ما با دو نوع بیعدالتی در نظام پرداخت کارکنان مواجهیم؛ یکی شکاف عمیق حقوق و مزایای آموزشوپرورش با سایر دستگاهها و دیگری تبعیض درون همین دستگاه.
وقتی فیش حقوقی نیروهای ستادی برخی سازمانهای آموزشوپرورش را میبینیم، با آن همه بند رفاهی، مزایا، پرداختهای حقوقی و اضافهکاری، در برابر معلمی که جز بندهای مرسوم حکم کارگزینی و حداقل حقوق، سهم چندانی از این امتیازات ندارد، این پرسش به وجود میآید که واقعاً منطق این تفاوتها چیست؟ فارغ از اینکه رقم این رفاهیئت در مقایسه با دستگاههای دیگر شاید چندان قابلتوجه نباشد، حرف ما تبعیض درون خود دستگاه است. حتی اگر دریافتی نیروهای ستادی را با ستادهای معمولی سایر دستگاهها هم مقایسه کنیم، باز هم احتمالاً با فاصلهای قابلتوجه روبهرو خواهیم بود. طبیعی است که چنین تفاوتهایی بر انگیزه معلم و احساس او نسبت به عدالت در مجموعهای که در آن کار میکند، اثر بگذارد. اگر رفع شکاف میان دستگاهها دشوار است، آیا کاهش نابرابری در درون دستگاه آموزشوپرورش هم دشوار است؟
با شناختی که از آقای وزیر دارم، بعید میدانم ایشان با چنین بیعدالتیهایی موافق باشند. از طرف دیگر، اگر قرار است معلم محور نظام تعلیموتربیت باشد و مدرسه محل اصلی تحقق اهداف آموزشوپرورش، این جایگاه باید در تصمیمات و مناسبات داخلی دستگاه هم دیده شود. روشن است که مسئولیتهای متفاوت، پرداختهای متفاوتی هم میطلبد، اما این تفاوتها باید مبنای مشخص و قابلدفاعی داشتهباشند.
وقتی معلم در خط مقدم آموزش است، انتظار نمیرود در همان مجموعه با فاصلههایی روبهرو باشد که توضیح روشنی برای آنها ارائه نمیشود. البته در ماههای اخیر اقداماتی برای بهبود وضعیت پرداختی مدیران و معاونان مدارس انجام شده و موضوع حقالتدریس نیز در دستور کار بوده است. این اقدامات را باید به فال نیک گرفت، اما حقالتدریس، پرداختی موقت است و همه معلمان هم امکان استفاده از آن را ندارند. نمیتوان انتظار داشت مسئله معیشت معلمان با فرصتی جبران شود که نه دائمی است و نه برای همه فراهم میشود.
* فعال تعلیموتربیت