جوان آنلاین: روز پرستار که فرا میرسد تمام توجهها معمولاً تنها بر یک نقطه متمرکز است: بیمارستانها و پرستاران بخشهای مراقبت ویژه. این توجه، اگرچه بسیار بهجاست و قدردانی از «فرشتگان سلامت» در خط مقدم درمان حقیقتی انکارناپذیر است، اما یک حفره بزرگ در روایت ما از مفهوم «مراقبت» باقی میگذارد. در سایهسار این بزرگداشتهای مرسوم، گروهی کثیر از مراقبان و پرستارانِ بیادعا، در خلوت خانهها یا راهروهای بیهیاهوی سرای سالمندان، در حال انجام دشوارترین شکل مراقبت هستند. مراقبتی که اغلب نه تنها دیده نمیشود، بلکه گاهی در چنبره استثمار و سوءتفاهمهای عرفی گرفتار شده است.
واقعیت این است که بخش بزرگی از خدمات مراقبتی در جامعه ما ازسوی افرادی ارائه میشود که نه در سیستمهای رسمی بیمارستانی، بلکه در قالب شرکتهای خصوصی یا بهصورت آزاد فعالیت میکنند. پرستاران اعزامی به منازل و نیروهای کادر درمان در سرای سالمندان، عملاً «پرستاران کنج خانه» هستند. برخلاف پرستار بیمارستانی که تحت نظارتهای نظاممند و پروتکلهای مشخص کار میکند، این گروه از مراقبان در خلأ نظارتی فعالیت دارند. چالش اصلی اینجاست که بسیاری از این نیروها، بهویژه آنان که ازسوی شرکتهای خصوصی اعزام میشوند، در وضعیتی شکننده قرار دارند. حقوقهای اندک، نبود بیمه تأمین اجتماعی کارآمد، فقدان امنیت شغلی و ساعتهای کاری طاقتفرسا، تنها بخشی از رنجهای آنان است. اما بخش پنهان و دردناکتر داستان، «تعریف نادرست وظایف» است که جامعه و خانوادهها بر آنان تحمیل میکنند. بسیاری از خانوادهها ناخواسته دچار خطای شناختی در تعریف نقش «پرستار سالمند» میشوند. در ذهنیت سنتی برخی، پرستار سالمند کسی است که «باید همه کار بکند». این «همه کار» شامل نظافت منزل، آشپزی، شستوشوی فرش و پرده و حتی پذیرایی از میهمانان خانواده است. این در حالی است که تخصص پرستاری و مراقبتگری یک دانش حرفهای با چارچوبهای مشخص است. تصور کنید پرستاری را که مسئولیت پایش علائم حیاتی، مدیریت داروها، پیشگیری از زخم بستر و مدیریت وضعیت روحی یک سالمند مبتلا به آلزایمر یا پارکینسون را بر عهده دارد. زمانی که این فرد درگیر شستن ظروف یا نظافت کل خانه میشود، نه تنها از توان جسمی او برای مراقبت تخصصی کاسته میشود، بلکه «تمرکز بالینی» او نیز از دست میرود. این یعنی یک خطای احتمالی در دوز داروی سالمند، یا غفلت از یک تغییر وضعیت فیزیکی که میتواند به فاجعه منجر شود. این انتظار نابهجا، بیش از آنکه کمکی به خانواده باشد، در حکم تضییع حقِ سالمند و تحقیر کرامت حرفهای مراقب است.
به تجربه یکی از مراقبانی فکر کنید که در خانهای کار میکند که صاحبخانه، وظیفه تمیزکاری آشپزخانه را جزء «بدیهیئت» شغل او میداند. این پرستار در پایان روز، در حالی که باید توان خود را صرف آرام کردن سالمند مضطربش کند، از فرط خستگی جسمی حتی توان برقراری یک ارتباط عاطفی ساده را ندارد. یا پرستاری دیگر را در نظر بگیرید که به دلیل ترس از دست دادن حقوق ناچیزش، جرئت نمیکند به کارفرما بگوید که «حمل کیسههای خرید سنگین» یا «نظافت پنجرهها» بخشی از شرح وظایف او نیست و او را در معرض آسیبهای عضلانی قرار میدهد. این یعنی ما با دستان خود مراقبی که قرار است تکیهگاه عزیز سالمندمان باشد را فرسوده میکنیم.
گذار از این وضعیت نیازمند یک آگاهیبخشی اجتماعی گسترده است، اما نیاز به دو تغییر رویکرد ضروری است: ۱) تفکیک وظایف و فرهنگسازی: خانوادهها باید بیاموزند که «مراقب سالمند» و «کارگر خدماتی» دو تخصص جداگانه هستند. اگر سالمندی به مراقبت نیاز دارد، اولویت باید سلامت و کیفیت زندگی او باشد، نه انجام امور منزل. استفاده از مراقب به عنوان نیروی همهکاره، در واقع یک نوع بهرهکشی ناخودآگاه است که کیفیت مراقبت را پایین میآورد. ۲) حمایت ساختاری و صنفی: نهادهای مسئول باید نظارت بر شرکتهای اعزام نیرو را تقویت کنند. قراردادهای کاری باید شفاف باشند و شرح وظایف باید در پیوست قرارداد به امضای طرفین برسد تا هیچکس حق تحمیل وظایف جانبی را نداشته باشد. پرستارانِ این حوزه نیازمند تشکلهای حمایتی هستند تا صدایشان به گوش مسئولان برسد و از حقوقشان در برابر شرکتهای واسطه دفاع شود.
حرف آخر اینکه پرستاری که در خانه از یک سالمند رنجور مراقبت میکند، قهرمانی است که در سکوت، بار اخلاقی جامعه را به دوش میکشد. بیایید در روز پرستار، به جای تحسینهای کلیشهای، یک گام فراتر برویم؛ بیایید به «مرزها» احترام بگذاریم. بیایید وقتی از ایثار سخن میگوییم، فراموش نکنیم که ایثار نباید به معنای «فراموشی خویشتن» و «پذیرش ظلم» باشد. احترام به پرستار سالمند، احترام به سالمند ماست و این احترامی است که شایسته است در فرهنگ عمومی ما نهادینه شود.