عملکرد تیم ملی والیبال ایران در لیگ ملتها فاجعه بود، اما بیتردید فاجعهبارتر از آنچه در این رقابتها رقم خورد، تصمیمی است که فدراسیون و کادر فنی اتخاذ کردهاند. تردیدی نیست که نتیجه کار شاگردان عطایی در لیگ ملتها هیچ جایی برای دفاع نداشت، اما سرمربی تیم که انتقادها به مزاجش خوش نیامده بود ادعا کرد مردم ایران همانند ژاپنیها صبور نیستند و موفقیت ساموراییها را نتیجه صبر آنها در نتیجه گرفتن از جوانگرایی و تغییر نسل دانست، اما خود در مواجهه با اولین مشکل با عقبگردی تأسفبار تصمیم به استفاده دوباره از سعید معروف گرفته است. تصمیمی غیرقابل انتظار که نشان میدهد صبر کادر فنی به مراتب کمتر از مردمی است که از نتایج تیم ملی راضی نبودند!
یکی از دلایل عدم نتیجهگیری والیبال ایران در لیگ ملتها تغییر نسل بود. اتفاقی که در هر صورت دیر یا زود باید رخ میداد و پرواضح بود که تاوان نیز دارد، اما در عین ناباوری کادر فنی تیم ملی اولین کسی است که تحمل چنین تاوانی را ندارد و در مواجهه با آن به جای ساختن نسلی جدید ترجیح میدهد با دست گذاشتن روی ستارههای سابق والیبال کاری را که به درستی آغاز کرده بود نیمهکاره رها کند و این بیتردید نتیجهای به مراتب بدتر از عدم جوانگرایی دارد!
اینکه فدراسیون تصمیم میگیرد با عطایی ادامه دهد، تصمیمی قابل احترام است. بیتردید ثبات خود رمز موفقیت است و داورزنی میتواند برای جبران مافات به تقویت کادر فنی بپردازد و از نفراتی در کنار عطایی استفاده کند که با پوشش دادن ضعفهای او، تیم را در مسیر موفقیت قرار دهند، اما مثل همیشه آقایان تصمیم به انجام سادهترین کار گرفتهاند و با تاکید بر اینکه درهای تیم ملی به روی هیچ بازیکنی بسته نیست، راه را برای بازگشت سعید معروف باز میکنند. تصمیمی که همه رشتههای کادر فنی تا به امروز را پنبه خواهد کرد! جدا از آنکه ترکیب سعید معروف و موسوی، مربیانی، چون ولاسکو و کولاکویچ را هم با چالشی جدی مواجه کرده بود، بازگرداندن کاپیتان سابق تیم ملی والیبال بدان معناست که والیبال ایران بدون معروف هیچ حرفی برای گفتن ندارد و این حتی برای خود معروف هم خوب نیست، چه برسد به عطایی و تیم ملی!
تردیدی نیست که سعید معروف یکی از بهترین والیبالیستهای ایران بوده که نظیر او شاید تا سالیان سال تکرار نشود، اما اینکه تیم ملی در پی اولین ناکامی جدی عقبگرد کند و به استفاده از ستارههای بازنشسته خود روی آورد نمونه بارز بیتوجهی به استعدادهای قابل توجه و استفاده از پتانسیل بالای والیبال ایران است و میدان دادن به بازیکنسالاری!
کسب ۱۰ باخت در لیگ ملتهای والیبال اتفاقی تلخ، اما تاوان تغییر نسل بود و تجربهای خوب برای شروعی تازه، اما نه وقتی کادر فنی و فدراسیون ترجیح میدهند برای ادامه مسیر ساخت و ساز عقبگرد و همچنان دل به ستارههای سابق خوش کنند. با این شرایط هیچ امیدی به آینده نیست، چراکه حتی معروف و موسوی ستاره هم روزی تمام خواهند شد، درست مثل هر ستاره دیگری در دنیای ورزش و آن وقت دیگر والیبال ایران هیچ حرفی برای گفتن ندارد، چراکه با نگاهی نتیجهگرا به سادگی هرچه تمامتر از کنار سازندگی، جوانگرایی و تغییر نسل گذشته است. با این حساب نه مردم و منتقدان که کادر فنی و فدراسیون برای نتیجهگیری صبور نیستند که اگر بودند با اولین ناکامی و شنیدن اولین انتقادها عقبگرد نمیکردند! اقدامی که به مراتب از ناکامیهای رقم خورده در لیگ ملتهای والیبال بدتر است.