عملیات محیرالعقول طوفان الاقصی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهرماه ۱۴۰۲) یک «شوک راهبردی» علیه نظام سلطه بود که معادلهای را برهم زد که سالها برای حذف فلسطین از دستور کار منطقه و جهان ساخته شده بود عملیات محیرالعقول طوفان الاقصی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهرماه ۱۴۰۲) یک «شوک راهبردی» علیه نظام سلطه بود که معادلهای را برهم زد که سالها برای حذف فلسطین از دستور کار منطقه و جهان ساخته شده بود. هماکنون سه سال از آن عملیات گذشته، اما هنوز مهمترین پرسش افکار عمومی جهان را به خود مشغول ساخته که چرا جهان (و نه سرزمینهای اشغالی) پس از آن روز دیگر به وضعیت پیش از ۷اکتبر بازنگشت. پیش از طوفان الاقصی، مسئله فلسطین در محاصره یک معماری سیاسی ـ امنیتی قرار گرفته بود. «معامله بزرگ قرن»، عادیسازی روابط عربی- صهیونی در قالب پیمان ابراهیم و طرحهای بزرگ اتصال منطقهای، از جمله کریدور هند- غزه- اروپا موسوم به آیمک، همه چیز مهیا شده بود که مسئله فلسطین را از «مسئلهای سیاسی» به «مسئلهای مدیریتی» تقلیل بدهند، یعنی به جای حل مسئله، صورت مسئله را پاک کنند و با کشتار و آواره کردن همه فلسطینیان به خارج از فلسطین درباره نحوه اداره و پیامدهای آن تصمیمگیری شود.
طوفان الاقصی این روند را مختل و متوقف کرد؛ نه لزوماً به این معنا که همه آن طرحها را برای همیشه نابود کرده باشد بلکه با یک ضربه «فرض بنیادین» آنها را زیر سؤال برد؛ اینکه میتوان فلسطین را بدون فلسطینیان و بدون حل مسئله اشغال، از معادلات منطقه حذف کرد. اهمیت واقعی ۷ اکتبر را باید در همین نقطه جستوجو کرد. در آن روز علاوه بر رخنه سنگین امنیتی در ساختار رژیم صهیونی، تصویر بازدارندگی، امنیت سرزمینی و مصونیت ساکنان سرزمینهای اشغالی نیز آسیب دید، تا جایی که ارتش رژیم اشغالگر بعدها اذعان کرد که در مأموریت اصلی خود برای حفاظت از شهروندان در آن روز به سختی شکست خورده است.
پیامد دوم، بازگشت موضوع فلسطین به مرکز سیاست جهانی بود. جنگ غزه اگرچه هزینهای انسانی و ویرانگر برای فلسطینیان ایجاد کرد، در سطح سیاسی، مسئلهای را که قرار بود به حاشیه رانده شود دوباره به موضوع اصلی افکار عمومی، دانشگاهها، خیابانهای جهان و حتی محاسبات دولتهای غربی تبدیل کرد. استمرار بحران انسانی در غزه، سه سال پس از آغاز جنگ، نشان میدهد که مسئله نهتنها حل نشده، بلکه به یکی از مهمترین گرههای نظم منطقهای تبدیل شده و پرده از نفاق غرب برداشته است. افکار عمومی جهانی (نه رژیم صهیونی بلکه) غرب را عامل اصلی کشتار فلسطینیان در سه سال گذشته میدانند.
پیامد سوم، شکاف در «امنیت روانی» ساکنان سرزمینهای اشغالی است. آوارگی داخلی، تخلیه مناطق مرزی، بحران اعتماد و افزایش خروج از سرزمینهای اشغالی همگی از پیامدهای طوفان الاقصی است. بانک اسرائیل از منفیشدن تراز مهاجرت در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ خبر داده و آمار رسمی نیز افزایش قابل توجه خروج صهیونیستها را نشان میدهد. علاوه بر آن اقتصاد (کشاورزی، توریسم و...) صهیونیستها نیز آسیب جدی دیده است.
اما مهمتر از همه، این عملیات یک «سطح جدید از درگیری» را آشکار کرد؛ سطحی که در آن مرزهای جنگ را از درگیری و منازعه فلسطینی و صهیونیستی به سطح جهانی ارتقا داد. جنگ ۱۲روزه ائتلاف غربی- صهیونی در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، و سپس حمله بزرگترین ائتلاف اشرار تروریست محور اپستینی غربی- صهیونی- وهابی به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ و شهادت امام خامنهای نشان دادند که منازعه غرب آسیا تا چه اندازه از پرونده فلسطین به رویارویی بزرگتر منطقهای و بینالمللی سرریز شده است. وقایع و رخدادهای پس از طوفان الاقصی دقیقاً پیشبینی رهبر شهید انقلاب (۱۰ روز پس از عملیات طوفان الاقصی) درباره ارتقای سطح مبارزه از یک نزاع فلسطینی- صهیونی به تقابل جهانی حق و باطل ثابت کرد. بر این اساس طوفان الاقصی را نباید در چارچوب جنگ محصور شده در غزه و نبرد داخلی فلسطینیان با تروریستهای شرور صهیونیست و روزهای جنگ یا تعداد شهدا و میزان خسارات سنجید. تاریخ و افکار عمومی این سه سال را با حضور علنی و تمام عیار غرب (امریکا و ناتو) و حتی برخی کشورهای عرب منطقه علیه فلسطینیان و «جهانی که پس از آنها ساخته میشود» داوری میکند.
۷ اکتبر یک روز نبود، آغاز شکست معادلهای بود که میخواست فلسطین را از جغرافیا و تاریخ حذف کند. سه سال بعد مقاومت ثابت کرد، این ملت را میتوان کشت، آواره و محاصره کرد، اما مسئله فلسطین را نمیتوان از وجدان جهانی و معادلات منطقهای پاک کرد. طوفان الاقصی پرده از اتحاد تروریستی غرب و صهیونیسم برداشت؛ فلسطین نه پروندهای تمام شده بلکه قلب نظم آینده جهان است. این عملیات زنگ پایان رژیم صهیونی را به صدا درآورد.