امریکا در نبرد مستقیم نظامی با ایران شکست خورد. این واقعیتی است که حتی تحلیلگران غربی نیز به آن اذعان کردهاند. اما شکست در میدان، پایان راه دشمن نیست؛ آغازی است برای تغییر میدان. امریکا که نتوانست با موشک و بمب، اراده ملت ایران را در هم بشکند امریکا در نبرد مستقیم نظامی با ایران شکست خورد. این واقعیتی است که حتی تحلیلگران غربی نیز به آن اذعان کردهاند. اما شکست در میدان، پایان راه دشمن نیست؛ آغازی است برای تغییر میدان. امریکا که نتوانست با موشک و بمب، اراده ملت ایران را در هم بشکند، اکنون با ابزارهای دیگر وارد شده است: «محاصره دریایی، محاصره هوایی، و تشدید تحریمها». این تغییر راهبرد، خود گواهی است بر «شکست راهبردی» امریکا در دستیابی به اهداف اولیهاش. دشمنی که جنگ را با شعار «تسلیم ایران» آغاز کرد، اکنون ناچار شده به ابزارهای فرسایشی روی بیاورد؛ ابزارهایی که نشاندهنده ناتوانی در تحمیل اراده از مسیر مستقیم است.
امریکا از ۲۳ سپتامبر (اول مهر) مرحله جدیدی از فشارها را آغاز کرده است. وزارت خزانهداری امریکا، ۲۷ شرکت هواپیمایی ایرانی را تحریم و تهدید کرده است که هر کشوری که به هواپیماهای ایرانی سوخت یا خدمات فرودگاهی ارائه دهد، از چرخه دلار حذف خواهد شد. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری امریکا، با صراحت گفته است: «نمیتوانید به آنها سوخت بدهید، نمیتوانید خدمات فرودگاهی ارائه کنید، نمیتوانید بلیتشان را بفروشید، در غیر این صورت از سیستم دلار خارج خواهید شد». این «تحریم ثانویه» تلاشی است برای تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران از مسیر بستن راههای هوایی و دریایی. اما نکته مهم اینجاست که امریکا برای رسیدن به این نقطه، مجبور شده به بیش از ۵۰ کشور فشار بیاورد. این یعنی امریکا در ایجاد «اجماع جهانی» علیه ایران شکست خورده و از همین رو با «زور و تهدید» کشورها را به همراهی وادار کرده است؛ و این، نشانه ضعف است، نه قدرت.
پاسخ این پرسش، در اعترافات خود امریکاییها نهفته است. اگر امریکا میتوانست ایران را در میدان نظامی شکست دهد، هرگز به سراغ محاصره اقتصادی و هوایی نمیرفت. محاصره، ابزار کسانی است که در رویارویی مستقیم ناکام ماندهاند. این همان الگویی است که در تاریخ بارها تکرار شده است: قدرتها وقتی در میدان نظامی به بنبست میخورند، به ابزارهای اقتصادی و تحریمی روی میآورند تا از این مسیر، چیزی را به دست آورند که در میدان به دست نیاوردهاند. اما هدف واقعی این فشارها چیست؟ امریکا به دنبال آن است که با ایجاد کمبود، گرانی و نارضایتی، «انسجام ملی ایران را از درون متلاشی کند». دشمن تصور میکند اگر مردم ایران تحت فشار اقتصادی قرار بگیرند، از نظام و رهبری فاصله خواهند گرفت و در نهایت، تسلیم خواستههای واشینگتن خواهند شد. این همان محاسبه غلطی است که دشمن بارها مرتکب و هر بار با شکست مواجه شده است.
ملت ایران، در طول بیش از چهار دهه، با انواع و اقسام فشارها و تحریمها زندگی کرده است. از تحریمهای فلجکننده دهه هشتاد و نود، تا «فشار حداکثری» دولت ترامپ در سالهای اخیر و نهایتاً دو جنگ تحمیلی تمام عیار. در تمام این سالها، پیشبینی دشمنان یک چیز بوده است: «فروپاشی اقتصادی ایران و فروپاشی نظام». اما نتیجه چه شده؟ ایران نه تنها فرو نپاشیده، که در بسیاری از عرصهها- از علم و فناوری تا قدرت نظامی و نفوذ منطقهای - قویتر از قبل شده است.
دشمن تصور میکند محاصره اقتصادی و هوایی، ملت ایران را به زانو در میآورد. اما غافل از آن است که این ملت، در سختترین روزهای جنگ تحمیلی هشتساله - که شهرهایش زیر بمباران و موشکباران بود - هم ایستاد و پیروز شد. امروز نیز، با وجود همه سختیها، همان روحیه ایستادگی در رگهای این ملت جاری است. امریکا اگر به دنبال «پایان آبرومند» برای خود در این جنگ است، راهی جز این ندارد: «به رسمیت شناختن حقوق ملت ایران، رفع تحریمهای ظالمانه، پایان دادن به محاصره دریایی و هوایی، و دست برداشتن از امیال استعماری و استکباری.» هر مسیر دیگری، جز ادامه شکست و تحقیر برای واشینگتن، نتیجهای نخواهد داشت.
ملت ایران در جنگ تحمیلی اخیر ثابت کرد که میتواند در برابر ترکیب امریکا و رژیم صهیونیستی بایستد و پیروز شود. اگر امریکا فکر میکند با محاصره اقتصادی و هوایی میتواند همان نتیجه را تغییر دهد، سخت در اشتباه است. این ملت، بارها نشان داده که «هر چه فشار بیشتر شود، مقاومتش بیشتر میشود.» و این، نه یک شعار، که یک واقعیت تاریخی است که در طول نزدیک به پنج دهه، بارها و بارها به اثبات رسیده است.
نماینده سنندج در مجلس