در کمتر از چند روز، خبر چند جنایت خانوادگی دیگر منتشر شد؛ حوادثی در تبریز، دهلران، اصفهان، تهران و علیآبادکتول که بار دیگر خانواده را به کانون اخبار تلخ اجتماعی تبدیل کردند. در کمتر از چند روز، خبر چند جنایت خانوادگی دیگر منتشر شد؛ حوادثی در تبریز، دهلران، اصفهان، تهران و علیآبادکتول که بار دیگر خانواده را به کانون اخبار تلخ اجتماعی تبدیل کردند. در دو حادثه تبریز و دهلران، بنا بر گزارشهای منتشرشده، ۹نفر جان باختند. پیش از آن نیز اختلافات خانوادگی، نزاع بر سر ارثیه و درگیریهای مرتبط با روابط زناشویی، به قتل چندین نفر در نقاط مختلف کشور انجامیده بود.
اما مسئله فقط تعداد قربانیان نیست؛ پرسش اساسی این است که چرا با وجود تکرار این حوادث و هشدارهای متعدد، همچنان شاهد تبدیل اختلافات خانوادگی به جنایت هستیم؟ چرا گاهی پیش از آنکه فرصتی برای مداخله و نجات جان انسانها فراهم شود، بحران به نقطه بیبازگشت میرسد؟
قتلهای خانوادگی پدیدهای تکعلتی نیستند. اختلافات زناشویی، خشونت خانگی، اعتیاد، مشکلات اقتصادی، تعارضهای مالی و دسترسی به سلاح ممکن است در برخی پروندهها نقش داشته باشند، اما هیچکدام بهتنهایی توضیحدهنده همه این جنایتها نیستند. آنچه اهمیت دارد، شناسایی نشانههای خطر و جلوگیری از تبدیل تهدید به اقدام مرگبار است.
حلقه مفقوده، فاصله میان هشدار و مداخله است. تهدیدهای مکرر به قتل، سابقه خشونت، تعقیب همسر پس از جدایی و تهدید بستگان، رفتارهایی نیستند که بتوان آنها را صرفاً اختلافی خصوصی تلقی کرد. در چنین شرایطی، حفظ جان افراد در معرض خطر باید بر هرگونه مصالحه و میانجیگری مقدم باشد.
برای عبور از این وضعیت، هماهنگی مؤثر میان پلیس، دستگاه قضایی، اورژانس اجتماعی و مراکز حمایتی ضروری است. گزارشهای مربوط به تهدیدهای جدی باید به ارزیابی خطر و پیگیری مستمر منجر شوند، نه اینکه با ثبت یک شکایت یا ارائه چند توصیه، پرونده از چرخه توجه خارج شود. حمایت حقوقی، دسترسی به سرپناه امن و خدمات مددکاری نیز باید برای افرادی که در معرض خشونت قرار دارند، قابل دسترس باشد. در پروندههای پرخطر، بررسی قانونی دسترسی به سلاح و اتخاذ تدابیر متناسب برای حفاظت از قربانیان احتمالی اهمیت ویژهای دارد. همچنین شهرداریها و نهادهای محلی میتوانند با معرفی مراکز حمایتی، تقویت خدمات اجتماعی و تسهیل دسترسی شهروندان به مشاوره، در پیشگیری از تشدید بحرانهای خانوادگی نقشآفرینی کنند.
رسانهها نیز نباید تنها پس از وقوع جنایت به بازتاب جزئیات حادثه بسنده کنند. هر پرونده باید فرصتی برای بررسی نشانههای هشدار، شناسایی خلأهای حمایتی و مطالبه پاسخ از نهادهای مسئول باشد.
البته نمیتوان ادعا کرد که همه این جنایتها با یک اقدام مشخص قابل پیشگیری بودهاند، اما تکرار آنها ضرورت بررسی فرصتهای ازدسترفته برای مداخله را دوچندان میکند. ارزیابی پس از حادثه باید به اصلاح رویهها و تقویت سازوکارهای پیشگیرانه بینجامد.
قتل خانوادگی گاهی پیش از شلیک گلوله، در زنجیرهای از تهدیدها، خشونتها و فرصتهای ازدسترفته شکل میگیرد. هنر مدیریت اجتماعی آن است که این زنجیره را پیش از رسیدن به نقطه بیبازگشت قطع کند.
پرسش امروز فقط این نیست که چرا یک عضو خانواده دست به جنایت زده است؛ پرسش مهمتر این است که سازوکارهای پیشگیری تا چه اندازه توانستهاند پیش از وقوع فاجعه، خطر را شناسایی و از جان انسانها محافظت کنند.