امریکا که ابتدا تصور میکرد با حمله نظامی و ترور رهبری و فرماندهان نظامی میتواند بر ایران مسلط شود، بعد از آنکه در حدود ۴۰ روز جنگ نتوانست اراده ایران را در برابر خود تسلیم سازد، در نهایت استیصال تقاضای آتشبس کرد امریکا که ابتدا تصور میکرد با حمله نظامی و ترور رهبری و فرماندهان نظامی میتواند بر ایران مسلط شود، بعد از آنکه در حدود ۴۰ روز جنگ نتوانست اراده ایران را در برابر خود تسلیم سازد، در نهایت استیصال تقاضای آتشبس کرد و آنگاه هم که در میز مذاکره نتوانست شرایط خود را بر ایران تحمیل کند، به محاصره دریایی ایران روی آورد و چند ماه بعد در ادامه همین کارزار، عملیات طرد اقتصادی ایران را آغاز کرد و همزمان وزیر خزانهداریاش وعده داد که اقتصاد ایران دچار فروپاشی اقتصادی خواهد شد و ضربالاجلی را نیز به همین منظور تعیین کرد. با گذشت ضربالاجل مذکور نه فروپاشی اقتصادی ایران رخ داده و نه اراده ایران در ضرورت مقابله با امریکا تضعیف شده است بلکه آنچه شاهد آن هستیم، افزایش خسارتهای امریکا در منطقه، دورتر شدن ناوهای آن از نزدیکی سواحل ایران، تشدید عملیات ایران در تنگه هرمز و غیرعملیاتی شدن پایگاههای محوری امریکا در منطقه مانند ناوگان پنجم دریایی امریکا در بحرین است.
به بیان دیگر، عملیات طرد اقتصادی و تلاش امریکا برای محاصره هوایی ایران در کنار حفظ محاصره دریایی، نه تنها نتایج موردانتظار را برای امریکا در پی نداشت بلکه با تهاجمیتر شدن راهبرد عملیاتی ایران، بر استیصال امریکا در برابر ایران افزوده است، بهگونهای که اکنون امریکا علاوه بر خسارتهای نظامی، با مشکل تأمین سوخت و فشارهای تورمی از این ناحیه نیز مواجه است. برآیند این وضعیت برای امریکا بدین صورت است که در برابر ایران، اکنون نه میتواند کارزار موجود را بدون دست یافتن به نتایج مشخص رها کند و نه میتواند دور جدیدی از جنگ را علیه ایران آغاز کند، زیرا ایران هم قدرت وارد کردن ضربه دوم را دارد که در این صورت، بر حجم و دامنه خسارتهای امریکا میافزاید و هم قابلیت گشودن جبهههایی را دارد که امریکا و همپیمانانش قادر به رویارویی با ایران در آن جبههها نیستند و فراتر از این دو، در هر صورتی ایران هیچ ارادهای برای تسلیم و امتیاز دادن به امریکا، چه با جنگ و چه در میز مذاکرات، ندارد. بنابراین، امریکا در برابر ایران اکنون در موقعیتی قرار گرفته که دست به هر انتخابی بزند، برای آن خسارتبار است.
نکته مهم در این باره که باید مایه عبرت برای امریکا باشد آن است که اساساً ایرانیان بنا به دلایل هویتی و فرهنگی هیچگاه در برابر فشارها سر تسلیم فرود نمیآورند. در دوره معاصر هم اگر ایرانیان در مقاطعی در برابر فشارهای خارجی تسلیم شدهاند، بهطور عمده به دو دلیل بوده است: ضعف بنیانهای قدرت بهویژه در حوزه دفاعی و ناآگاهی دولتمردان از معادلات قدرت و ضعف اراده آنها در تداوم مقاومت در برابر متجاوزان به کیان ایران بوده است. اکنون هم ضعف بنیانهای قدرت دفاعی ایران برطرف شده، بهگونهای که ایران با اتکا به تواناییهای دفاعی بومی و نامتقارن خود، در میدان نظامی در برابر دشمن به توازن رسیده و بلکه دستبرتر هم پیدا کرده است.
مبتنی بر نکته دوم، تسلیم ایرانیان در برابر فشارهای خارجی هیچگاه منشأ اجتماعی و مردمی نداشته و بلکه خواست دولتمردان بوده است، اما اکنون دولتمردان همپای مردم در میدان مقاومت در برابر دشمن، در حال ایفای نقش هستند. بنابراین، انسجام و اتحاد کمنظیری در برابر دشمن در ایران شکل گرفته که با اتکا به آن، ایران تسلیمناپذیر شده است.
از آنچه گفته شد به این نتیجه میرسیم که دشمن امریکایی باید دیر یا زود در برابر مقاومت ایرانیان سر تعظیم فرود بیاورد و بیش از رصد تحرکات ایران، مراقب اقدامات خود باشد تا مجدد از سر خطای محاسباتی دست به اقدامی نزند که هیچ نتیجهای برای آن به بار نخواهد آورد.