بعضی شغلها را تا وقتی به آنها نیاز پیدا نکردهایم، نمیبینیم. پرستاری یکی از آنهاست؛ اما کرونا پرده را کنار زد و نشان داد پشت درهای بیمارستان، انسانهایی ایستادهاند که گاهی میان خستگی، ترس و مسئولیت، انتخابشان ادامه دادن است. در روز پرستار و در سالروز میلاد حضرت زینب (س)، پرسش اصلی فقط این نیست که چگونه از پرستاران تشکر کنیم؛ پرسش این است ما که از آنها انتظار قهرمانی داریم، برای اینکه بتوانند همچنان انسان بمانند، چه کردهایم؟ کرونا این واقعیت را به شکلی تلخ و بیپرده به همه نشان داد. راهروهای شلوغ، تختهای پر، خستگی، ماسکهایی که ساعتها از صورت جدا نمیشد و پرستارانی که گاهی حتی فرصت نمیکردند چند دقیقه کنار خانواده خود باشند. بعضی از آنها در همان میدان ماندند و جانشان را از دست دادند؛ بیآنکه نام همهشان در حافظه عمومی ماندگار شود.
پرستار البته نماد ایثار، صبوری و مسئولیتپذیری است، اما پیش از آنکه قهرمان باشد، یک انسان است؛ خسته میشود، بیمار میشود، دغدغه معیشت دارد، نگران خانواده و آینده شغلیاش است و حق دارد از شرایط سخت کاری گلایه کند. اینکه از پرستار انتظار داشته باشیم همیشه صبور باشد، همیشه لبخند بزند و همیشه از کمبودها عبور کند، در ظاهر ستایش است. اما اگر قرار باشد جای اصلاح مشکلات را بگیرد، دیگر ستایش نیست، نوعی بیتوجهی به مسئله است. فداکاری نباید به ابزاری برای عادیسازی سختیهای غیرعادی تبدیل شود. از سوی دیگر، دفاع از پرستار به معنای نادیده گرفتن حق بیمار نیست. بیمار حق دارد محترمانه با او رفتار شود، پاسخ روشن بگیرد و احساس نکند در پیچوخم بیمارستان تنها مانده است. اما در نقطه مقابل، پرستار هم نباید تاوان کمبود تخت، کمبود نیرو، تأخیر مدیریتی، نقص تجهیزات یا مشکلات زنجیره تأمین دارو را بدهد. رابطه بیمار و پرستار زمانی سالم میشود که هر دو طرف حق و مسئولیت یکدیگر را بشناسند.
در این میان، فرهنگ و رسانه نیز سهم خود را دارند. پرستار نباید فقط در قاب سریالها یا گزارشهای مناسبتی، انسانی همیشه صبور و همیشه لبخندزن باشد. اگر قرار است جامعه پرستاری را بهتر بفهمد، باید او را با همه ابعاد انسانیاش ببیند؛ با خستگی، نگرانی، مسئولیت، اشتباه، امید و البته مهارتی که در حساسترین لحظهها به کار میآید. جامعه چیزی را که بیشتر میبیند، بهتر میشناسد و چیزی را که بهتر میشناسد، بیشتر قدر میداند. پرستار را اینگونه ببینیم: انسانی که ممکن است خودش هزار مسئله داشته باشد، اما پشت تخت بیمار میایستد و کارش را انجام میدهد. شاید فرزندش در خانه منتظر باشد، شاید خودش چند ساعت است نخوابیده باشد، شاید از آینده شغلیاش مطمئن نباشد؛ اما در آن لحظه، بیمار به تخصص و مسئولیت او نیاز دارد. همینجاست که معنای واقعی پرستاری شکل میگیرد؛ جایی که انسانیت در کنار تخصص قرار میگیرد، نه در برابر آن.
کرونا به ما نشان داد قهرمانان واقعی همیشه روی صحنه نیستند. گاهی پشت یک ماسکاند، پشت درِ آیسییو ایستادهاند، در شیفت شب راه میروند یا در خانهای منتظر بازگشت عزیزی هستند که دیگر بازنمیگردد. بخشی از این قهرمانان امروز دیگر میان ما نیستند؛ پرستارانی که در مسیر خدمت جان دادند و شاید نام برخیشان حتی در هیاهوی خبرها گم شد. روز پرستار باید فرصتی باشد برای اینکه نام و یاد آنها را از حاشیه به متن بیاوریم. اما اگر بخواهیم صادق باشیم، ادای احترام به آنان فقط با یک مراسم، پیام تبریک یا تقدیرنامه کامل نمیشود. ادامه راه آنها یعنی نگذاریم پرستار زنده امروز، به بهای کمبودهای مدیریتی و بیتصمیمیهای اجرایی، فرسوده شود. از همینجا مطالبات روشن میشود: نیروی کافی، شیفت انسانی، پرداخت منظم، امنیت شغلی، امکان رشد حرفهای، حمایت روانی و حضور واقعی پرستاران در تصمیمگیریها. اینها ترجمه اجرایی همان احترامی است که در سخنرانیها از آن حرف میزنیم.
اگر روز پرستار قرار است فقط یک روز برای گفتن «خدا قوت» باشد، چیزی تغییر نکرده است. خدا قوت زمانی معنا پیدا میکند که بعد از تمام شدن مراسم، یک پرستار در شیفت بعدی با یک نیروی کافیتر، ساعت کاری انسانیتر، دریافتی منظمتر و چشماندازی روشنتر سر کار حاضر شود. جامعهای که برای پرستارش فقط دست میزند، اما برای حفظ کرامت و آینده او تصمیم نمیگیرد، هنوز به معنای واقعی از قهرمانی او تشکر نکرده است. پرستار نباید فقط در روزی که به او نیاز داریم دیده شود؛ احترام واقعی به پرستار، آن تصمیمی است که وقتی هیچ دوربینی روشن نیست، زندگی کاری او را بهتر میکند.