واقعیتی به نام حجاب که در بطن تمامی ادیان ابراهیمی وجود داشته و دارد، معطوف به حفظ و گسترش حیا در جوامع و رعایت آداب و قوانین خداوند سبحان در کره خاکی است. واقعیتی به نام حجاب که در بطن تمامی ادیان ابراهیمی وجود داشته و دارد، معطوف به حفظ و گسترش حیا در جوامع و رعایت آداب و قوانین خداوند سبحان در کره خاکی است.
حجاب (hijab) و حلال (Halal) به عنوان دو کلیدواژه و دو برند جهانی اسلام، در تمامی کشورهای موجود در جهان، نمود عینی و ذهنی پیدا نمودهاند. دعوت به حجاب، یک دعوت و خوشآمد از جنس نرمخویی و محبت است. فرهنگ حجاب در سراسر کشورهای جهان، نه با قدرت سخت و خشن، بلکه با فرهنگ نرمخویی، مدارا و خیرخواهی جوامع انسانی توسعه پیدا خواهد نمود. باید دلها را آماده و پذیرای موضوع حجاب نمود. صرفاً از راه دعوت به خیر و خوبیها و همچنین تبیین و توجیه منطقی و فلسفی شهروندان است که هر فرهنگ واقعی و مستمر، توسعه پیدا میکند. در ادامه به ۱۰ دلیل انصافگرایانه برای تفکر در خصوص فرهنگ حجاب اشاره میشود:
۱- حجاب یک «فرمان» است (عملی واجب و الزامی، و فرمانی الهی از سوی آفریدگار آسمانها و زمین، یعنی الله متعال).
۲- هر آنچه آفریدگار آسمانها و زمین - آن دانای کل- به ما دستور میدهد و انجامش را از ما میخواهد، به نفع خودِ ماست؛ حتی اگر آن را درک نکنیم. ما انسانها به پزشک اعتماد میکنیم و دستورات و نسخههایش را به کار میبندیم - حتی وقتی قرص تلخی میدهد که باب میل ما نیست- زیرا اطمینان داریم که او میتواند به بهبودی ما کمک کند. پس چگونه است که وقتی «شفادهنده مطلق» به ما فرمان انجام کاری را میدهد، به او اعتماد نمیکنیم؟
۳- حجاب، محبوبترین وسیلهای است که میتوانیم به واسطه آن، به سوی خداوند سبحان تقرب جوییم؛ حجاب، پیروی فروتنانه و خالصانه از دستورات اوست. مثلاً اگر کسی را دوست داشتهباشید، اما او از شنیدن حرفهایتان یا انجام کارهایی که دوست دارید یا از او خواستهاید سر باز زند، آیا این ارتباطی مبتنی بر محبت خواهد بود؟
۴- هدف از حجاب، صرفاً محافظت از زنان در برابر مردان نیست. حجاب در سورهای با معنای «نور» ذکر شده و با نام خداوند، یعنی «النور» (آن نور مطلق)، پیوند دارد. حجاب برای زن همچون نوری معنوی است؛ نوری که روشنایی معنوی او را میافزاید و از او محافظت میکند.
۵- حجاب به ما انسانها، احساس قدرت و توانمندی میدهد. هیچکس به بدنمان دسترسی ندارد و ما انسانها بر بدنهایمان تسلط داریم.
۶- ما انسانها نباید کورکورانه و بدون توجه دقیق، از جامعه، مد یا آنچه مردم زیبا یا مد روز میدانند، پیروی کنیم. چون ما انسانها هرکداممان یک پیشرو هستیم و توانایی تصمیم گرفتن داریم، نه یک پیرو صرف.
۷- با داشتن حجاب مناسب، توجه دیگران به جای ظاهر ما انسانها، به هوش، توانایی، استعداد و سخنانمان جلب میشود. این امر به ما و تمام کسانی که با ما در ارتباط هستند کمک میکند تا تمرکزمان صرفاً بر آنچه واقعاً اهمیت دارد، معطوف شود.
۸- بدن ما انسانها یک «امانت» است و ما آن را به صورت موقت برای نهایتاً حدود ۸۰ الی ۱۰۰ سال امانت گرفتهایم و در انتها آن را باید پس بدهیم. ابنای بشر تنها برای مدتی کوتاه در این کالبد زندگی میکنند، بنابراین باید با آن همانگونه رفتار کنیم که مالک اصلی آن دستور دادهاست.
اگر چند روزی در هتلی اقامت داشته باشیم و به ما گفته شود که هنگام تحویل اتاق (چکاوت) باید آن را چگونه و با چه وضعیتی ترک کنیم، ولی ما در عوض، اتاقها و فضاهای مورد استفادهمان را بهکلی ویران کنیم یا به آن آسیب وارد نماییم، آیا چنین کاری پذیرفتنی خواهد بود؟
۹- از زنان خواسته میشود که پوشش و رفتاری متین و باوقار داشته باشند، و از مردان نیز خواسته میشود که نگاه خود را فرو بپوشانند و رفتاری متین در پیش گیرند. هم مردان و هم زنان در این معادله سهیم هستند و هر دو گروه وظایفی بر عهده دارند. نمیتوانیم پوششی نامناسب داشته باشیم و سپس بگوییم: «خب، نگاه نکردن، صرفاً مسئولیت مردان است.» زنان نیز مسئولیت دارند که پوششی متین و مناسب داشته باشند. اگر مردان، زنان را وادار به داشتن پوشش نامناسب و ارتکاب گناه کنند، این عین بیعدالتی است؛ و اگر زنان با پوششی نامناسب ظاهر شوند و مردان را به ارتکاب گناه وسوسه کنند، این نیز بیعدالتی است.
ما باید به یکدیگر یاری برسانیم، نه اینکه باعث و بانی تخریب یکدیگر باشیم. ما با یکدیگر متحد هستیم، نه دشمن هم!
۱۰- آنچه از اسلام میآموزیم این است که خداوند سبحان، ما را به انجام کارهایی فراخوانده است که به ما، به عنوان انسان و اشرف مخلوقات، ارزش، معنا، منزلت و تعادل میبخشند. رعایت حجاب از سوی زنان و فروکاستن نگاه از سوی مردان، برقرارکننده این تعادل است.
رعایت حجاب، همچون ساماندهی زندگی، به گونهای است که زیستن را متمرکزتر، باوقارتر و پربارتر میسازد.
* پژوهشگر فرهنگی و اجتماعی