کد خبر: 1383307
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۴۰۵ - ۰۵:۰۰
دکتر جمیله زارعی، روان‌درمانگر:
1 تعارض هویتی صرفاً از اینجا شروع نمی‌شود که کودک یک اینفلوئنسر را دوست دارد یا مدل لباس و حرف‌زدنش را تقلید می‌کند. تقلید بخشی طبیعی از رشد است. کودک پیش از آنکه «خودش» شود، مدتی از دیگران الگو می‌گیرد: از پدر، مادر، معلم، قهرمان داستان و امروز، البته از یوتیوبر و اینفلوئنسر. 
 نیره ساری 

جوان آنلاین: دکتر جمیله زارعی، روان‌درمانگر در گفت‌و‌گو با «جوان» می‌گوید: رابطه خوب به معنای بی‌مرزی نیست. کودک اتفاقاً به والدینی نیاز دارد که بتوانند گاهی «نه» بگویند و چارچوب برای استفاده از فضای مجازی تعیین کنند. مشروح گفت‌و‌گو با وی را در ادامه می‌خوانید.
 
کودکی که بخش قابل‌توجهی از الگو‌های رفتاری، سبک زندگی و ارزش‌هایش را از فضای مجازی و اینفلوئنسر‌ها می‌گیرد، چه زمانی ممکن است دچار تعارض هویتی شود؟
تعارض هویتی صرفاً از اینجا شروع نمی‌شود که کودک یک اینفلوئنسر را دوست دارد یا مدل لباس و حرف‌زدنش را تقلید می‌کند. تقلید بخشی طبیعی از رشد است. کودک پیش از آنکه «خودش» شود، مدتی از دیگران الگو می‌گیرد: از پدر، مادر، معلم، قهرمان داستان و امروز، البته از یوتیوبر و اینفلوئنسر. 
مشکل زمانی آغاز می‌شود میان جهان‌هایی که کودک در آنها زندگی می‌کند شکافی عمیق ایجاد شود. در خانه یک چیز ارزش محسوب شود، در مدرسه چیز دیگری و در فضای مجازی چیزی کاملاً متفاوت. کودک ممکن است احساس کند برای پذیرفته‌شدن در هر محیط باید نسخه متفاوتی از خودش ارائه کند. در زبان روانکاوی، هویت سالم حاصل «درونی‌کردن» تدریجی تجربه‌هاست؛ یعنی کودک صرفاً ارزش‌ها را تقلید نمی‌کند، بلکه کم‌کم آنها را هضم می‌کند و از خودش می‌پرسد: «من واقعاً چه فکر می‌کنم؟»
اگر فرصت این هضم روانی وجود نداشته باشد، هویت تبدیل می‌شود به چیزی شبیه صفحه اینستاگرام یعنی مجموعه‌ای از تصاویر جذاب که الزاماً رابطه‌ای با یکدیگر ندارند. از سوی دیگر، فضای مجازی دائماً این پیام را منتقل می‌کند که «تو آنطور که هستی کافی نیستی؛ باید جذاب‌تر، مشهورتر، پولدارتر، زیباتر یا عجیب‌تر باشی.» برای کودکی که هنوز تصویر نسبتاً باثباتی از خود ندارد، این پیام می‌تواند بسیار قدرتمند باشد. در گذشته کودک خودش را با پسرخاله و دختر همسایه مقایسه می‌کرد؛ امروز ممکن است خودش را با کودکی مقایسه کند که در ۱۲ سالگی میلیون‌ها دنبال‌کننده، سفر خارجی، اتاق رؤیایی و نورپردازی حرفه‌ای دارد. بشر همان بشر است، فقط ابزار شکنجه مقایسه اجتماعی کمی پیشرفته‌تر شده است. 

والدین چگونه می‌توانند مرجعیت تربیتی خود را حفظ کنند، بدون اینکه رابطه با کودک دستوری و پرتنش شود؟
مرجعیت با قدرت یکی نیست. پدری که می‌گوید: «چون من می‌گویم» ممکن است قدرت داشته باشد، اما الزاماً مرجع نیست. مرجع کسی است که کودک، حتی در غیاب او، صدایش را در ذهن خود حمل می‌کند. بخش بزرگی از تربیت از طریق «همانندسازی» اتفاق می‌افتد، نه سخنرانی. کودکان بیشتر از آنچه به حرف ما گوش بدهند، ما را تماشا می‌کنند. اگر پدری سه ساعت سر میز شام در تلفن همراهش باشد و بعد به نوجوانش بگوید «این موبایل زندگی‌ات را نابود کرده»، احتمالاً نوجوان بیش از آنکه متحول شود، با یکی از تناقض‌های گفتار و کردار پدرش آشنا می‌شود. مرجعیت سالم بر سه پایه رابطه، انسجام و قابلیت گفت‌و‌گو بنا می‌شود. کودک باید احساس کند والدینش جهان او را می‌شناسند، یعنی بدانند چه بازی می‌کند، چه کسی را دنبال می‌کند، چه موسیقی‌ای گوش می‌دهد و چرا فلان شخصیت برایش جذاب است. نه برای بازجویی، بلکه برای فهمیدن فرزندشان و در عین حال رابطه خوب به معنای بی‌مرزی نیست. کودک اتفاقاً به والدینی نیاز دارد که بتوانند گاهی «نه» بگویند و چارچوب برای استفاده از فضای مجازی تعیین کنند. 

