جوان آنلاین: وقتی یکی از عزیزانمان بیمار میشود، همهچیز برایمان رنگ دیگری میگیرد. یک تب ساده، یک درد ناگهانی یا یک اتفاق غیرمنتظره کافی است تا آرامش یک خانواده به هم بریزد. وقتی پای بیمارستان و بستری شدن هم به میان میآید، نگرانی چند برابر میشود؛ مدام ساعت را نگاه میکنیم، دنبال پزشک میگردیم، جواب آزمایش را پیگیری میکنیم و دلمان میخواهد هرچه سریعتر مطمئن شویم حال عزیزمان خوب است. در چنین شرایطی، یک نفر بیشتر از همه جلوی چشم ماست و آن شخص پرستار است. پرستاری که قرار است داروی بیمار را بدهد، علائمش را کنترل کند، وضعیتش را زیر نظر داشته باشد، حرفهایش را بشنود و اگر اتفاقی افتاد، اولین کسی باشد که متوجه آن میشود. برای همین هم طبیعی است که خانواده، خیلی از نگرانیها و سؤالهایش را با پرستار مطرح کند. اما یک نکته ساده را گاهی فراموش میکنیم که این پرستار، فقط پرستار بیمار ما نیست. او در همان لحظهای که ما نگران مادر، پدر، همسر یا فرزندمان هستیم، ممکن است چند بیمار دیگر را هم زیر نظر داشته باشد. ممکن است بیماری در اتاق دیگری حالش بد شده باشد، ممکن است داروی بیماری دیگر را آماده کند، ممکن است پزشک را برای یک بیمار صدا کرده باشد یا مشغول ثبت و پیگیری وضعیت بیماری باشد که ما اصلاً او را نمیبینیم. ما فقط بخش کوچکی از کار پرستار را میبینیم؛ همان بخشی را که جلوی چشم ما اتفاق میافتد.
وقتی پرستار کنار تخت بیمار ماست، میبینیم که دارد کاری انجام میدهد. اما وقتی چند دقیقه از او خبری نیست، نمیدانیم در این فاصله چه اتفاقی در بخش افتاده است. اینجاست که گاهی سوءتفاهم شکل میگیرد. همراه بیمار با خودش میگوید چرا پرستار نمیآید؟ مگر کار او رسیدگی به بیمار من نیست؟
شاید بد نباشد قبل از اینکه با عصبانیت پرستار را صدا بزنیم، یک سؤال دیگر هم از خودمان بپرسیم که نکند همین الان، بیمار دیگری بیشتر از بیمار من به او نیاز داشته باشد و چه بسا نیاز او مهمتر از نیاز بیمار ما باشد! این سؤال قرار نیست حق بیمار را از بین ببرد. قرار نیست به خانواده بگوییم گلایه نکنند یا سؤال نپرسند. بیمار حق دارد مراقبت مناسب دریافت کند و خانواده هم حق دارد درباره وضعیت عزیزش اطلاعات داشته باشد. حرف فقط این است که مطالبه حق، با بیاحترامی فرق دارد.
واقعیت این است که فضای بیمارستان برای هیچکس ساده نیست. برای بیمار که درد دارد، برای خانواده که نگران است و برای پرستاری که باید همزمان مراقب چند بیمار باشد. پس چرا این سه ضلع را روبهروی هم قرار بدهیم؟ چرا به جای اینکه بیمار و همراه بیمار و پرستار را سه طرف یک دعوا ببینیم، آنها را سه ضلع یک تیم نبینیم؟ همه یک هدف دارند و آن بهتر شدن حال بیمار است. شاید خانوادهها اگر این نگاه را از خانه با خودشان به بیمارستان ببرند، بسیاری از تنشها اصلاً شکل نگیرد. مثلاً وقتی پرستار در حال تزریق دارو یا انجام پانسمان است، بهترین کمک ما این نیست که بالای سرش بایستیم و همزمان چند سؤال بپرسیم. بهترین کمک این است که اجازه بدهیم کار تخصصیاش را با تمرکز انجام دهد. وقتی مشغول صحبت با پزشک یا رسیدگی به بیمار دیگری است، شاید بهتر باشد چند دقیقه صبر کنیم. وقتی درباره وضعیت بیمار سؤال داریم، اطلاعات را دقیق و کوتاه در اختیارش بگذاریم. ما در محیط بیمارستان فقط با یک کارمند یا یک ارائهدهنده خدمت روبهرو نیستیم؛ با انسانی روبهرو هستیم که ممکن است چند ساعت است سر پا باشد، چند بیمار را دیده باشد، با وضعیتهای سخت و دردناک مواجه شده باشد و خودش هم خسته باشد. این خستگی البته نباید باعث شود پرستار وظیفه حرفهای خود را فراموش کند. بیمار حق دارد با احترام و دقت مراقبت شود. پرستار هم باید مسئولیت حرفهای و اخلاقی خود را انجام دهد. اما همانطور که از پرستار انتظار حرفهای بودن داریم، بد نیست از خودمان هم انتظار همراه حرفهای بودن داشته باشیم. گاهی یک تشکر ساده، یک «خسته نباشید»، یک برخورد محترمانه یا حتی چند دقیقه صبر کردن، چیز کوچکی به نظر میرسد؛ اما در محیطی که هر روز با درد، اضطراب، مرگ، نگرانی و خستگی سروکار دارد، همین رفتارهای ساده میتواند معنای بزرگی داشته باشد. شاید راه درست همین باشد که نه بیمار در برابر پرستار، نه خانواده در برابر پرستار و نه پرستار در برابر خانواده بلکه همه در کنار هم، برای یک نفر بمانیم و شاید اگر روزی خودمان یا یکی از اعضای خانوادهمان راهی بیمارستان شد، قبل از اینکه زنگ پرستار را فشار بدهیم و بگوییم «چرا دیر آمدید؟» یک لحظه مکث کنیم و به یاد بیاوریم که پرستار فقط پرستار بیمار ما نیست.