کد خبر: 1387936
تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۱
غلامرضا صادقیان | سردبیر
توهم دانایی پسینی! شنبه‌شب مناظره‌ی حمزه صفوی، صادق کوشکی و فرد دیگری در برنامه‌ی «شیوه» شبکه‌ی ۴ در باب «بازدارندگی» بود.

شنبه‌شب مناظره‌ی حمزه صفوی، صادق کوشکی و فرد دیگری در برنامه‌ی «شیوه» شبکه‌ی ۴ در باب «بازدارندگی» بود. برداشت مخاطب از استدلال‌های این دو آن بود که تمامی تصمیمات نظام در حوزه ها‌ی بازدارندگی غلط بوده است. یکی نقطه‌ی آغاز این غلط را به پاسخی که ایران به ترور حاج‌قاسم داد، بازمی‌گرداند و دیگری به پاسخی که به ترور مغنیه ندادیم. یکی فهرستی طولانی از حملات و ترور‌های تأییدشده و نشده‌ی سال‌های دور تا کنون را برشمرد و نتیجه گرفت، چون هربار پاسخ بازدارنده نداده‌ایم یا جنگ را زود تمام کرده‌ایم، بازدارندگی نداشته‌ایم. دیگری نیز می‌گفت هیچ‌کس شکست در سوریه را گردن نگرفت و دلایلی در شکست بازدارندگی داشت که ماهیتاً شبیه دلایل آن یکی بود. در این میان، اسم برخی افراد زنده و شهدا را هم آوردند و مشکل را گردن آنان انداختند. 
استدلالی دارم بر این اساس که تصمیمات راهبردی در حوزه‌ی بازدارندگی در شرایطی که هیچ چیز قطعی نیست و عوامل مؤثر پرشمار است، گرفته می‌شود. در عین‌حال، تصمیم‌گیرندگان نظامی و سیاسی به اطلاعات، امکانات، ملاحظات محرمانه و برخی محدویت‌ها دسترسی دارند که لزوماً در اختیار تحلیلگران نیست. پس هرکس بدون این اطلاعات، بدون تجربه‌ی اجرایی و بدون مواجهه با پیامد‌های تصمیم، درباره‌ی درستی یا نادرستی آن داوری قطعی کند، باید برای ادعا‌های خود دلیل متناسب با موضوع داشته باشد. صرف برشمردن حوادثی که پس از یک تصمیم رخ داده، ثابت نمی‌کند که آن تصمیم غلط بوده است، همان‌گونه که وقوع یک نتیجه‌ی مطلوب نیز به‌تنهایی درستی تصمیم را اثبات نمی‌کند. منتقد باید نشان دهد در شرایط واقعی و با لحاظ اطلاعات و محدودیت‌های همان زمان، گزینه‌ی پیشنهادی او احتمالاً به نتیجه‌ی بهتری می‌انجامید. حتی تصمیم‌گیرندگان ممکن است در آن شرایط خاص به تصمیم خود باور کامل هم نداشته باشند، ولی نمی‌توان بدون تصمیم ماند. باز ممکن است تصمیم، عقلانی باشد ولی نتیجه نامطلوب شود، و ممکن است تصمیم با محاسبات ضعیف گرفته شود ولی نتیجه مطلوب باشد. تحلیلگر سیاسی گزارشگر فوتبال نیست که اگر تیم گل زد و برنده شد، حتی با ضعیف‌ترین بازی، تیم را ستایش کند و اگر تیم با بازی قوی و منطقی گل نزد و باخت، آوار نقد را بر سر تیم خراب سازد!
این را بگویم که در فلسفه‌ی علم و معرفت‌شناسی، میان برخورداری از موقعیت معرفتی بهتر و رسیدن به صدق تمایز وجود دارد. کسی ممکن است اطلاعات بیشتری داشته باشد، ولی به دلیل تعصب، مصلحت‌اندیشی، خطای محاسباتی یا محدودیت ساختاری، تصمیم بدتری بگیرد. داشتن مسئولیت نیز به معنای درست‌اندیشیدن نیست، میدان‌دیدن هم لزوماً به معنای تحلیل درست نیست و دسترسی به اطلاعات بیشتر نیز تضمین تصمیم بهتر نیست. ولی تمامی اینها یک مزیت معرفتی ایجاد می‌کند. درواقع، چون تصمیم‌گیرندگان چنین مزیتی داشته‌اند، داوری تصمیم آنان بدون بازسازی آن شرایط، اعتبار معرفتی کافی ندارد. منتقدان برای نپذیرفتن یک تصمیم باید نشان دهند که با وجود این تفاوت موقعیت، به شواهد و استدلال‌هایی دست‌یافته‌اند که برآورد تصمیم‌گیرندگان را مخدوش می‌کند، نه اینکه فهرستی از اخبار راست و ناراست را روایت کنند و بگویند چرا این شد و آن نشد. 
پس آیا باید باب گفت‌و‌گو و تحلیل کارشناسی را بست، به این بهانه که کارشناسان عموماً مسئولیت‌پذیر و میدان‌دیده و مطلع از اسرار نظام نیستند؟ نه! فقدان تجربه و اطلاع صحیح به‌خودی‌خود کسی را از حق نقد محروم نمی‌کند ولی منتقدی که با قاطعیت از جزئیات یک تصمیم راهبردی حرف می‌زند، باید شواهد متناسب با آن ادعا را نیز با خود داشته باشد. 
در این مناظره، آنچه بیش از همه به چشم می‌آمد، خلط «ارزیابی فرایند تصمیم» با «ارزیابی پیامد تصمیم» بود. حاضران گرفتار سوگیری پیامد و توهم پیش‌بینی‌پذیری پس از وقوع بودند. معما وقتی حل شد، آسان شد! وقتی کسی می‌گوید، چون اسرائیل در فلان مقطع به ایران حمله کرد، پس سیاست بازدارندگی ایران از ابتدا گرفتار شکست بود، سوگیری پیامد دارد. وقتی می‌گوید این حمله را هر آدم عاقلی باید پیش‌بینی می‌کرد، دچار مغالطه‌ی پس‌نگر است. وقتی می‌گوید اگر ایران در آن مقطع پاسخ دیگری می‌داد، اسرائیل حمله نمی‌کرد، وارد استدلال خلاف‌واقع شده است که باید برای اثباتش شواهد و ساز و کار علت و معلولی بیاورد. اینها همه در «اگر» نشستن است. «گفت آری پهلوی یاران بهست/ لیک‌ای جان در اگر نتوان نشست». باید در میدان بود و در کشتی حوادث نشست، نه در صندلی مناظره و در کشتی اگر و مگر! 
وانگهی وقتی از شکست بازدارندگی سخن می‌گوییم، باید معلوم کنیم بازدارندگی چیست. بازدارندگی همیشه به معنای مانع‌شدن از حمله‌ی دشمن یا پاسخ قوی به هر حمله نیست. گاهی ممکن است بخشی از موفقیت بازدارندگی در اقداماتی نهفته باشد که اساساً رخ نداده است! دشمن با چه هدفی به ما حمله کرد و چه چیز به دست آورد؟! آیا این را بازدارندگی ندانیم و بنشینیم در قاب تلویزیون و پاسخ‌های به اصطلاح ضعیف ایران را فهرست کنیم؟! 
گفتن اینکه سیاست بازدارندگی شکست خورد، تبیین نیست، توصیف است. در تبیین باید چرایی ساز و کار شکست را نشان داد. اینکه مرتب بگویند باید پاسخ سخت‌تری می‌دادیم، خاصیتی ندارد. تبیین آن است که نشان دهیم آن پاسخ سخت‌تر چه اثری بر محاسبات دشمن یا واکنش او می‌گذاشت. در سوریه شکست خوردیم؟ آیا عوامل داخلی، منطقه‌ای، نظامی و بین‌المللی آن را می‌دانید؟ و آیا شما در ذهن خود از ما اسطوره‌ای بدون شکست ساخته‌اید؟! اینکه بگوییم باید بمب هسته‌ای می‌ساختیم، بدون محاسبه‌ی هزینه‌ها، پیامدها، موانع و آثار راهبردی آن سطح مناظره‌های تلویزیونی را تنزل می‌دهد. تحلیلگران سیاسی و جامعه‌شناس ما عموماً سر و کارشان با اطلاعات «قرضی» از این و آن یا از شبکه‌های خارجی است. کافی است چندی پای سخنان ایشان بنشینید تا بنگرید که اطلاعات آنان از موشک و توان نظامی و مسائل دیپلماسی چقدر متکی به تلگرام (برای اصلاح‌طلبان) و ایتا (برای اصولگرایان) و شبکه‌های خارجی برای هر دو دسته است. این چیز‌ها برای آنان صلاحیت نمی‌آورد. سرمایه‌ی این عده «لغت» است، یعنی به‌سادگی اصطلاحات نظری را به جای شواهد، اطلاعات معتبر، و توانایی تبیین به‌کار می‌گیرند. مشتی لغت در اختیار دارند که آن را طلبکارانه بر سر نظام می‌کوبند: «باید توضیح دهند که چرا در سوریه شکست خوردیم»، «باید توضیح داده شود که چرا پاسخ‌های ما به حملات دشمن بازدارنده نبوده است»، «باید بدانیم چرا بازدارندگی هسته‌ای ایجاد نکردیم»، «باید گفته شود چه کسی آتش‌بس را پذیرفت، چون وزیرخارجه گفته است در شب قبولی آتش‌بس دوازده روزه در‌به‌در دنبال رئیس‌جمهور و شعام می‌گشته است». اگر منتقد مدعی است که سیاست بازدارندگی کشور در یک دوره‌ی مشخص اشتباه بوده، باید زنجیره‌ی تصمیم‌گیری و سطوح مسئولیت را مشخص کند. تصمیمات راهبردی را نمی‌توان بدون بررسی ساختار تصمیم‌گیری و توزیع اختیار، به اشخاص خاص نسبت داد. تصمیمات اینچنینی فردی نیست، عموماً جمعی و در شرایط دشوار زمان و مکان گرفته می‌شود. نمی‌توان با معرفتی که پس از وقوع حوادث به دست آورده‌ایم، به‌آسانی درباره عقلانیت تصمیماتی داوری کنیم که در شرایط دشوار، با اطلاعات محدود و در برابر گزینه‌های پرشمار گرفته شده است. منتقد برای اثبات خطای یک تصمیم، بیشتر از هر چیز باید نشان دهد در شرایط واقعی تصمیم‌گیری، چه گزینه‌ی بهتری وجود داشته و چرا آن گزینه از احتمال موفقیت بیشتری برخوردار است. اینکه فرد تصور می‌کند، چون پس از وقوع یک حادثه می‌تواند برای آن تبیینی بسازد، پس از ابتدا نیز می‌توانسته است مسیر درست را تشخیص دهد، همان «توهم دانایی پسینی» است. دنیا می‌گوید «ایران جنگ را برده است». بردن جنگ بازدارندگی ماست. خطا‌هایی هم داشته‌ایم. چه کسی خطا ندارد؟! «غم چو بینی در کنارش کش چو عشق/ از سر ربوه نظر کن در دمشق». از بالا به آنچه به دست آوردیم نگاه کنید.

برچسب ها: مناظره ، سیاست ، اطلاعات
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار