در روزهای اخیر اعلام یکجانبه دولت فلسطینی به یکی از موضوعات بحثانگیز تبدیل شده است؛ به گونهای که محافل رسانهای اسراییلی هدف از سفر اخیر نتانیاهو به آمریکا را جلوگیری از حمایت دولت اوباما از طرح سلام فیاض، نخست وزیر تشکیلات خودگردان برای اعلام یکجانبه دولت فلسطینی در محدوده اراضی اشغالی سال 1967 شامل کرانه باختری و نوار غزه اعلام کردند و خود نتانیاهو نیز در اجلاس مرکز مطالعات اسراییلی و آمریکایی موسوم به سابان در غرب بیتالمقدس طرف فلسطینی را به بازگشت به میز مذاکرات فراخواند و در خصوص تهدید مسؤولان تشکیلات خودگردان به اعرام یکجانبه دولت فلسطینی در سرزمینهای اشغالی 1967 شامل کرانه باختری و نوار غزه و درخواست کمک از شورای امنیت در این زمینه هشدار داد.
اما سؤالی که در این خصوص مطرح است اینکه با توجه به وضعیت حاکم بر کرانه باختری که بیش از 50 درصد آن پوشیده از شهرکهای صهیونیستنشین است و همچنین با توجه به مسیر سازش که تشکیلات خودگردان نزدیک به دو دهه گذشته طی کرده است، اظهارات مسؤولان تشکیلات خودگردان در خصوص اعلام یکجانبه دولت فلسطینی تا چه اندازه جدی است؟ و تا چه میزان عملی است؟ یا اینکه چرا این موضع از سوی سلام فیاض که در مقایسه با دیگر مسؤولان این تشکیلات آمریکاییتر و اسراییلیتر است بیان شده است؟
در پاسخ به این سؤال که آیا اظهارات مسؤولان تشکیلات خودگردان جدی است یا بلوف، باید گفت شاخصهایی که تبلیغاتی بودن این موضعگیریها را تأیید میکند به مراتب بیشتر از شاخصهای است که آن را جدی نشان میدهد. از جمله اینکه این تصمیم به صورت فردی از سوی برخی از مسؤولان خودگردان بهویژه عناصر سازشکار آن بیان شده است که بعدها امکان عقبنشینی از آن وجود داشته باشد. بنابراین اگر تشکیلات خودگردان واقعاً در اعلام یکجانبه دولت فلسطینی جدی بود اولاً وارد مذاکرات سازش نمیشد که فرصتی را برای ادامه سیاست اشغال خزنده اسراییل در چارچوب شهرکسازی قرار نمیداد و دوم اینکه اجلاسی فوقالعاده تشکیل میداد و در آن ضمن اعلام شکست رویکرد سازش، اعلام یکجانبه دولت فلسطینی به عنوان تنها راه باقیمانده پیش روی فلسطینیها مطرح میشد. از این رو به نظر میرسد به چند دلیل که همگی یا بهرهبرداری سیاسی و تبلیغاتی مسؤولان تشکیلات خودگردان از اعلام یکجانبه دولت فلسطینی حکایت دارد، به این اقدام دست زدهاند. فرا رسیدن سالروز تصمیم شورای ملی فلسطین در اعلام کشور مستقل فلسطینی در سال 1989، تلاش برای ترمیم وجهه تشکیلات خودگردان که پس از موضعگیری اولیه درخصوص تعویق تصویب گزارش جنایات جنگی در شورای حقوق بشر تضعیف شد، ناامیدی از سیاستهای دولت اوباما و عقبنشینی آن در برابر طرحهای ضدصلح کابینه نتانیاهو و ایجاد فضایی بینالمللی به نفع فلسطینیها پس از تصویب گزارش کمیته حقیقتیاب جنگ غزه در شورای حقوق بشر و مجمع عمومی سازمان ملل از جمله عوامل و متغیرهای تأثیرگذار در این زمینه ارزیابی میشود.
اما اینکه چرا سلام فیاض یا دیگر مسؤولان تشکیلات خودگردان همچون صائب عریقات پرچمدار اعلام یکجانبه دولت فلسطینی شدهاند و ابومازن چندان در این خصوص فعال نیست میتوان از چند زاویه تحلیلی به آن پاسخ داد؛ نخست اینکه ابومازن از بیمیلی خود برای شرکت در انتخابات بعدی ریاست تشکیلات خودگردان خبر داده است که به نظر میرسد از این طریق میخواهد بر جدی بودن تصمیم خود تأکید کند. از این دید این موضعگیریها میتواند نوعی تقسیم کار بین مسؤولان این تشکیلات نیز تلقی شود. اما از زاویه دیگر اعلام تشکیل یکجانبه دولت فلسطینی از سوی فیاض میتواند زمینهسازی برای ایجاد مقبولیت در جامعه فلسطینی برای پذیرش وی به جای ابومازن باشد و از این لحاظ انعکاس گسترده اعلام تشکیل دولت فلسطینی از سوی فیاض در رسانههای اسرایلی قابل تأمل و معنادار است.
در مجموع هر چند به نظر میرسد اعلام یکجانبه تشکیل دولت فلسطینی از سوی تشکیلات خودگردان میتواند همانند گزارش کمیته حقیقتیاب شورای حقوق بشر با استقبال جامعه جهانی روبه رو شود اما بعید به نظر میرسد که مسؤولان این تشکیلات جرأت و شجاعت لازم را در این زمینه داشته باشند. بهخصوص آنکه دست زدن به چنین اقدامی با توجه به تهدیدات نتانیاهو میتواند عواقب شدیدی در پی داشته باشد. از این رو حتی اعلام تشکیل دولت فلسطینی در کرانه باختری و نواز غزه که تنها 22 درصد از خاک فلسطین را تشکیل میدهد جز از طریق مقاومت امکانپذیر نخواهد بود.