کد خبر: 1386672
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۰
«سیره شهید آیت‌الله سیدمصطفی خمینی» در آیینه روایت و درایت رهبر شهید انقلاب اسلامی
1 رهبر شهید: «حاج آقا مصطفی، راوی و شاهد نزدیک حادثه دستگیری امام‌خمینی در ۱۴ خرداد ۱۳۴۲ بود. هنگامی که امام را دستگیر کردند، ایشان اولین کسی بود که فریاد را بلند کرد و مردم قم را در جریان گذاشت. این فریاد رسای حاج‌آقا‌مصطفی بود که به آنان گفت: امامشان را برده‌اند... او مردم را به هیجان آورد و از آن پس، کانون مبارزه از همانجا شروع شد که حاج‌آقا‌مصطفی در میان جمعیت حاضر می‌شد...»
 محمدرضا کائینی

جوان آنلاین: در سال جاری تمامی مناسبت‌های انقلاب اسلامی، تحت‌الشعاع رویداد تلخ و محنت بار شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای (قده) قرار دارد و با آن بازخوانی و نسبت سنجی می‌شود. چهلمین و نهمین سالروز شهادت آیت‌الله حاج‌سیدمصطفی خمینی فرزند دانشور و مجاهد حضرت امام‌خمینی نیز چنین شرایطی دارد. در مقال پی‌آمده، گفت‌و‌شنود کمتر خوانده شده رهبر شهید در باب سیره آن روحانی والامقام در مورخه ۲۰/۷/۶۲ مورد خوانش تحلیلی قرار گرفته است؛ امید آنکه تاریخ‌پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 
 
 آشنایی با فرزند امام، قبل از مهاجرت به شهر قم
آغاز آشنایی رهبر شهید انقلاب اسلامی با آیت‌الله سیدمصطفی خمینی، به دوران پیش از مهاجرت تحصیلی ایشان به شهر قم بازمی‌گردد. دوره‌ای که فرزند گرامی امام‌خمینی به مشهد مسافرت‌هایی انجام و تکاپو و فضل وی معاشران را تحت تأثیر قرار می‌داد:
«آشنایی من با مرحوم حاج‌آقا‌مصطفی خمینی (ره) از دیر زمان سابقه دارد، یعنی از زمانی که من هنوز برای تحصیل به قم نرفته بودم، ایشان را می‌شناختم و با او آشنا بودم. ایشان طلبه فاضلی بودند و خیلی از سال‌ها در تابستان، برای زیارت به مشهد می‌آمدند و من در مشهد ایشان را می‌دیدم و می‌شناختم که شخصی فاضل و معتقد و طلبه هوشمندی هستند. بعد هم که به قم آمدم‏ با ایشان از نزدیک بیشتر آشنا شدم. این آشنایی مجدد در قم را دقیقاً به یاد ندارم از کی و کجا بوده، اما می‌دانم که در اولین ماه‌ها یا اولین سال ورودم به قم این آشنایی خیلی صمیمانه و گسترده شد. بار‌ها ایشان به اتاق من - که در مدرسه حجتیه بود- می‌آمدند و یکی دو نفر از دوستانشان هم غالباً در این دیدار‌ها با ایشان بودند و من همیشه از فضل و معنویت و اخلاق این بزرگوار، محظوظ و مستفیض می‌شدم....»

 مطلقاً رفتار‌های ناشی از آقازادگی نداشت
آنچه پیش از هر خصلت دیگر در چشم قائد شهید و در باب زندگی پور ارجمند امام بزرگ آمده، خصال اخلاقی و عبادی اوست تا جایی که کردار وی را از بسیاری از فرزندان علمای وقت متفاوت می‌بیند و در تبیین آن اظهار می‌دارد: 
«ایشان اخلاقیات جالب و مخصوصی داشتند. اولاً خیلی پارسا و بی‌اعتنا به ظواهر و زخارف دنیوی بودند. برعکس کسانی که مثل ایشان، در حوزه از معروفیتی برخوردار بودند و پدرشان متشخص و به قول معروف بین طلبه‌ها «آقازاده» بودند و در وضعیت لباس و ریش و حرکات و منزل و غیر ذلک احساساتی داشتند که آقازاده بودنشان را مشخص می‌کرد، اما مرحوم حاج‌آقا‌مصطفی مطلقاً رفتار‌های ناشی از آقاآزادگی نداشتند‏، یعنی نه لباس‌شان و نه عبای‌شان و نه کفش‌شان و نه زندگی خصوصی‌شان و نه خانه‌شان، مطلقاً هیچ بوی آن تفاخر آقازادگی را نمی‌داد. آن زمانی که ایشان ازدواج کرده بودند ـ که من اوایل ازدواجشان در قم نبودم ـ امام از همان منزل خودشان، یک حیاط کوچک ۴۰- ۵۰ متری که ظاهراً دارای دو اتاق بیشتر نبود، جدا کرده بودند و این منزل حاج‌آقا‌مصطفی بود تا بعد‌ها که امام رفت و آمدشان زیاد شده بود و در زمان مبارزه، از این حیاط به عنوان بیرونی امام استفاده شد. در همان زمان، حاج‌آقا‌مصطفی خانه‌ای اجاره کرده بودند که حیاط خیلی متوسطی بود و ایشان زندگی خیلی محقری داشتند که البته به خواست خودشان بود. حتی در نجف هم شنیدم که همین وضع ادامه داشته تا آخر و این اواخر، یعنی در هنگام بودن ایشان در نجف، اینطور زندگی کردن شدت هم پیدا کرده بود. از خصوصیات دیگر او تواضع بود که در بسیاری از اوقات نسبت به کسانی که از خودشان، هم سناً و هم علماً پایین‌تر بودند، تقدم به سلام می‌کردند و اصلاً هیچ نشانه‌ای - حتی به اندازه کم- از بزرگ‌تری در ایشان مشاهده نمی‌شد؛ این خصوصیت را هم داشت که واقعاً فوق‌العاده بود. از دیگر خصوصیات ایشان، این است که اهل معنویت، عبادت و نماز شب بودند. من بار‌ها اتفاق می‌افتاد که با ایشان باشم و مثلاً شب را در یک جا می‌گذراندیم، تهجدشان را دیده بودم و شاید بتوانم بگویم از دفعات بسیار مکرری که با هم بودیم و شب را تا صبح یک جا می‌گذراندیم، هیچ وقت اتفاق نیفتاد که ایشان نماز شب نخوانده باشند. نماز شب می‌خواند و اعتقادش هم در مورد نماز شب این بود، یعنی فتوای فقهی خودش این بود که هشت رکعت نماز شب را می‌شود از هر یک از نماز‌های مستحبی مشخص دیگر انتخاب و مشخص کرد، یعنی آن هشت رکعت را، چون اسم مشخصی ندارد، لازم نیست که ما حتماً دو رکعت دو رکعت به جا بیاوریم؛ باید هشت رکعت نماز بخوانیم ولو یک نماز مستحبی و مثلاً اگر نماز مستحبی دیگری هم باشد که منطبق بر این هشت رکعت باشد، مانعی ندارد و می‌خواندند. اهل نافله بودند، اهل تهجد بودند. از لحاظ مسائل عبادی، مرد متعبدی بودند و در این اواخر که من ایشان را سال‌ها بود ندیده بودم (یعنی از هنگام تبعیدشان به ترکیه و سپس نجف، من دیگر ایشان را زیارت نکرده بودم تا هنگام شهادتشان)، شنیدم که در این اواخر خصوصیات عبادیشان زیاد هم شده بود، یعنی در اکثر روز‌ها روزه می‌گرفتند و زهد و تقوای بیشتری در حالاتشان مشهود شده بود....»

 او در منقول و معقول، یقیناً مجتهد و صاحب‌نظر بود
مکانت علمی شهید آیت‌الله سیدمصطفی خمینی، مورد اتفاق تمامی افرادی است که آن بزرگ را از نزدیک درک کرده‌اند. راوی شهید نیز که تا پیش از تبعید وی از ایران با او در مراوده نزدیک قرار داشت، در این باره خاطرنشان ساخته است:
«ایشان بسیار با استعداد بودند؛ مضافاً بر اینکه کار علمی هم به این استعداد افزوده شده بود و با توجه به اینکه بین ما طلبه‌ها از قدیم گفته می‌شد، آن کس یا کسانی که استعداد زیاد دارند، به اتکای استعدادشان خیلی اهل تلاش علمی نیستند، ایشان اینجور نبودند، یعنی هم مستعد و با ذکاوت بودند و هم کار می‌کردند. حاج آقا مصطفی با اینکه با دوستان نزدیکشان نشست‌های دوستانه داشتند و همه رفقا و دوستان می‌دانستند که ایشان دیدار‌های دوستانه دارند، اما هیچ وقت اتفاق نمی‌افتاد که این نشست‌ها، به کار‌های درسی‌شان لطمه وارد کند. ایشان در اتاق خودش، شب‌ها را تا دیروقت مطالعه می‌کردند؛ بنابراین از لحاظ علمی، واقعاَ یک برجستگی پیدا کرده بودند. در آن سال‌هایی که من به قم رفته بودم، یعنی سال ۳۷ به بعد‏، حاج‌آقا‌مصطفی به عنوان یکی از فضلای ممتاز قم شناخته می‌شدند؛ همه ایشان را به عنوان یک فرد فاضل می‌شناختند و در برهه‌ای از زمان که ایشان به درس فقه امام می‌آمدند، از اشکال‌کنندگان آن درس بودند. چقدر باشکوه و جالب بود مشاهده این پدر و پسر، وقتی که پدر در مسند تدریس برای حدود شاید هزارنفر طلبه نشسته بودند و این پسر که یکی از برجسته‌ترین شاگرد‌های این حوزه محسوب می‌شد و همانطور که در حوزه‌ها رسم است، گاهی طلبه مطالبی که به ذهنش می‌رسد، به عنوان اشکال بر حرف‌های استاد یا به عنوان تأیید حرف‌های استاد اظهار می‌کند. گاهی بین استاد و شاگرد بگومگو‌هایی پیش می‌آمد و من که گاهی نزدیک نشسته بودم، می‌دیدم هنگامی که حاج آقامصطفی می‌خواستند اشکال کنند، چون غالباً عقب جمعیت می‌نشستند، یک جور مخصوصی روی پا نیم‌خیز می‌شدند و با صدای بلند شروع می‌کردند به اشکال کردن که خیلی منظره باشکوه و هیجان‌انگیزی بود. خلاصه اینکه ایشان عالم بودند، فاضل بودند و یقیناً مجتهد و مدرس هم بود. فقط هم در منقول و فقه و اصول و از این قبیل درس نمی‌گفتند، بلکه در معقول هم استاد بودند، یعنی فلسفه خوانده بودند و درس فلسفه هم می‌گفتند و در این مقوله نیز یک عده شاگرد داشتند. به هر حال در آن دورانی که مادر قم بودیم، حاج‌آقا‌مصطفی یکی از چهره‌های فاضل و موفق بودند. بعد‌ها که ایشان به نجف رفته بودند، من شنیدم که توفیق کار بیشتری هم پیدا کرده بودند. تألیفات زیادی در فقه و اصول و تفسیر دارند و‌ای کاش صاحب همتی پیدا می‌شد تا این تألیفات را سرجمع و پیراسته کند و آن مقداری را که برای عموم مردم قابل استفاده است، به زبان فارسی برگرداند؛ آن مقداری هم که برای فضلا و علما و اهل تحقیق مفید است، به زبان عربی منتشر کند تا ان‌شاءالله در مجامع علمی، حضور آن شهید عزیز و عالم تأمین شود....»

 او برخی از اعلامیه‌های پدر را تکثیر می‌کرد
اندیشه و رفتار سیاسی فرزند پرآوازه رهبر کبیر انقلاب، فصلی مهم و در خور خوانش در حیات اوست. وی به رغم آنکه خود مجتهد و صاحب نظر بود، از آغاز نهضت اسلامی، چون سربازی پرانگیزه در کنار پدر قرار گرفت و به خدمت این حرکت تاریخ ساز درآمد:
«از لحاظ سیاسی، مرحوم حاج آقامصطفی فرد فوق‌العاده بااستعدادی بودند. در هر کاری و در هر رشته‌ای که وارد می‌شدند، آن استعداد و هوشمندی فوق‌العاده در ایشان محسوس بود و در آن کار خودشان را نشان می‌دادند. در زمینه‌های سیاسی، البته قبل از مبارزات نهضت اسلامی اخیر من از سابقه ایشان که اهل مسائل سیاسی باشند، اطلاع ندارم. اگر هم بوده، من در جریان نبوده‌ام، اما بعد از آنکه همه روحانیت قم به تبع امام وارد میدان مبارزه شدند و امام محور این مبارزه قرار داشتند، ایشان هم که فرزند امام بودند، مثل همه وارد مقولات سیاسی و مبارزه شدند و مسائل سیاسی را بسیار خوب می‌فهمیدند. یادم می‌آید که ایشان، حتی برخی از اعلامیه‌های امام را تکثیر می‌کردند. در همان اواخر سال ۴۱ و اوایل سال ۴۲، بعضی از اعلامیه‌های امام را یک معانی و تفاسیری می‌کردند که خیلی جالب و شیوا بود. آدم می‌دانست که این حرکت را دوست می‌دارند و می‌دانند که همین راه درست است. درک سیاسی خوبی داشتند. البته متأسفانه دوران زندگی سیاسی‌شان در ایران، کوتاه بود و من خیلی نتوانستم در این دوران ایشان را درک کنم. یک سال و نیم حدوداً از اول مبارزه یعنی اواخر سال ۴۱ تا اواسط سال ۴۳، تقریباً حدود دو سال بود، ولو مقداری که من می‌دانستم، بسیار درک سیاسی ایشان بالا، واقع بینانه و تیز بود....»

 چند و، چون نقش‌آفرینی در کنار پدر
بی تردید چگونگی نقش آفرینی شهید سیدمصطفی خمینی در نهضت اسلامی و در کنار پدر با دیگر شخصیت‌ها متفاوت بود. این امر با تمامی دقایق و ظرایف خویش، اینگونه از سوی شهید خامنه‌ای مورد روایت و تحلیل قرار گرفته است:
«نقش ایشان در این زمینه، به دو بخش تقسیم می‌شود: یک قسمت قبل از حوادث ۱۵ خرداد است که ایشان به عنوان یک شخصیت فاضل، باسواد، فهیم و با ذکاوت در دستگاه امام بودند. این طبیعی است کسی که دوروبر شخصیت بزرگی مثل امام باشد و در این حد از استعداد و هوش هم باشد، روی جهت‌گیری‌ها و روند کار مبارزه اثر می‌گذارد و لذا وجود ایشان مؤثر و حضورشان در دوران مبارزه و در ایجاد شور مبارزه، همواره در بیت امام مشهود بود. ضمناَ لازم است در همینجا این مطلب را بگویم که وقتی ایشان در بیت امام حضور پیدا می‌کردند، داخل جمعیت می‌نشستند و مثل یک طلبه معمولی بودند! یعنی کسی که ایشان را نمی‌شناخت، تصور نمی‌کرد این آدم پسر برجسته امام و صاحب این بیت باشد که همه به خاطر او و به احترام او به اینجا آمده‌اند. از زمانی که مبارزه شروع شد، منزل امام محل رفت‌وآمد بود و طلاب و فضلا از تهران و کسانی که در کوران مبارزه بودند، مرتب به این خانه در رفت‌وآمد بودند و اعلامیه‌های امام که تکثیر می‌شد و پلی‌کپی شده‌اش به بیت امام می‌آمد، در آنجا بین افراد توزیع می‌شد؛ لذا در داخل خانه امام و بیرونی آن، فعالیت زیادی انجام می‌گرفت و هر وقت ما آنجا می‌رفتیم ـ که غالباً هم از هر فرصتی استفاده می‌کردیم و هر روز تقریباً به منزل امام می‌رفتیم ـ آنجا محل بحث بود و بحث‌های سیاسی می‌شد، یعنی یک کانون مبارزه بود که البته خود امام در میان جمع نبودند، اما در اتاق خودشان ملاقات‌هایی با ایشان انجام می‌گرفت و این ملاقات‌ها گاهی خصوصی و گاهی هم عمومی بود، اما منهای ملاقات با امام، این جمع در بیرونی بیت مرتب حضور داشتند و حاج‌آقامصطفی هم در این جمع بودند. من از خاطر نمی‌برم آن منظره نشستن حاج‌آقا‌مصطفی را. بر خلاف غالب ابنای آقایان علما و بزرگان - که معمولاً یک حالت صاحب خانگی و محور شدن پیدا و افراد را به خودشان جذب و با تحکم رفتار می‌کنند (در بین آن بیوتی که ما آن وقت‌ها می‌دیدیم، یک چنین چیز‌هایی معمول بود) مطلقاً از حاج‌آقا‌مصطفی در بیت امام، با آن همه شلوغی و رفت‌وآمد و رونقی که این بیت داشت، چنین چیز‌هایی مشهود نبود، درحالی که حضور ایشان در آنجا محسوس بود، چنانکه خط می‌دادند، رأی و نظر می‌دادند و قاعدتاً هم با امام صحبت می‌کردند و ما‌ها هم که مرتب به آنجا رفت‌وآمد داشتیم، همیشه نظراتشان را می‌شنیدیم، اما مطلقاً آقازاده‌وار رفتار نمی‌کردند و تنها به بیان نظرات خود می‌پرداختند، اما نقش دیگر ایشان، بعد از حادثه ۱۵ خرداد بود. حاج آقا مصطفی، راوی و شاهد نزدیک حادثه بودند. هنگامی که امام را دستگیر کردند، اولین کسی بودند که فریاد را بلند کردند و مردم قم را در جریان گذاشتند. این فریاد رسای حاج‌آقا‌مصطفی بود که مردم را برانگیخت و آنها به هوش آمدند، بیدار شدند و فهمیدند که چه حادثه‌ای واقع شده و امامشان را برده‌اند. البته من آن وقت در قم نبودم، یعنی در مأموریت بودم تا مسائل قم را در منبر بیان کنم، اما شنیدم مردم در صحن قم جمع می‌شدند و چند نفر از طلبه‌های فعال، جوان و مبارز و همچنین چند نفری از کسبه قم - که به نام و نشان معروف هستند- آن اجتماع را از لحاظ شعار و ... هدایت می‌کردند. در این بین حاج‌آقا‌مصطفی روی منبر می‌آمدند و حضور ایشان در صحن، آن هم در حالی که از در و دیوار خون و آتش می‌بارید، واقعاً حرکت عجیبی بود. به‌طوری که نقل می‌کنند، مردم را به هیجان‌آورده بودند و کانون مبارزه از همان جایی شروع می‌شد که حاج‌آقا‌مصطفی در صحن و در میان جمعیت حاضر می‌شدند. خلاصه اینکه حاج‌آقا‌مصطفی، این مرد شجاع، حقاً و انصافاً این شایستگی را داشتند که ما او را فرزند یک چنین مرد عظیم و چهره بزرگی بدانیم؛ شجاعتش را داشتند که در موضع پسر امام ظاهر بشوند، چنانکه بعد‌ها هم به همین خاطر به زندان رفتند و مدتی در زندان بودند. به نظرم بعد از حادثه ۱۵ خرداد یا بعد از تبعید امام بود که ایشان مدتی هم در زندان بودند. حتی آن مدتی که در قم بودند، دستگاه شدیداً روی ایشان حساسیت داشت، به حدی که از وجود حاج‌آقا‌مصطفی خائف بود. زندان رفتن هم برایشان تأثیری نگذاشت، چون حاج‌آقا‌مصطفی آدمی نبود که از زندان بشکند، بلکه زندان او را هر روز آب دیده‌تر می‌کرد؛ بنابراین دستگاه مجبور شد ایشان را تبعید کند. در تمام مدتی که امام بعد از ۱۵ خرداد بازداشت شدند و پس از بازداشت، ایشان را آوردند در منزلی که در آن با همه خانواده‌شان تقریباً محصور بودند؛ حاج‌آقا‌مصطفی هم در خدمت امام بودند....»

 و خاطره‌ای شیرین
ختام سخن شهید آیت‌الله خامنه‌ای در باره شهید آیت‌الله سیدمصطفی خمینی، دیدار شیرینی است که با امام‌خمینی و فرزند نام‌آورش، پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۴۲ و در منزلی تحت نظر ساواک انجام داده است؛ رویدای که تا پایان حیات برای او روح نواز و موجب انبساط خاطر بود:
«من خاطره خیلی لذت‌بخشی از سال ۴۲ دارم و آن این است که وقتی از زندان آزاد شده‌ام، خیلی مشتاق بودم که بروم و امام را زیارت کنم. آمدم با زحمت منزل امام را - که در قیطریه شمیران بود- پیدا کردم. وقتی به آنجا رسیدم، دیدم پاسبان‌ها هستند و نمی‌گذارند کسی خدمت‌شان برود. خیلی ساده به پاسبان‌ها گفتم من از زندان آزاد شدم و شاگرد امام هستم؛ اصرار کردم که می‌خواهم بروم و ایشان را زیارت کنم. یکی از آنها مخالفت و دیگری موافقت کرد. بالاخره پس از اصرار زیاد، با ۱۰ دقیقه ملاقات موافقت کردند. گفتم باشد و تا بیت امام، با عجله دویدم و در زدم. حاج‌آقا‌مصطفی در را باز کردند. دیدن حاج‌آقا در آنجا بعد از مدتی که ایشان را ندیده بودم، خیلی برای من جالب بود. رفتیم خدمت امام. دقایقی خدمت امام بودم و آمدم بیرون و قدری هم با حاج‌آقا‌مصطفی صحبت کردم. به هر حال ایشان در خدمت‌شان بودند که این جزو آن لحظات حساس زندگی امام محسوب می‌شود. بعد هم که امام را به ترکیه تبعید کردند، سال‌های متمادی در خدمت امام بودند تا هنگام شهادت....»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار