آوریل ۲۰۲۵ تا اوایل سال ۲۰۲۶ عمدتاً در محدوده ۶۰۰ تا ۸۰۰ دلار نوسان داشتند، اما با این حال از اوایل مارس ۲۰۲۶ روند بازار بهطور ناگهانی تغییر کرد و قیمتها طی مدت کوتاهی جهش شدیدی را تجربه کردند. تحلیلگران بازار انرژی میگویند نگرانیها درباره اختلال در عرضه و مسیرهای تأمین، باعث افزایش تقاضا و رشد سریع قیمتها شده است. این وضعیت میتواند هزینههای عملیاتی شرکتهای هواپیمایی در اروپا را افزایش داده و در نهایت بر قیمت بلیت پروازها نیز اثر بگذارد.
به اذعان رسانههای خود امریکا نیز، هزینههای جنگ ایران، کشاورزان امریکایی را تحت فشار قرار داده است چرا که کشاورزان امریکایی در آستانه فصل کاشت، از رئیس سبک سر کشورشان خواستند با پایان دادن به ناامنی در تنگه هرمز و لغو تعرفههای واردات، مانع از فلج شدن بخش کشاورزی در پی جهش ۱۵ درصدی قیمت کود شوند، اما احتمالا نمیدانند این دیگر سرکرده رژیم امریکا نیست که بازگشایی تنگه راهبردی هرمز دست او باشد بلکه تصمیم و اجازه آن با جمهوری اسلامی ایران است.
از طرفی قیمت انواع کودهای شیمیایی در بازارهای جهانی رشد سریعی را تجربه میکند و زنگ خطر را برای امنیت غذایی و هزینههای تولید به صدا درآورده است. آمارها نشان از یک جهش قیمتی قابل توجه دارد که فشار مضاعفی را بر کشاورزان امریکایی وارد میکند. اوره با ۱۲ درصد افزایش به ۶۱۱ دلار در هر تن رسیده است و پتاس رشد ۹ درصدی را تجربه کرده است. آمونیاک با افزایش ۱۵ درصدی، بیشترین رشد را در میان کودها به خود اختصاص داده است. در مقابل این افزایش، قیمت آتی محصولات کشاورزی از جمله دانههای روغنی مانند سویا نیز به بالاترین سطح خود در چند سال اخیر رسیده است که نشاندهنده نگرانی بازار از کاهش عرضه و افزایش هزینههای تولید است. کارشناسان اقتصادی هشدار میدهند که تداوم این روند میتواند منجر به کاهش سطح زیر کشت، افزایش قیمت مواد غذایی در زنجیرههای بعدی و تشدید تورم در بزرگترین اقتصاد جهان شود.
موضوع فقط به اقتصاد رژیم امریکا محدود نمیشود، فشار جنگ بر اقتصاد دبی نیز باعث ریزش ۶۰ درصدی املاک و ورشکستگی احتمالی شرکتهای بزرگ ساختمانی شده است. بازار املاک و مستغلات دبی در پی تشدید تنشهای ژئوپلیتیکی و آغاز جنگ امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، شاهد سقوطی بیسابقه بوده است. گزارشها حاکی از آن است که قیمت املاک از ابتدای این درگیریها تا کنون ۶۰ درصد کاهش یافته است. این بحران اقتصادی، شرکتهای بزرگ ساخت و ساز امارات را نیز به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شرکتهایی، چون اعمار و داماک و نخیل که از پایههای اصلی توسعه شهری دبی محسوب میشوند، با زیانهای میلیارد دلاری مواجه شدهاند. اخبار منتشر شده از سیلی از مهاجرت سرمایه از دبی حکایت دارد که نگرانیها از ورشکستگی برخی از این غولهای ساختمانی را به اوج رسانده است. بر اساس آخرین نمودارهای اقتصادی امارات، این روند نزولی نشاندهنده تأثیر مستقیم ناآرامیهای منطقهای بر اعتماد سرمایهگذاران و در نتیجه، بر یکی از حیاتیترین بخشهای اقتصادی این شیخنشین است. تحلیلگران هشدار میدهند که این بحران میتواند پیامدهای گستردهتری برای اقتصاد امارات به همراه داشته باشد.
به هر روی، تنگه هرمز همچنان یکی از حساسترین گلوگاههای ژئواقتصادی جهان است. روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از این مسیر عبور میکند که حدود ۸۰ درصد آن راهی کشورهای آسیایی مانند چین، هند و اعضای آسهآن میشود. در شرایط عادی، حدود ۴۰ نفتکش غولپیکر بههمراه دهها کشتی الانجی و حامل فرآوردههای نفتی از این مسیر عبور میکنند؛ بنابراین اختلال در عبور و مرور میتواند زنجیره تأمین انرژی جهانی را مختل و اقتصاد جهان را دچار رکود کند، کما اینکه این وضعیت در حال وقوع است. از سوی دیگر، تنگه هرمز مسیر عبور حدود یکپنجم گاز طبیعی مایعشده جهان نیز است و با مدیریت این تنگه راهبردی از سی ایران، قیمت الانجی بیش از دو برابر رشد کرده و تأسیسات گازی و پالایشگاهی منطقه خسارتهایی جدی دیدهاند. بازسازی این زیرساختها ممکن است ماهها، یا حتی بیش از یک سال زمان ببرد. افزایش ذخایر نفتی موجب شده واکنش بازار نسبت به بحران اخیر ملایمتر از پیشبینیها باشد، اما ترافیک سنگین نفتکشها در هرمز و کندی عبور کشتیها احتمال ایجاد محدودیتهای آینده را تقویت میکند. برخی تحلیلها از احتمال اعمال عوارض عبور در آینده سخن میگویند که میتواند نظم تجاری انرژی را دگرگون کند.
نقطه عطف هرمز در مناسبات اقتصادی
آنچه در جریان این نبرد تحمیلی و دفاع مقدس جدید برای ناظران آشکار شد، بازتعریف مفهوم «قدرت» در زیستبوم ژئوپلیتیک خلیج فارس بود. تنگه هرمز، که در ادبیات راهبردی سالهای گذشته صرفاً به عنوان یک «شاهرگ حیاتی» برای عبور نفت جهان شناخته میشد و نگاه مدیران کشور بیشتر بر حفظ امنیت عبور و مرور و پرهیز از هرگونه تنش که منجر به قطع درآمدها شود، متمرکز بود، در این آزمون بزرگ به یک «اهرم حیاتی» برای اعمال قدرت و تغییر معادلات به نفع منافع ملی تبدیل شد. واقعیت تلخ، اما درسناکِ جنگهای پیشین، به ویژه تجربه تلخ جنگ رمضان و غفلت از بهرهگیری از ظرفیتهای انکارناپذیر جغرافیایی، این نکته را به اثبات رساند که اگر ابزارهای قدرت در اختیار یک ملت باشد، اما ارادهای برای تبدیل آنها به سرمایه سیاسی و اقتصادی وجود نداشته باشد، آن ابزارها به مجسمههای بیروح بدل میشوند.
پیشتر رویکرد غالب دستگاههای تصمیمگیر این بود که نگاهی صرفاً ترافیکی و درآمدزایِ سنتی به تنگه هرمز وجود داشته باشد و طبعا این نگاه محدود، تنگه هرمز را به یک مسیر عبور عادی تقلیل میداد که هرگونه اختلال در آن، به عنوان یک فاجعه برای اقتصاد کشور تلقی میشد و دشمن نیز از این ضعف راهبردی بهره برد و سالها با تهدید نظامی، ایران را در موقعیت تدافعی قرار داد تا جایی که حتی برخی مسئولان نیز از هرگونه اقدامی که منجر به بسته شدن این تنگه شود، وحشت داشتند. اما جنگ اخیر نشان داد که همان «تهدید» که دشمن از آن بهره میبرد، اگر با مدیریت هوشمندانه و اراده راسخ همراه شود، بزرگترین نقطه قوت و برگ برنده ایران خواهد بود.
مدیریت تنگه هرمز در این نبرد، الگویی را ارائه داد که باید به عنوان یک «راهبرد اصلی» و پایدار در سیاستهای کلان کشور نهادینه شود. دیگر زمان آن گذشته که تنگه هرمز صرفاً محل عبور نفتکشها باشد و ایران فقط نقش نگهبانِ بیطرف را بازی کند. تجربه موفقیتآمیز عملیاتهای اخیر ثابت کرد که میتوان بدون بستن کامل تنگه و ایجاد بحران برای همه، با «مدیریت ریسک» و «کنترل جریان»، دشمن را تحت فشار قرار داد. همچنین ایران نشان داد که با استفاده از ابزارهای رزمی، پهپادی و موشکی و حضور دریادلان خود در آبهای خلیج فارس، میتواند هزینههای امنیتی و بیمهای را برای دشمنان به شدت افزایش دهد و در عین حال، مسیرهای امنی را برای متحدان و مشتریان خود فراهم سازد.
این رویکرد جدید، نیازمند یک تغییر نگاه در تفکر راهبردی کشور است و نگاه به تنگه هرمز باید از یک «مسیر تجاری» به یک «ابزار بازدارندگی و تأثیرگذاری» تغییر کند. این بدان معناست که در تمامی محاسبات اقتصادی، سیاسی و نظامی، ظرفیت تنگه هرمز به عنوان یک اهرم فشار در نظر گرفته شود. همانطور که اشاره شد، حتی تهدید به اختلال در این تنگه باعث شد که قیمتهای جهانی انرژی به نوسان درآید و اقتصادهای متجاوز با چالشهای جدی مواجه شوند. این پتانسیل عظیم نباید تنها به روزهای جنگ محدود شود، بلکه باید به عنوان یک ابزار دائمی در دیپلماسی و اقتصاد کشور مورد استفاده قرار گیرد.
باید پذیرفت که جهان به انرژی خلیج فارس وابسته است و این وابستگی یک ضعف برای ایران نیست، بلکه بزرگترین منبع قدرت ماست. اگر تا کنون به هر دلیلی امکان بهرهگیری کامل از این ظرفیت وجود نداشت، اما امروز ایران با دستیابی به توان موشکی دقیق، پهپادهای دوربرد و نیروی دریایی قدرتمند، موقعیت کاملاً متفاوتی دارد و ایران با اقتدار اعلام میکند که امنیت تنگه هرمز در گرو امنیت منافع ملی ایران است و هرگونه خطری برای ایران، به طور مستقیم جریان انرژی جهان را با مخاطره مواجه خواهد ساخت.
بنابراین، درس بزرگ این جنگ برای آینده کشور، لزوم تغییر نگاه از «حفظ وضع موجود» به «شکلدهی وضعیت مطلوب» است و مدیریت تنگه هرمز باید راهبرد اصلی کشور در تعاملات بینالمللی باشد. این یعنی در تمامی میزهای مذاکره، از قدرت مسلحانه خود در تنگه هرمز به عنوان پشتوانه دیپلماسی استفاده شود. دیگر نباید مانند گذشته، از ابزار راهبردی درآمدزایی غافل بود. درآمدزایی در گرو امنیت است، اما امنیت پایدار امروز فقژ با زور بازدارندگی و کنترل معابر حیاتی به دست میآید. ایران با این رویکرد میتواند تضمین کند که هیچ قدرت بیگانهای جرئت تعرض به مرزهایش را نخواهد داشت، زیرا هزینه آن را باید با فلج شدن اقتصاد خود بپردازد. این همان درسی است که خون شهیدان و هوشمندی فرماندهان در این جنگ به ما آموخت و باید تا ابد در حافظه تاریخی و راهبردی این ملت باقی بماند.
جمعبندی
به هر روی، آنچه در میدان نبرد اقتصادی و امنیتی رخ داد، فراتر از یک پیروزی مقطعی بود و فروپاشی یک آرمانشهر واهی را به نمایش گذاشت. دشمن امریکایی-صهیونی با طراحی نقشههای شوم و محاسبات غلط، قصد داشت ایران اسلامی و منابع عظیم و استراتژیک آن را در یک حرکت جهنمی بلعیده و به یغما ببرد، اما واقعیتهای میدانی و صلابت ملت ایران، معادلات آنها را بر هم زد. ورق حداقل در حوزه اقتصادی به شدت برگشت و کارد زهرآگنی که دشمن برای جمهوری اسلامی تدارک دیده بود، اکنون در پهلوی خودش فرو رفته است. اقتصاد مقاومتی و مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز، ابزارهایی بودند که زهر را به بدن متجاوز تزریق کردند. اکنون ضرورت ایجاب میکند که این مسیر با قدرت و ابعادی وسیعتر ادامه یابد تا با بهرهگیری حداکثری از اهرمهای فشار و بازدارندگی، زهری که سردمداران کاخ سفید و رژیم صهیونیستی برای دیگران تدارک دیده بودند، جرعهجرعه به کام خودشان فرو رود و شکست آنها به یک واقعیت جاودان در تاریخ تبدیل شود.