آیا می‌توان از طریق ممنوعیت و محدودیت، کودک را از ارزش‌ها و الگو‌های فرهنگی نامتناسب فضای مجازی دور نگه داشت؟
تا حدی بله، اما نه به عنوان تنها راهبرد بدین معنی که محدودیت در سنین پایین ضروری است. هیچ روانشناس جدی‌ای توصیه نمی‌کند کودک خردسال دسترسی نامحدود و بدون نظارت به اینترنت داشته باشد، اما هرچه کودک بزرگ‌تر می‌شود، تربیت باید به‌تدریج از «کنترل بیرونی» به «کنترل درونی» منتقل شود. هدف این نیست که کودک فقط در حضور والدین انتخاب درست کند؛ هدف این است که وقتی والدین حضور ندارند نیز بتواند فکر کند. ممنوعیت بدون استدلال یک مشکل مهم دارد چراکه گاهی موضوع ممنوع‌شده را از بین نمی‌برد؛ فقط آن را جذاب‌تر، مخفی‌تر و هیجان‌انگیزتر می‌کند. تاریخ بشر نشان داده است که عبارت «به هیچ وجه نگاه نکن» یکی از موفق‌ترین تبلیغات تاریخ بوده است که اتفاقا فرد را بیشتر به سمت چیز ممنوعه سوق بدهد. بنابراین باید میان سه مفهوم محدودیت، نظارت و آموزش تفاوت گذاشت. کودک کم‌سن به محدودیت نیاز دارد، نوجوان به نظارت همراه با استقلال تدریجی و هر دو به آموزش تفکر انتقادی نیازمند هستند. مهم‌ترین سؤال تربیتی این نیست که «چطور کاری کنیم کودک هیچ چیز نامناسبی نبیند؟»، چون چنین چیزی در جهان امروز تقریباً ناممکن است. سؤال مهم‌تر این است: «وقتی چیزی نامناسب دید، با آن چه خواهد کرد؟»

چگونه می‌توان از خود فضای مجازی به عنوان ابزار تربیتی استفاده کرد، بدون اینکه کودک ارزش‌های خانوادگی، ایرانی یا دینی خود را از دست بدهد؟
اول باید از یک تصور غیرواقعی فاصله بگیریم. اینکه فرهنگ چیزی است که اگر در را ببندیم، سالم و دست‌نخورده داخل خانه باقی می‌ماند. فرهنگ همیشه در تماس با فرهنگ‌های دیگر تغییر کرده است؛ از جاده ابریشم گرفته تا ماهواره و اینترنت و مهم‌تر اینکه مسئله اصلی تماس با فرهنگ دیگر نیست؛ مسئله نداشتن ریشه و قدرت انتخاب است. کودکی که فقط شنیده است «این خوب است، چون مال ماست» و «آن بد است، چون مال دیگران است»، در اولین مواجهه جدی با جهان بیرون ممکن است با بحران روبه‌رو شود، اما کودکی که فهمیده چرا خانواده‌اش به یک ارزش باور دارد، تاریخ و معنای آن چیست و همچنین اجازه داشته درباره آن سؤال کند، رابطه بسیار عمیق‌تری با فرهنگ خود پیدا می‌کند. ارزش‌هایی که با سؤال‌کردن فرو می‌ریزند، احتمالاً پیش از سؤال‌کردن هم چندان محکم نبوده‌اند. فضای مجازی حتی می‌تواند ابزار بسیار خوبی برای انتقال فرهنگ باشد. ولی باید چیزی را آموزش بدهیم که شاید مهم‌ترین مهارت کودک قرن بیست‌ویکم باشد و آن سواد رسانه‌ای است. کودک باید یاد بگیرد بپرسد چه کسی این محتوا را ساخته است؟ چرا ساخته است؟ چه چیزی به من می‌فروشد؛ کالا، سبک زندگی، عقیده یا تصویر خاصی از موفقیت؟ چه چیزی را به من نشان نمی‌دهد؟ و چرا این محتوا اینقدر مرا هیجان‌زده، خشمگین یا مضطرب می‌کند؟ در نهایت وظیفه تربیت ساختن دیواری دور کودک نیست. دیوار‌ها دیر یا زود ترک می‌خورند. وظیفه تربیت ساختن یک «قطب‌نمای درونی» است. اگر کودک قطب‌نما داشته باشد، می‌تواند وارد جهان شود، چیز‌های متفاوت ببیند، حتی مدتی گم شود و دوباره راهش را پیدا کند.

برچسب ها: سبک رفتار ، والدین ، آموزش
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار