شبهای زمستان همیشه برای من حالوهوای خاصی داشت. سرمای هوا، خیابانهای خلوت و تماسهایی که معمولاً خبر از حادثهای تلخ میدادند جوان آنلاین: شبهای زمستان همیشه برای من حالوهوای خاصی داشت. سرمای هوا، خیابانهای خلوت و تماسهایی که معمولاً خبر از حادثهای تلخ میدادند. شامگاه ۱۲ اسفند ۱۳۹۹ یکی از افسران آگاهی تهران با من تماس گرفت و گفت: حادثه قتلی اتفاق افتاده است. بعد از گرفتن نشانی راهی محل شدم. خانه در کوچهای حدوداً ۱۰ متری قرار داشت، ساختمانی پنجطبقه تکواحدی که حادثه در طبقه پنجم رخ داده بود. وقتی وارد شدیم، نخستین چیزی که توجهم را جلب کرد، در ورودی بود، شکسته شده و داخل خانه نیز همهچیز بههم ریخته به نظر میرسید. قابهای عکس با چاقو پاره شده بودند. روی اجاق گاز چند مشت اسپند ریخته بودند. تلویزیون، جاروبرقی و مقداری لوازم دیگر هم وجود نداشت. خانه سه اتاق خواب داشت. در یکی از اتاقها، تختخوابی قرار داشت و موکت کف اتاق پر از سوراخ بود. پنجره نیز کاملاً باز نمیشد، اما مهمترین صحنه در حمام بود. در حمام، جسد یک زن و مرد قرار داشت. پزشکی قانونی حاضر اعلام کرد حدود ۴۵ روز از مرگشان میگذرد. آن شب هوا بهشدت سرد بود و پنجره خانه هم باز مانده بود. سرمای شدید باعث شده بود روند فساد نعشی اجساد چندان پیش نرفته باشد. هنوز نمیدانستیم مقتولان چه کسانی هستند و چرا کشته شدهاند؟ افسر آگاهی به من گفت همان روز، جوانی حدود ۲۲ ساله به پلیس آگاهی مراجعه کرده و موضوع قتلها را گزارش داده است. او را خواستم تا درباره ماجرا توضیح دهد. جوان مضطرب بود. گفت در محل زندگیشان پسری به نام سروش را میشناسد که مدتی قبل به او گفته بود سه نفر را کشته است. ابتدا حرفهای او را جدی نگرفته بود، اما بعد از مدتی همراه همان جوان به این خانه آمده و وقتی وارد آپارتمان شده، با صحنهای مواجه شده که از ترس توان گفتنش را نداشته است. میگفت چند روز با خودش درگیر بوده تا سرانجام تصمیم گرفته موضوع را به پلیس اطلاع دهد. اگر حرفهای او درست بود، یک نفر مدعی شده بود سه نفر را کشته است، اما ما فقط دو جسد پیدا کرده بودیم. جسد سوم کجا بود؟ چه کسی صاحبخانه بود؟ مقتولان چه کسانی بودند؟ آیا صاحبخانه بودند یا مستأجر؟
بشکهای که بوی اسید میداد
در ادامه بررسی خانه، در یکی از اتاق خوابها چشمم به یک بشکه آبیرنگ افتاد. بشکهای بزرگ با ظرفیت حدود ۲۲۰ لیتر. در آن را که باز کردند، گاز تندی از داخل بشکه خارج شد. بوی اسید آنقدر شدید بود که حال بعضی از افراد حاضر در صحنه بد شد. مجبور شدیم برای مدتی از آن قسمت فاصله بگیریم تا هوای خانه جریان پیدا کند. وقتی دوباره به سراغ بشکه رفتیم، داخل بشکه بقایای جسد وجود داشت، بخشی از استخوانهای سر و قسمتی از کتف. قسمتهای دیگر بدن در اثر تماس با اسید از بین رفته بود.
چرا تابلوها را پاره کرده بودند؟
در بررسی خانه، موضوع دیگری ذهنم را مشغول کرده بود. تابلوهای خانه پاره شده بودند و ضربات چاقو به قسمت چهره آنها وارد شده بود. این رفتار با یک سرقت معمولی جور درنمیآمد. اگر هدف فقط سرقت بود، چرا باید کسی تابلوها را پاره کند؟ چرا باید با چاقو به صورت تصویر داخل تابلوها ضربه بزند؟ تابلوها را با دقت بررسی کردم. مشخص بود متعلق به یک زن هستند. ضربات به شکلی وارد شده بود که بیشتر از سرقت، نشانه خشم و کینه به نظر میرسید.
ردپای یک زن و مرد
تحقیقات را از همان جوان ۲۲ ساله ادامه دادیم. سرانجام با استفاده از اطلاعاتی که در اختیارمان گذاشت، دو نفر دیگر، یک زن و یک مرد، شناسایی و بازداشت شدند. پرونده حالا پیچیدهتر شده بود. ما باید میفهمیدیم مقتولان چه کسانی هستند، چه رابطهای با متهمان داشتهاند، قتلها چگونه اتفاق افتاده و انگیزه چه بوده است و باید مشخص میکردیم سومین جسد متعلق به چه کسی است. تحقیقات آرامآرام به دختری ۲۴ ساله رسید، دختری به نام سهیلا که از مدتی قبل از خانه مادرش دور شده بود. وقتی او را پیدا کردیم، ابتدا همه چیز را انکار کرد، اما در بازجوییهای بعدی، دیوار انکارش فرو ریخت. سهیلا سرانجام به مشارکت در جنایت علیه مادر، خواهر و پدرخواندهاش اعتراف کرد. او گفت: سالها قبل پدر و مادرش از یکدیگر جدا شده بودند و او نزد پدرش زندگی میکرد. حدود چهار سال قبل دوباره مادرش را پیدا کرده و رفتوآمدش به خانه او بیشتر شده بود، اما به گفته خودش، اختلاف میان او و مادرش روزبهروز بیشتر شده بود. سهیلا در پارک با پسری ۱۹ ساله به نام پدرام آشنا شده بود. رابطه آنها ادامه پیدا کرد و سهیلا از مشکلات خانوادگیاش برای او گفته بود. بعد هم از وضعیت مالی مادرش صحبت کرده بود، از طلا و پول نقد و خودروهای گرانقیمت.
۳۰۰ میلیون تومان برای ۳ قتل
سهیلا گفت: او و پدرام تصمیم گرفتند مادرش را به قتل برسانند و برای اجرای نقشه، یکی از دوستان پدرام به نام سروش را وارد ماجرا کردند. قرار بود در ازای انجام سه قتل، ۳۰۰ میلیون تومان به سروش پرداخت شود. شب حادثه، پدرام به خانه آنها رفت. غذا تهیه شد و داروی بیهوشی داخل آن ریخته شد، اما نقشه دقیقاً مطابق انتظار آنها پیش نرفت. مادر و همسرش خوابآلود شدند، اما بیهوش نشدند. خواهر سهیلا روی کاناپه به خواب رفت. حدود ساعت یک بامداد، سهیلا در ورودی خانه را برای ورود سروش باز کرد. سروش ابتدا سراغ خواهر سهیلا رفت و به او متادون و سم خوراندند و سپس با سیم شارژر او را خفه کردند و جسد را به اتاق خواب بردند، اما هنوز دو نفر دیگر در خانه زنده بودند. صبح، شوهر مادر از اتاق بیرون آمد تا به سر کار برود. میان او و همسرش مشاجرهای شکل گرفت. سهیلا خودش را میان آنها انداخت و مرد را به اتاق خود برد. آنجا سروش با یک گلدان کریستالی چند ضربه به سر او زد. مرد روی زمین افتاد و دیگر بلند نشد. جسد او را به حمام بردند. کمی بعد، مادر خانواده از اتاق بیرون آمد و روی کاناپه پذیرایی دراز کشید. حدود ساعت هفتونیم صبح، سروش به سراغ او رفت. گلدان کریستالی دوباره مورد استفاده قرار گرفت و سومین قتل نیز رقم خورد. چند روز بعد، اجساد شروع به بو گرفتن کردند. قاتلان که حالا با سه جسد روبهرو بودند، تصمیم گرفتند آثار جنایت را از بین ببرند. بشکههای اسید تهیه شد. جسد دختر جوان داخل یکی از بشکهها قرار گرفت. اسید بخش زیادی از بدن را از بین برد، اما فرصت برای انتقال دو جسد دیگر به بشکهها فراهم نشد.
اعترافی که پرونده را بست
با اعتراف سهیلا، سروش و پدرام نیز بازداشت شدند. سروش در تحقیقات به مشارکت در هر سه قتل اعتراف کرد، اما نکته عجیبی در حرفهایش وجود داشت. گفت قرار بوده برای انجام سه قتل ۳۰۰ میلیون تومان دریافت کند، اما تا آن زمان حتی یک ریال هم به او پرداخت نشده بود.