در سالیان اخیر به برکت غفلت و بیعملی مسئولان فرهنگی و انفعال پژوهشگران تاریخی، اجتماعی و پرکاری و فعالیت شبانهروزی دشمن در تاریخسازی و بازآفرینی رویدادهای تاریخی به شیوه مورد نظرشان، پروژه تطهیر پهلویها به ویژه رضاشاه در دستور کار آنها قرار گرفته است و به شدت مشغول سندسازی و روایتسازی هستند.
در دوران معاصر، جنگهای فیزیکی و میدانی تبدیل به جنگهای رسانهای شدهاند و در این میان ساختن و پرداختن روایتها مهمترین نقش را بازی میکند. در حوادث مختلف اجتماعی و به خصوص در بحرانها و اغتشاشات، نقش روایتها بسیار برجسته است و رسانههایی که قدرت تولید و انتشار روایتها را دارند، به سرعت کنترل امور را در دست میگیرند و افکار عمومی را به سمتی که مورد نظرشان است، هدایت میکنند. واقعیت این است که پروژه تطهیر پهلویها از دهه ۷۰ کلید خورد، ولی ما تقریباً تا اوایل دهه ۸۰ دست به قلم نبردیم و تشویق هم نشدیم که پاسخ درخوری به این روایتها بدهیم و همچنان در عرصه تاریخنگاری انقلاب و جنگ کار کردیم.
ما باید به عنوان پژوهشگر و معلم تاریخ نگاهی به کارنامه سالهای گذشته خود بیندازیم و ببینیم ماحصل تلاشهایی که کردهایم، چیست. اکثر کسانی که در این عرصهها کار کردهاند یا از حوزه آمدهاند یا در رشته علوم سیاسی تحصیل کردهاند. شایان ذکر است ۵۰ سال حکومت پهلویها مصداق کامل وابستگی و طاغوت توحیدی است و اکثریت قریببه اتفاق کسانی که در برپایی حکومت اسلامی نقشآفرینی کردند، کمترین تردیدی در فساد و وابستگی این خاندان نداشتهاند و به همین دلیل هم حکومت پهلوی با آن ارتش مجهز و دبدبه و کبکبه و پشتیبانیهای مفصل جهانی، در برابر اراده ملت تاب نیاورد و پایههای آن به سرعت فرو ریختند.
درباره مفاسد گسترده و گوناگون خاندان پهلوی اسناد و خاطرات فراوانی چاپ شدهاند، اما پرسش مهم این است که چه بر سر فضای فرهنگی جامعه آمده که عباراتی، چون «رضاخان روحت شاد» و تمجید و تحسین از عملکرد پهلویها باب شده است؟
نخستین واقعیت تلخ این است که ما پس از انقلاب به فکر تاریخنگاری انقلاب نبوده و اساساً تاریخنگار نداشتهایم. پیش از آن مستشاران مختلف تلاش کرده بودند تحت پوشش کشف آثار باستانی یا مؤسسات پژوهشی تاریخی و فرهنگی، ایران قبل از انقلاب را بهشت جلوه دهند. تاریخنگاری دوره پهلوی تحت نظارت دربار و ارتش صورت میگرفت، فعالیتهای آن جریان ادامه پیدا کرد و پس از انقلاب، تاریخنگاری روشنفکری حاکم بر دانشگاههای ما همچنان دستنخورده باقی مانده است.
خروجی تاریخنگاری دانشگاهی ما معلمانی هستند که همچنان تحت تأثیر تاریخنگاری قبل از انقلابند، لذا هر تلاشی هم که برای تاریخنگاری انقلاب صورت گرفت، در مدارس خنثی شد. نکته عجیب این است که طی ۳۰سال انتشار مجلات رشد آموزش و پرورش، حتی یک مقاله درباره نقد پهلویها پیدا نمیکنید! من خود شاهد بودم که در کتابهای درسی مدارس کوچکترین توجهی به این نقیصه نمیشد و اینک هم که گرایش شدید به کوروش و باستانگرایی را در همه جا شاهد هستیم. طرفه آنکه هر چه ما انفعالیتر عمل کردیم، طرف مقابل کاربردیتر، گستردهتر و مفصلتر به موضوع پرداخت. از جمله فقط در یک مورد دانشگاه هاروارد ۱۶۰ مصاحبه به نفع پهلویها با حبیبالله لاجوردی انجام داد.
از طرفی افرادی، چون مسعود بهنود با مطالعات تاریخی نسبی به تاریخنگاری داستانی پرداختند و رژیم پهلوی را تلطیف کردند. حاصل کار آنکه مثلاً اشرف پهلوی در بدترین شکلش تبدیل به بیمار روانی شد. این شیوه تاریخنگاری سند نمیخواهد و کار دشواری هم نیست و مهمتر آنکه میتواند طیف گستردهای از مخاطبان، به ویژه خانمهای خانهدار را جذب کند. از جمله این کتابها، «دخترم فرح» است که نویسنده مشخصی هم ندارد، اما اغلب خانمهای خانهدار آن را خواندهاند.
بدیهی است که اگر انقلاب اسلامی نبود، بسیاری از حقایق تاریخی برملا نمیشدند، حتی خاطرات دکتر مصدق در سال ۱۳۶۴ و خاطرات مرحوم مدرس در سال ۱۳۸۵ منتشر شدند، اما متأسفانه به ویژه در عرصه فیلمها و سریالهای تلویزیونی که مخاطبان وسیع و در نتیجه تأثیرگذاری عمیقی دارند، با فقدان مطالعات تاریخی دقیق مواجه هستیم و این آثار به دست کسانی تولید میشوند که مطالعات تاریخی دقیقی ندارند و پژوهشهای آنها بسیار ضعیف و مملو از اشتباهات تاریخی است.
تاریخنگاران و پژوهشگران تاریخی کمتر در عرصه فیلمنامهنویسی به ویژه فیلمهای مستند مورد مشورت قرار میگیرند. گویی پژوهشگر در این تولیدات، عنصری حاشیهای و تزئینی است و دانستههای او را میتوان به ثمن بخس خرید یا رایگان تلقی کرد. تهیهکنندگان آثار تاریخی به دلیل ناآگاهی از ارزش و تأثیرگذاری تولیدات خود به تمام عوامل سریال، به ویژه بازیگران، هزینههای هنگفت پرداخت میکنند، اما وقتی نوبت به پژوهشگر تاریخی میرسد، دانستههای او را به هیچ میشمارند و پرداخت حقالزحمه و هزینه به آنها را کار عبثی میدانند، به همین دلیل هم تولید آثار تاریخی بیارزش، تمامی ندارد، در حالی که پرمخاطبترین آثار، محصولات تاریخی هستند. این اتفاقات ناشی از کمکاری ماست که در زمینه تاریخ کارهای تأثیرگذار و فاخر چندانی را تولید نکردهایم. انقلاب دارد بابت مهندسان بیکاری که در عرصههای فرهنگی مختلف از جمله مؤسسات تاریخی مشغول کارند، هزینههای سنگینی میپردازد، در حالی که هیچگاه از مورخان خواسته نشده است در حوزه تاریخنگاری اثر درخوری را تولید کنند، لذا سیاست تطهیر پهلویها تنها حاصل عملکرد رسانههای خارجی نیست، بلکه سیاست اهمال در داخل بسیار بدتر و مخربتر است.