کد خبر: 1365959
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
تقی دژاکام

این هفته یادآور روز‌های تلخ و به نوعی شیرینی از تاریخ انقلاب اسلامی است. اولین روز آن، یادآور حادثه تلخ ترور رهبر شهید آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران است که خوشبختانه به لطف خداوند حکیم و دعا‌های خالصانه مردم ایران، هدف این ترور تا دهه‌ها بعد زنده ماند و به رهبری نظام رسید و منشأ تحولات بزرگی در ایران اسلامی شد. دومین روز آن هم یادآور حادثه بزرگ و تکان‌دهنده انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و شهادت آیت‌الله بهشتی و بیش از هفتاد تن از یاران و نزدیکانش و مسئولان عالی نظام جمهوری اسلامی در دولت و مجلس و بخش‌های مختلف شد.

بزرگانی، چون خامنه‌ای و بهشتی علاوه بر اینکه از لحاظ داشتن مسئولیت در جمهوری اسلامی اشتراک داشتند و هر دو روحانی و از یاران نزدیک و دیرینه امام خمینی، رهبر کبیر انقلاب، بودند، در یک چیز دیگر هم اشتراک داشتند و آن راه‌اندازی یک حزب سیاسی مهم و تأثیرگذار در تاریخ انقلاب بود و هر دو از شورای مرکزی و هر دو در دوره‌هایی دبیرکل این حزب سیاسی بودند. شهید بهشتی کمتر (از ابتدای تأسیس حزب در بهمن ۵۷ تا زمان شهادتش در هفتم تیر ۶۰) و شهید خامنه‌ای بیشتر (از هشتم شهریور تا ۱۱ خرداد ۶۶ و اعلامیه تعطیلی، و نه انحلال، حزب).

شاید بسیاری از نسل جدید ندانند که حزب جمهوری اسلامی اولین تشکل رسمی تأسیس‌شده بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و بزرگ‌ترین حزب در تاریخ ایران بوده است؛ هم از لحاظ عده و تعداد اعضا و هم از لحاظ عُده و سازوبرگ و اداره و ساختمان و تجهیزات و هم از لحاظ تأثیرگذاری در ساختار و شیوه حکومت و البته هم از لحاظ میزان نفوذ و محبوبیت در بین اقشار مختلف مردم ایران، به‌خصوص در سال‌های اول تأسیس و دوره‌ای که اختلافات درونی حزب زیاد نشده بود. البته حزب جمهوری مانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، اختلافات و برداشت‌های متفاوت اعضایشان باعث نشد که رسماً به انشقاق و انشعاب به دو سه جناح برسد و بعد به انحلال برسد.

اما آنچه باعث شد این یادداشت نوشته شود، بیشتر اشاره به یک خاطره درباره حزب به نقل از رهبر شهید و آخرین دبیرکل این حزب بود. ماجرا از این قرار است که بعد از ارتحال امام خمینی و با رایزنی و هماهنگی مدیرمسئول وقت هفته‌نامه کیهان هوایی آقای عباس سلیمی‌نمین که آن‌سال‌ها برای ایرانیان خارج از کشور منتشر می‌شد و بسیار حرفه‌ای بود، ترتیب مصاحبه‌ای مفصل با رهبر جدید داده شد و آقای علی شکوهی، مسئول بخش گفت‌و‌گو‌های این نشریه، به همراه یکی از عکاسان کیهان به دفتر رهبری اعزام شدند و به مدت سه ساعت با آیت‌الله خامنه‌ای مصاحبه‌ای کردند که البته هیچ‌گاه منتشر نشد.

طبیعی بود ما که از این گفت‌و‌گو مطلع شده بودیم، دلمان بخواهد درباره مفاد آن بدانیم. به همین دلیل از مصاحبه‌گر زبردست آن در این باره می‌پرسیدیم. از مهم‌ترین نکاتی که برای بنده جذاب بود و از آن زمان تاکنون به یادم مانده است، اظهارات رهبر شهید درباره ماجرای تعطیلی حزب بود. آیت‌الله خامنه‌ای با نوعی دلگیری گفته بود: اینجا و آنجا این‌گونه مطرح می‌شود که در ماجرای تعطیلی حزب، بنده پیگیر تعطیلی آن بودم و آقای هاشمی مخالف این کار بودند؛ در حالی که ماجرا درست برعکس است و آقای هاشمی دیگر صلاح نمی‌دانست که حزب با این وضعیت ادامه فعالیت داشته باشد و من مخالف بودم و معتقد بودم حزب نباید تعطیل شود و باید حتی در این صورت به کار خود ادامه دهد که در نهایت هم آن نامه مشترک به امام نوشته شد و بعد از آن حزب فعالیت‌های خود را متوقف کرد.

آقا درست می‌گفت. آن‌موقع این‌گونه وانمود می‌شد که آقای هاشمی مخالف تعطیلی حزب و آقای خامنه‌ای موافق آن است و برای ما بسیار جالب بود که نظر رهبر چنین بوده است.

خامنه‌ای دقیقاً مانند بهشتی به شدت به نظم و سازماندهی و کار تشکیلاتی و به‌خصوص تحزب، البته با شیوه و مدل اسلامی آن، اعتقاد داشت و تا آخر عمر شریف خود آن را رعایت و توصیه می‌کرد، به‌خصوص به جوانان و دانشجویان و بالاخص به انجمن‌های اسلامی و تشکل‌های مختلف دانشجویی.

مروری بر اندیشه‌ها و ضوابط رهبر شهید برای کار حزبی و تشکیلاتی به نوشته و نوشته‌هایی جداگانه نیاز دارد، اما در یک کلام باید به صراحت تأکید کرد که رهبر شهید نه تنها با تحزب و کار تشکیلاتی مخالف نبود، بلکه آن را به شدت توصیه و مطالبه هم می‌کرد و انتظار داشت جوانان و دانشجویان و کنشگران سیاسی کشور آن را جدی بگیرند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار