کد خبر: 102644
تاریخ انتشار: ۱۹ مهر ۱۳۸۸ - ۱۹:۵۵
هفته گذشته مرکز صلح نوبل در نروژ جایزه صلح نوبل را به باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا اعطا کرد. آقای توریجورن جانگلند رئیس کمیته صلح نوبل، اوباما را به عنوان برنده جایزه صلح نوبل در سال 2009 معرفی کرد.
پیش از او نیز دو تن از رؤسای جمهور آمریکا در حالی که مشغول کار بودند جایزه صلح نوبل را دریافت کرده‌اند. تئودور روزولت و وودر و ویلسون نیز در سال‌های 1960 و 1919 جایزه فوق را به خود اختصاص داده‌اند. البته جوایز صلح نوبل تنها منحصر به این سه نفر نبوده است و جیمی‌کارتر رئیس جمهور آمریکا نیز در سال 2002 این جایزه را دریافت کرده بود. همچنان که آل گور نامزد دموکرات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و رقیب دوره اول ریاست جمهوری جورج بوش نیز در سال 2007 این جایزه را دریافت کرده بود.
رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا 9 ماه پس از ریاست جمهوری با برنده شدن جایزه صلح نوبل، شگفتی بسیاری از مردم جهان را برانگیخت و سؤالات متعددی را مطرح کرد. بیش از هر چیز این سؤال مطرح است که کدام یک از ویژگی‌های باراک اوباما و یا کدام یک از عملکردهای وی قبل یا بعد از ریاست جمهوری داوران و یا مسؤولان این جایزه را به اعطای آن به اوباما، ترغیب کرده است؟
آنچه در کارنامه اوباما قبل از ریاست جمهوری می‌خوانیم چیزی نیست که بتواند یک سناتور سیاه پوست آمریکایی را در سطح دریافت جایزه صلح نوبل مطرح سازد. زیرا سیاستمداران و سناتورهای زیادی در سطح آمریکا و جهان وجود داشتند و عملکردهای کم و بیش قابل مقایسه با اوباما داشته‌اند؛ لذا به نظر نمی‌رسد این جایزه به دلیل فعالیت‌های اوباما در دوران حضورش در سنای آمریکا باشد زیرا در این صورت این جایزه در سال‌های گذشته و بویژه سال گذشته که وی در حال ترک این مقام و وارد شدن به مبارزات انتخاباتی برای ریاست جمهوری بود، به او تعلق می‌گرفت.
برخی شواهد و قرائن حاکی از آن است که اعطای جایزه به دلیل برنامه‌ها و عملکرد وی در طول دوران نه ماهه ریاست جمهوری است. در این حالت این سؤال مطرح است که کدامیک از عملکردهای وی او را شایسته این مقام کرده است؟ آیا برنامه ویژه‌ای در داخل آمریکا انجام داده است؟ و یا اقدام ویژه‌ای در سطح جهان او را شایسته این مقام کرده است؟
در سطح جهانی از اقدامات وی در تغییر برنامه سپر دفاع موشکی در شرق اروپا، اقدامات وی در عراق و افغانستان، پرونده اتمی‌جمهوری اسلامی‌ایران، صلح خاورمیانه و برنامه اتمی‌کره شمالی می‌توان نام برد.
از آن میان توافقنامه خروج نیروهای آمریکایی از عراق در دوران بوش صورت گرفت و اوباما تنها به روندی که در دوره بوش اتخاذ شده بود ادامه داد. در افغانستان روش اوباما با روش بوش تفاوت چندانی ندارد و حتی اظهارات وی و عملکردش بعضا تندتر از بوش نیز می‌باشد و برخی اوبامای افغانستان را همان بوش عراق می‌نامند.
در پرونده اتمی‌جمهوری اسلامی‌ایران تا کنون تغییر چندانی حاصل نشده است و اخیراً برخی از مقامات آمریکایی مجددا از طرح «همه گزینه‌ها بر روی میز هستند»، بهره گرفته‌اند؛ عبارتی که مسؤولان نئو محافظه کار در دوران بوش همواره از آن بهره می‌بردند و منظور آنها حمله نظامی‌ به جمهوری اسلامی ‌ایران بود. ضمن آنکه نمی‌توان پذیرفت مسؤولان مرکز صلح نوبل بابت رفتار اوباما با جمهوری اسلامی ‌ایران وی را شایان تقدیر معرفی کنند.
در پرونده اتمی‌کره شمالی نیز تغییر چندانی صورت نگرفته است و مذاکرات 6 جانبه سال‌ها پیش آغاز شده و این روند کم و بیش در برخورد با کره شمالی ادامه دارد.
و اما مهمترین پرونده‌ای که می‌توانست با عنوان جایزه صلح هماهنگی داشته باشد و بیشتر امیدها به آقای اوباما به این روند بود، پرونده صلح خاورمیانه و بویژه صلح فلسطینی–اسراییلی بود. در این مورد البته گام مهم یا قابل توجهی بر داشته نشده است. جورج میچل نماینده اوباما در منطقه، سفرهای متعددی را به منطقه داشته و با مسؤولان مختلف دیدار کرده است اما هنوز اقدام ملموسی از سوی وی یا مسؤولان آمریکایی صورت نگرفته است.
شهرک سازی در قدس که می‌توانست توقف آن تحت فشار آمریکا و اوباما، دلیل موجهی برای اعطای جایزه صلح نوبل باشد، همچنان ادامه دارد و اسراییلی‌ها کمترین توجهی به اعتراض‌های نرم اوباما نداشته اند.
می‌توان حدس زد شاید مسؤولان مرکز صلح نوبل از این امر خوشحال باشند که فرد سیاه پوستی با دیدگاه‌های نسبتاً جدید و ادبیات ویژه ای در مقایسه با ادبیات جورج بوش، سکان کاخ سفید را به دست گرفته است و جانشین فردی شده که در طول 8 سال ریاست جمهوری اش 4 جنگ خانمان‌سوز را به مردم منطقه تحمیل کرد. و تنها زمانی که از کاخ سفید خارج شد، آخرین جنگ در غزه، متوقف شد. ولی باید گفت تفاوت‌های بین اوباما و بوش در بسیاری از دیدگاه‌ها مفهوم است، ولی صرف تفاوت در دیدگاه‌ها نمی‌تواند معیار مناسبی برای اعطای جایزه باشد.
مگر آنکه بگوئیم اصرار در اعطای جایزه توسط مرکز صلح نوبل (قبل از هر گونه اقدام ملموسی توسط اوباما)، ترس از انحراف برنامه های وی تحت فشار صهیونیست‌ها باشد؛ فشاری که اوباما را ناچار کند در راهی قدم نهد که صهیونیست‌ها برای وی ترسیم کرده‌اند. بر این اساس می‌توان گفت مسؤولان مرکز صلح نوبل با اعطای جایزه به اوباما در سال 2009، قصد حمایت از او در برابر فشار صهیونیست‌ها را داشته‌اند. این توجیه البته با سابقه مسؤولان مرکز صلح نوبل در اعطای جایزه فوق، همخوانی کمتری دارد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار