کد خبر: 1376346
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
بررسی نیاز آینده بازار کار در گفت‌وگوی «جوان» با وزیر سابق آموزش و پرورش
1 یکی از چالش‌های مهم آموزش عالی، فاصله میان آموزش دانشگاهی و نیاز واقعی بازار کار است. به همین دلیل، «تعداد فارغ‌التحصیلان» به‌تنهایی نمی‌تواند نشان دهد که کشور از نظر سرمایه انسانی در وضعیت مطلوب قرار دارد.  ممکن است یک کشور تعداد زیادی فارغ‌التحصیل دانشگاهی داشته باشد، اما بخشی از آنان در مشاغلی فعالیت کنند که با رشته یا مهارت آنان تناسب ندارد. در مقابل، ممکن است در برخی حوزه‌های تخصصی با کمبود نیروی ماهر مواجه باشد 
مهسا گربندی

 جوان آنلاین: مسئله نظام آموزشی و علمی کشور دیگر فقط به این خلاصه نمی‌شود که چه تعداد دانش‌آموز و دانشجو داریم یا ظرفیت دانشگاه‌ها چقدر است. بلکه مسئله مهم این است، آنچه امروز در مدرسه و دانشگاه آموزش می‌دهیم، تا چه اندازه با نیاز‌های علمی، فناورانه، اقتصادی و اجتماعی ایران در سال‌های آینده تناسب دارد. این همان چیزی است که از آن به عنوان «ناترازی سرمایه انسانی» یاد می‌شود، ناترازی‌ای که اگر امروز دیده نشود، ممکن است چند سال بعد خود را در قالب کمبود نیروی متخصص، بیکاری فارغ‌التحصیلان، کاهش بهره‌وری، مهاجرت نیروی انسانی و وابستگی فناورانه نشان دهد. 

اما این ناترازی دقیقاً از کجا شکل می‌گیرد؟ چرا کاهش جمعیت دانشجویان برخی رشته‌ها می‌تواند یک هشدار باشد و باید بدان توجه شود؟ اصلاً سهم بازار کار در انتخاب رشته جوانان چیست؟ «جوان» در گفت‌و‌گو با رضامراد صحرایی، وزیر سابق آموزش و پرورش، ابعاد مختلف این موضوع را بررسی می‌کند و از ضرورت ایجاد زنجیره‌ای پیوسته میان مدرسه، دانشگاه، مهارت‌آموزی و بازار کار می‌گوید، زنجیره‌ای که سرمایه انسانی مورد نیاز ایرانِ دهه آینده را شکل می‌دهد. 

وقتی از «ناترازی سرمایه انسانی» صحبت به میان می‌آید، دقیقاً منظور چیست؟

مسئله راهبردی نظام آموزشی و علمی کشور دیگر صرفاً کمیت آموزش نیست، بلکه مسئله اصلی، تناسب میان آن چیزی است که نظام آموزشی تولید می‌کند و آنچه جامعه، اقتصاد و فناوری در سال‌های آینده به آن نیاز خواهد داشت. 

شهید طهرانچی، رئیس فقید دانشگاه آزاد اسلامی، این مسئله را «ناترازی سرمایه انسانی» نامیده است، ناترازی‌ای که اگر امروز دیده نشود، آثار آن ممکن است چند سال بعد در قالب کمبود نیروی متخصص، بیکاری فارغ‌التحصیلان، کاهش بهره‌وری، مهاجرت نیروی انسانی و وابستگی فناورانه آشکار شود. 

اهمیت موضوع از آنجا ناشی می‌شود که سرمایه انسانی، برخلاف بسیاری از منابع دیگر، در کوتاه‌مدت قابل تولید نیست. اگر امروز کشور با کمبود متخصص در حوزه‌ای مانند هوش مصنوعی، علوم داده، فناوری‌های کوانتومی، انرژی‌های نو یا برخی شاخه‌های مهندسی مواجه شود، نمی‌توان در مدت چند ماه یا حتی یک سال این کمبود را جبران کرد. 

معمولاً تربیت یک نیروی انسانی متخصص، مستلزم عبور از چند مرحله است، آموزش عمومی و متوسطه، انتخاب مسیر تحصیلی، آموزش دانشگاهی، کسب مهارت حرفه‌ای و سپس تجربه در محیط واقعی کار. 

بنابراین تصمیم‌هایی که امروز در مدرسه و دانشگاه گرفته می‌شوند، می‌توانند ظرفیت علمی و فناورانه کشور را در یک دهه آینده تعیین کنند. 

از همین منظر، هشدار درباره ناترازی سرمایه انسانی را باید جدی گرفت، اما این هشدار به معنای افزایش ساده ظرفیت دانشگاه‌ها یا افزایش تعداد دانشجویان در چند رشته خاص نیست. مسئله بسیار عمیق‌تر است. کشور باید بداند در سال‌های آینده به چه دانش، مهارت و شایستگی‌هایی نیاز دارد و سپس از مدرسه تا دانشگاه و بازار کار، زنجیره‌ای برای تربیت و به‌کارگیری این سرمایه انسانی ایجاد کند. 

یکی از نشانه‌های این ناترازی را می‌توان در وضعیت علوم پایه مشاهده کرد. آمار‌ها درباره این حوزه چه می‌گویند؟

بله همین‌طور است. یکی از نشانه‌های مهم این مسئله، روند جمعیت دانشجویی علوم پایه است. بررسی یک دوره ۱۰ ساله، از سال تحصیلی ۱۳۹۲- ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۱- ۱۴۰۲، نشان می‌دهد که جمعیت دانشجویی علوم پایه حدود ۲۷ درصد کاهش یافته و تعداد دانش‌آموختگان این حوزه نیز حدود ۳۹ درصد کاهش داشته است. این روند را نمی‌توان صرفاً یک تغییر سلیقه‌ای در انتخاب رشته تلقی کرد، زیرا علوم پایه، زیرساخت بسیاری از فناوری‌های راهبردی آینده‌اند. البته از این آمار هم نباید نتیجه گرفت که هر کاهش در تعداد دانشجویان یک رشته الزاماً به معنای «بحران» است. تعداد دانشجویان به‌تنهایی شاخص کاملی برای سنجش سرمایه انسانی نیست. آنچه اهمیت دارد، تناسب میان تعداد، کیفیت و مهارت نیروی انسانی و نیاز‌های آینده کشور است. پس شاید مسئله را نباید با این سؤال آغاز کنیم که مثلاً «چند نفر فیزیک می‌خوانند؟» بلکه سؤال درست این است که کشور برای توسعه فناوری‌های آینده به چه تعداد متخصص، با چه سطحی از دانش فیزیک، ریاضی، محاسبات، برنامه‌نویسی و مهارت‌های بین‌رشته‌ای نیاز دارد؟ و این تفاوت، نقطه آغاز یک سیاست علمی دقیق است. 

این نگاه، یک تغییر مهم در شیوه سنجش سرمایه انسانی ایجاد می‌کند. به نظر شما بهترین نحوه سنجش سرمایه انسانی و رشته‌متناسب با آن چیست؟

ببینید، اقتصاد و فناوری امروز بیش از گذشته به مهارت‌های ترکیبی نیاز دارد. برای مثال، هوش مصنوعی فقط به دانشجویان ریاضی نیاز ندارد، بلکه به ترکیبی از ریاضیات، آمار، علوم کامپیوتر، برنامه‌نویسی، داده، مهندسی، علوم شناختی و حتی علوم اجتماعی و انسانی نیازمند است. به همین دلیل، اگر بخواهیم آینده هوش مصنوعی یا فناوری کوانتومی را ارزیابی کنیم، نباید فقط تعداد ورودی یک رشته دانشگاهی را بشماریم، بلکه باید سبد مهارت‌های موجود در کشور را اندازه‌گیری کنیم. این تغییر نگاه بسیار مهم است، باید از «تعداد دانشجویان هر رشته» به سمت «ظرفیت مهارتی کشور» حرکت کنیم. ممکن است تعداد دانشجویان یک رشته کاهش یابد، اما اگر دانشگاه‌ها و مدارس بتوانند همان دانش را با مهارت‌های محاسباتی، داده‌ای و فناورانه ترکیب کنند، بخشی از نیاز آینده همچنان قابل تأمین باشد. در مقابل، ممکن است تعداد دانشجویان یک رشته بسیار زیاد باشد، اما اگر این افراد مهارت‌های مورد نیاز بازار کار را نداشته باشند، کشور همچنان با کمبود سرمایه انسانی مؤثر مواجه باشد یا در آینده با چنین کمبودی روبه‌رو شود. 

پس لزوماً داشتن تعداد زیادی فارغ‌التحصیل معنی کافی بودن سرمایه انسانی کشور را نمی‌دهد، درست است؟

نه لزوماً. مسئله فقط کمبود نیروی متخصص نیست، عدم انطباق مهارت و شغل است که یک خطر جدی محسوب می‌شود. یکی از چالش‌های مهم آموزش عالی، فاصله میان آموزش دانشگاهی و نیاز واقعی بازار کار است. به همین دلیل، «تعداد فارغ‌التحصیلان» به‌تنهایی نمی‌تواند نشان دهد که کشور از نظر سرمایه انسانی در وضعیت مطلوب قرار دارد. ممکن است یک کشور تعداد زیادی فارغ‌التحصیل دانشگاهی داشته باشد، اما بخشی از آنان در مشاغلی فعالیت کنند که با رشته یا مهارت آنان تناسب ندارد. در مقابل، ممکن است در برخی حوزه‌های تخصصی با کمبود نیروی ماهر مواجه باشد. به همین دلیل، موضوع رصد اشتغال دانش‌آموختگان اهمیت اساسی پیدا می‌کند. مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی نیز از سال‌ها پیش موضوع رصد وضعیت اشتغال دانش‌آموختگان را دنبال کرده و از سال ۱۳۹۴، مطالعه الگوی رصد ثبتی و پیمایشی وضعیت اشتغال دانش‌آموختگان را در دستور کار قرار داده است. بنابراین سیاست‌گذار دیگر نباید فقط بپرسد که چند نفر فارغ‌التحصیل شدند؟ باید سؤالات دیگری را هم دنبال کند، مثلاً اینکه چند نفر وارد بازار کار شدند؟ در چه شغلی فعالیت می‌کنند؟ با چه سطحی از تناسب مهارتی؟ با چه میزان بهره‌وری و درآمد؟ و این تغییر نگاه اهمیت زیادی دارد، زیرا تعداد مدرک‌ها به‌تنهایی تصویری از کیفیت سرمایه انسانی کشور به دست نمی‌دهد. 

یکی از مواردی که بدان اشاره کردید، به آموزش مهندسی مربوط می‌شود. به نظر شما فاصله دانشگاه با محیط واقعی کار در این حوزه چقدر مسئله‌ساز است؟

دقیقاً درست است. مهندس مطلوب فقط کسی نیست که فرمول‌ها و نظریه‌ها را بداند، بلکه باید بتواند دانش خود را در مواجهه با یک مسئله واقعی به کار گیرد. بنابراین آموزش مهندسی آینده باید بیش از گذشته بر ترکیب این عناصر استوار باشد: «دانش نظری، آزمایشگاه، پروژه واقعی، کارآموزی، ارتباط با صنعت، حل مسئله و کار تیمی». البته این موضوع درباره همه رشته‌های مهندسی یکسان نیست و نباید آموزش مهندسی را عیناً با پزشکی مقایسه کرد، اما اصل مهم قابل دفاع این است که دانشگاه باید دانشجو را برای کار در جهان واقعی آماده کند. به عقیده من، اگر فارغ‌التحصیل دانشگاه نتواند مسئله واقعی را تشخیص دهد، طراحی کند، آزمایش کند، خطا کند، اصلاح کند و راه‌حل ارائه دهد، صرف داشتن مدرک دانشگاهی به معنای برخورداری از سرمایه انسانی مؤثر نیست. 

ریشه این موارد را می‌توان در انتخاب رشته پیدا کرد. اما وقتی نوجوانان و جوانان، یک رشته را کمتر انتخاب می‌کنند، معمولاً انگشت اتهام به سمت خود آنها می‌رود و گفته می‌شود انتخاب درستی نداشته‌اند. آیا واقعاً انتخاب رشته فقط به سلیقه دانش‌آموز برمی‌گردد؟

نه. اگر جوانان یک رشته را کمتر انتخاب می‌کنند، باید پرسید چرا. انتخاب رشته تابع مجموعه‌ای از عوامل است، علاقه فردی، درآمد مورد انتظار، امنیت شغلی، منزلت اجتماعی، احتمال اشتغال، کیفیت آموزش، امکان پیشرفت و اطلاعات درباره آینده شغلی. بنابراین اگر رشته‌ای برای جوانان جذابیت خود را از دست می‌دهد، نمی‌توان صرفاً آنان را به انتخاب نادرست متهم کرد. اگر جامعه به این نتیجه برسد که یک رشته دانشگاهی آینده شغلی روشن، درآمد مناسب و منزلت حرفه‌ای ندارد، کاهش تقاضا برای آن رشته تا حد زیادی یک واکنش عقلانی به ساختار انگیزشی جامعه است. از این منظر، اصلاح انتخاب رشته بدون اصلاح بازار کار، سیاستی ناقص خواهد بود. اگر کشور به مهندس، ریاضی‌دان، فیزیک‌دان، متخصص داده یا پژوهشگر نیاز دارد، باید علاوه بر توسعه آموزشی، شرایطی فراهم کند که این تخصص‌ها در اقتصاد واقعی نیز امکان بروز و ارزش‌آفرینی داشته باشند. 

شاهد اقبال گسترده افراد به رشته‌های پزشکی و پیراپزشکی هستیم. به نظر شما دلیل آن چیست؟

مسئله فقط تعداد متقاضیان پزشکی نیست. مسئله اصلی آن است که چرا بخشی از جامعه، موفقیت را بیش از اندازه به چند مسیر محدود گره می‌زند. جامعه‌ای که موفقیت را عمدتاً در چند رشته خاص تعریف کند، به‌تدریج ممکن است با کمبود نیروی انسانی در سایر حوزه‌های ضروری مواجه شود.  از این رو، سیاست‌گذاری آموزشی باید به جای تقابل با پزشکی، سبد موفقیت‌های حرفه‌ای را متنوع کند. یعنی مهندسی، علوم پایه، فناوری، آموزش، پژوهش، کارآفرینی، علوم انسانی و سایر حوزه‌های تخصصی نیز باید مسیر‌های معتبر و جذاب پیشرفت اجتماعی باشند. 

در این میان، یکی از خطا‌های احتمالی در مواجهه با ناترازی سرمایه انسانی این است که هر رشته‌ای را که تقاضای بازار برای آن کمتر است، غیرضروری تلقی کنیم! چنین اقدامی اصلاً درست و علمی نیست. علوم پایه، علوم انسانی و برخی رشته‌های فرهنگی و اجتماعی دارای کارکرد‌های عمومی و بلندمدت هستند که همیشه در قیمت بازار کار منعکس نمی‌شود. 

جامعه برای سیاست‌گذاری، حکمرانی، هویت فرهنگی، تاریخ، فلسفه، اخلاق، زبان، آموزش و فهم تحولات اجتماعی به این دانش‌ها نیاز دارد. بنابراین سیاست درست، حذف رشته‌های کم‌تقاضا نیست؛ بلکه باید میان سه وضعیت تفاوت گذاشت: «رشته‌ای که واقعاً مازاد ظرفیت دارد، رشته‌ای که باید بازطراحی شود، و رشته‌ای که از نظر اجتماعی ضروری است، اما بازار خصوصی به‌تنهایی هزینه تولید آن را تأمین نمی‌کند.»باید تمام تلاشمان را کنیم تا این سه وضعیت با یکدیگر اشتباه نشوند. 

ناترازی سرمایه انسانی را در چند سطح باید دید و مورد ارزیابی قرار داد؟

ناترازی سرمایه انسانی در چهار سطح قرار دارد، اول ناترازی کمی، یعنی تعداد نیروی انسانی با نیاز آینده تناسب ندارد. دوم، ناترازی کیفی، یعنی نیروی انسانی مدرک دارد، اما مهارت کافی ندارد، سوم، ناترازی ساختاری، یعنی ترکیب رشته‌ها و تخصص‌ها با ساختار واقعی اقتصاد و فناوری هماهنگ نیست، و چهارم، ناترازی انگیزشی، یعنی نظام پاداش اجتماعی و اقتصادی، افراد را به سمت رشته‌ها و مشاغلی سوق می‌دهد که الزاماً با نیاز‌های بلندمدت کشور منطبق نیستند. 

به نظر شما از میان این چهار سطح، کدام‌یک اهمیت بیشتری دارد؟

از میان این چهار سطح، شاید ناترازی انگیزشی مهم‌ترین حلقه باشد، زیرا انتخاب امروز دانش‌آموز، نتیجه تصویری است که او از آینده خود می‌بیند. اگر فرد آینده‌ای روشن، درآمد مناسب، امنیت شغلی و امکان پیشرفت را در یک مسیر ببیند، احتمالاً همان مسیر را انتخاب می‌کند. بنابراین انتخاب رشته، جدا از ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور اتفاق نمی‌افتد. 

اگر قرار باشد برای این ناترازی چاره‌ای اندیشیده شود، از کجا باید شروع کرد؟ دانشگاه، بازار کار یا مدرسه؟

به عقیده من، باید از مدرسه شروع کنیم. اگر امروز کشور به متخصص هوش مصنوعی، کوانتوم، انرژی، زیست‌فناوری، مواد پیشرفته یا فناوری‌های نو نیاز دارد، نمی‌توان مسئله را صرفاً به دانشگاه واگذار کرد. مسیر از مدرسه آغاز می‌شود، از کیفیت آموزش ریاضی و علوم. نگاه اصولی و آینده‌نگرانه به این موضوع باید چرخه‌ای را شکل دهد که از شناخت استعداد و علاقه آغاز شود، به هدایت تحصیلی هوشمند برسد، دانش‌آموز را با مشاغل آینده آشنا کند، به انتخاب رشته آگاهانه و آموزش دانشگاهی باکیفیت منجر شود و سپس با مهارت‌آموزی، تجربه واقعی و ورود به بازار کار ادامه پیدا کند. در نهایت نیز باید اشتغال دانش‌آموختگان رصد شود و نتیجه این رصد دوباره به نظام آموزشی بازگردد. این مسیر را می‌توان این‌گونه ترسیم کرد: «شناخت استعداد و علاقه، هدایت تحصیلی هوشمند، آشنایی دانش‌آموز با مشاغل آینده، انتخاب رشته آگاهانه، آموزش دانشگاهی باکیفیت، مهارت‌آموزی و تجربه واقعی، ورود به بازار کار، و در آخر، رصد اشتغال و بازخورد به نظام آموزشی». اینها یک زنجیره واحد هستند و نه مجموعه‌ای از دستگاه‌های جدا از هم.  بدون شک خطر اصلی برای آینده کشور فقط این نیست که تعداد دانشجویان ریاضی یا فیزیک کم شود یا تعداد مهندسان کاهش یابد. خطر بزرگ‌تر آن است که نظام آموزش، نظام اشتغال و نظام علم و فناوری هرکدام مسیر جداگانه‌ای را طی کنند. 

اگر مدرسه مهارت‌هایی را آموزش دهد که دانشگاه به آنها نیاز ندارد، دانشگاه فارغ‌التحصیلانی تربیت کند که بازار کار به آنها نیاز ندارد و بازار کار نیز مهارت‌هایی بخواهد که نظام آموزشی آنها را آموزش نمی‌دهد، کشور با نوعی ناترازی ساختاری سرمایه انسانی مواجه خواهد شد؛ و برای آنکه وضعیت فعلی بهبود یابد و بتوانیم مقدمات پاسخگویی به نیاز‌های سرمایه انسانی آینده را مهیا کنیم، چه کار باید کرد؟

ابتدا باید مسئله اصلی را این‌گونه صورت‌بندی کرد، اینکه ما به جای آنکه صرفاً بپرسیم «چه تعداد دانشجو داریم؟»، باید بپرسیم «آیا نظام آموزشی ما امروز در حال ساختن سرمایه انسانی مورد نیاز ایرانِ دهه آینده است؟» نیاز به یک نظام ملی آینده‌نگاری سرمایه انسانی داریم، نظامی که بتواند نیاز‌های علمی، فناوری، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را برای افق‌های پنج، ۱۰ و ۱۵ ساله پیش‌بینی کند. 

این پیش‌بینی نیز نباید در سطح سیاست‌گذاری کلان باقی بماند، باید از سیاست‌گذاری کلان تا برنامه درسی مدرسه، هدایت تحصیلی، ظرفیت دانشگاه، آموزش مهارتی و بازار کار امتداد پیدا کند. 

هشدار ناترازی سرمایه انسانی، در حقیقت هشدار درباره آینده است، آینده‌ای که امروز در کلاس درس، در انتخاب رشته دانش‌آموزان و در سیاست‌های آموزش عالی ساخته می‌شود. 

اگر امروز برای این ناترازی چاره‌اندیشی نکنیم، ممکن است چند سال بعد با مسئله‌ای مواجه شویم که دیگر با افزایش ظرفیت دانشگاهی قابل حل نباشد، زیرا سرمایه انسانی زمان می‌خواهد، تجربه می‌خواهد و مهم‌تر از همه، از سال‌های مدرسه ساخته می‌شود.

برچسب ها: آموزش ، علم ، دانش اموز ، دانشجو
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار