کد خبر: 1383096
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۵
حمید مهدوی راد
1 با گذشت سه سال از واقعه ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و عملیات «طوفان الاقصی»، ابعاد و زوایای پیدا و پنهان این رویداد همچنان یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد بحث در محافل سیاسی، امنیتی و رسانه‌ای جهان است

جوان آنلاین: با گذشت سه سال از واقعه ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و عملیات «طوفان الاقصی»، ابعاد و زوایای پیدا و پنهان این رویداد همچنان یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد بحث در محافل سیاسی، امنیتی و رسانه‌ای جهان است. عملیاتی که در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ با محوریت گردان‌های عزالدین قسام، شاخه نظامی حماس، آغاز شد، نه‌تنها معادلات امنیتی میان فلسطینیان و رژیم صهیونیستی را دگرگون کرد، بلکه تصویری که طی دهه‌ها از قدرت اطلاعاتی، امنیتی و نظامی اسرائیل ساخته شده بود را با پرسش‌های جدی مواجه ساخت.
 اهمیت ۷ اکتبر صرفاً در ابعاد نظامی آن خلاصه نمی‌شود. این عملیات در واقع به یکی از مهم‌ترین نماد‌های فروپاشی یک انگاره امنیتی تبدیل شد؛ انگاره‌ای که بر اساس آن، برتری تکنولوژیک، سامانه‌های اطلاعاتی، دیوار‌های امنیتی، پهپادها، دوربین‌ها و شبکه گسترده جاسوسی می‌توانند امکان غافلگیری اسرائیل را تقریباً از میان ببرند.
 اما آنچه در صبح ۷ اکتبر اتفاق افتاد، نشان داد برتری تکنولوژیک لزوماً به معنای برتری اطلاعاتی و راهبردی نیست. گزارش‌های مختلف پس از حمله نیز از وجود نشانه‌ها و هشدار‌هایی درباره فعالیت‌های غیرعادی حماس پیش از حمله حکایت داشت؛ از جمله گزارش‌هایی درباره هشدار‌های مصر و همچنین مشاهده فعالیت‌های غیرمعمول در شب پیش از حمله. با این حال، سطح هشدار امنیتی به اندازه‌ای افزایش نیافت که بتواند مانع وقوع عملیات شود. 
 از همین منظر، مقایسه ۷ اکتبر ۲۰۲۳ با جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ قابل توجه است. در هر دو مقطع، اسرائیل با غافلگیری راهبردی مواجه شد؛ با این تفاوت که در سال ۱۹۷۳ ارتش‌های مصر و سوریه به اسرائیل حمله کردند و در سال ۲۰۲۳ یک بازیگر غیردولتی از نوار غزه توانست ساختار امنیتی اسرائیل را با یک بحران کم‌سابقه مواجه کند.

از یوم کیپور تا طوفان الاقصی؛ تکرار یک کابوس تاریخی
پنجاه سال پیش از طوفان الاقصی، در اکتبر ۱۹۷۳، حمله غافلگیرانه مصر و سوریه در روز یوم کیپور، جامعه اسرائیل و ساختار سیاسی آن را با یک شوک جدی مواجه کرد. پیامد‌های سیاسی آن جنگ در نهایت به استعفای گلدا مایر، نخست‌وزیر وقت اسرائیل، انجامید.
 ۷ اکتبر نیز از همین جهت یادآور همان شکست اطلاعاتی تاریخی بود؛ با این تفاوت که این بار بحران نه از سوی ارتش‌های کلاسیک عربی، بلکه از سوی یک گروه مقاومت فلسطینی شکل گرفت.
 از این منظر، مسئله اصلی تنها عبور نیرو‌های فلسطینی از حصار امنیتی یا حمله به شهرک‌های اطراف غزه نبود؛ مسئله اصلی فروپاشی یک تصور بود: تصور اینکه اسرائیل به واسطه قدرت اطلاعاتی و تکنولوژیک خود قادر است هرگونه تهدید را پیش از تبدیل‌شدن به یک حمله گسترده شناسایی و خنثی کند.
حتی گزارش‌های بعدی درباره طرح موسوم به «دیوار اریحا» نشان داد که در سطوحی از ساختار امنیتی اسرائیل، سناریویی مشابه آنچه در ۷ اکتبر رخ داد مورد توجه قرار گرفته بود؛ اما اختلاف بر سر ارزیابی نیت و توانایی حماس و همچنین برخی خطا‌های تحلیلی سبب شد نشانه‌های موجود به یک برآورد درست از زمان و مقیاس عملیات منجر نشود.

نتانیاهو؛ از بحران سیاسی تا فرصت بازسازی قدرت
بنیامین نتانیاهو در آستانه ۷ اکتبر با مجموعه‌ای از بحران‌های داخلی مواجه بود. اعتراضات گسترده علیه اصلاحات قضایی، اختلافات شدید سیاسی، شکاف اجتماعی و پرونده‌های قضایی، دولت او را تحت فشار قرار داده بود.
 در چنین شرایطی، در نگاه نخست انتظار می‌رفت حمله ۷ اکتبر به ضربه‌ای سیاسی و شاید حتی پایان‌بخش به نخست‌وزیری نتانیاهو تبدیل شود؛ اما برخلاف انتظار، جنگ شرایط سیاسی جدیدی ایجاد کرد که به نتانیاهو امکان داد بسیاری از اختلافات داخلی را در سایه یک تهدید خارجی به حاشیه براند.
جنگ، برای مدتی اولویت افکار عمومی اسرائیل را از منازعات داخلی به مسئله امنیت ملی تغییر داد. نتانیاهو نیز با تأکید مستمر بر «امنیت اسرائیل» و ضرورت ادامه جنگ، تلاش کرد خود را در جایگاه فرماندهی قرار دهد که باید کشور را از یک تهدید وجودی نجات دهد.
 البته این وضعیت به معنای پایان بحران سیاسی نتانیاهو نبود. برعکس، مسئله مسئولیت سیاسی و امنیتی ۷ اکتبر همچنان یکی از مهم‌ترین چالش‌های اوست و در آستانه انتخابات ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶، مسئله شکست امنیتی ۷ اکتبر همچنان در ارزیابی عملکرد او نقشی جدی دارد. گزارش‌های اخیر نیز از فشار سیاسی بر نتانیاهو و کاهش جایگاه حزب لیکود در برخی نظرسنجی‌ها حکایت دارند. 

غزه؛ جنگی که قرار بود کوتاه باشد، اما طولانی شد
 اسرائیل پس از ۷ اکتبر تلاش کرد با یک عملیات گسترده نظامی، ساختار نظامی و سیاسی حماس را از بین ببرد، اسرای خود را آزاد کند و کنترل امنیتی خود را بر نوار غزه بازسازی نماید.
 اما جنگ مطابق اهداف اولیه اعلام‌شده پیش نرفت. پیچیدگی جغرافیایی غزه، ساختار شبکه‌های زیرزمینی، جنگ شهری و توانایی نیرو‌های فلسطینی در تداوم مقاومت، موجب شد ارتش اسرائیل نتواند با یک عملیات کوتاه‌مدت به اهداف اعلامی خود دست پیدا کند.
 همین مسئله باعث شد جنگ از یک عملیات نظامی علیه غزه به بحرانی منطقه‌ای تبدیل شود؛ بحرانی که به‌تدریج لبنان، سوریه، عراق، یمن و در نهایت ایران را نیز در سطوح مختلف درگیر کرد.
 از این منظر، یکی از مهم‌ترین پیامد‌های ۷ اکتبر، تغییر جغرافیای بحران بود. جنگ دیگر صرفاً جنگ اسرائیل و حماس نبود؛ بلکه به یک منازعه چندلایه تبدیل شد که در آن بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای هر یک بخشی از معادله امنیتی را تشکیل می‌دادند.

جبهه شمالی و هزینه‌های سنگین برای حزب‌الله
 همزمان با ادامه جنگ غزه، جبهه شمالی نیز فعال شد و حزب‌الله لبنان در حمایت از مقاومت فلسطین، فشار نظامی بر اسرائیل را افزایش داد.
اسرائیل نیز در ادامه، عملیات خود علیه حزب‌الله را گسترش داد و در نهایت شماری از فرماندهان ارشد این جنبش، از جمله سید حسن نصرالله، سید هاشم صفی‌الدین، فؤاد شکر و دیگر فرماندهان و اعضای ارشد حزب‌الله، هدف قرار گرفتند.
از نگاه اسرائیل، این عملیات‌ها توانست بخشی از ظرفیت فرماندهی و کنترل حزب‌الله را هدف قرار دهد؛ اما از نگاه راهبردی، این پرسش همچنان باقی است که آیا حذف فرماندهان یک سازمان مقاومت الزاماً به حذف توان مقاومت منجر می‌شود یا خیر.
 تجربه چند دهه اخیر منطقه نشان داده است که سازمان‌های مقاومت صرفاً متکی به شخصیت یک فرمانده نیستند، بلکه دارای ساختار‌های چندلایه، شبکه‌های اجتماعی، نظام جانشینی و ظرفیت‌های مستقل نظامی هستند. از همین رو، حذف فرماندهان می‌تواند یک ضربه عملیاتی ایجاد کند، اما لزوماً به معنای پایان یک جریان سیاسی ـ نظامی نیست.

از غزه تا تهران؛ گسترش دامنه تقابل
یکی از مهم‌ترین پیامد‌های پس از ۷ اکتبر، عبور تدریجی تقابل اسرائیل از سطح منازعه فلسطین به رویارویی مستقیم‌تر با ایران بود.
در ژوئن ۲۰۲۵، جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل رخ داد؛ جنگی که با ورود مستقیم آمریکا به عملیات علیه تأسیسات هسته‌ای ایران و سپس تلاش برای برقراری آتش‌بس پایان یافت. گزارش‌های آن زمان نشان می‌دادند که آتش‌بس با نقش مستقیم دونالد ترامپ و تماس‌های فشرده میان واشنگتن و طرف‌های درگیر شکل گرفت. 
 در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده و اسرائیل بار دیگر حملات گسترده‌ای را علیه ایران آغاز کردند و این رویارویی به جنگی ۴۰روزه تبدیل شد که در ۸ آوریل به آتش‌بسی شکننده رسید. گزارش‌های منتشرشده درباره این جنگ نشان می‌دهد که دامنه درگیری از حملات مستقیم به خاک ایران فراتر رفت و آثار آن بر لبنان، کشور‌های خلیج فارس و بازار جهانی انرژی نیز محسوس بود. 
 بنابراین، آنچه در ابتدا به عنوان پیامد مستقیم ۷ اکتبر در غزه آغاز شد، در فاصله سه سال به مجموعه‌ای از بحران‌های به‌هم‌پیوسته تبدیل شده است؛ بحرانی که از غزه آغاز شد، به لبنان گسترش یافت و سپس به رویارویی مستقیم میان ایران، اسرائیل و آمریکا رسید.

اشتباه راهبردی؛ آیا مسئله فلسطین واقعاً قابل حذف بود؟
 یکی از مهم‌ترین ابعاد ۷ اکتبر، زمان وقوع آن است. این عملیات در شرایطی رخ داد که مسئله فلسطین در حال از دست دادن جایگاه خود در اولویت سیاست خارجی بسیاری از کشور‌های عربی و حتی افکار عمومی جهان بود. توافق‌های ابراهیم که از سال ۲۰۲۰ روند عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و برخی کشور‌های عربی را تقویت کرده بود، فضای جدیدی در منطقه ایجاد کرده بود. آمریکا در سال ۲۰۲۳ نیز بر تعمیق و گسترش روند عادی‌سازی و همکاری منطقه‌ای تأکید می‌کرد. 
 در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین پیام‌های ۷ اکتبر این بود که نمی‌توان مسئله فلسطین را صرفاً از طریق توافق‌های میان دولت‌ها یا ترتیبات امنیتی منطقه‌ای از معادلات حذف کرد.
 این عملیات، فارغ از ارزیابی‌های مختلف درباره شیوه اجرا و پیامد‌های انسانی آن، مسئله فلسطین را دوباره به صدر دستورکار بین‌المللی بازگرداند. در واقع، یکی از تناقض‌های مهم پس از ۷ اکتبر آن است که روندی که قرار بود منازعه اسرائیل و فلسطین را به حاشیه ببرد، با وقوع یک بحران نظامی گسترده بار دیگر مسئله فلسطین را به یکی از مهم‌ترین مسائل سیاست خارجی جهان تبدیل کرد.

هشدار درباره «اسب بازنده» و معادله عادی‌سازی
در اینجا بازخوانی برخی از هشدار‌های رهبر انقلاب اسلامی درباره روند عادی‌سازی روابط کشور‌های عربی با رژیم صهیونیستی قابل توجه است. در آن سخنان، عادی‌سازی به شرط‌بندی بر «اسب بازنده» تشبیه شده بود؛ تحلیلی که بر این فرض استوار بود که مسئله فلسطین صرفاً با توافق میان دولت‌ها از بین نخواهد رفت.
 پس از ۷ اکتبر نیز در مواضع رسمی جمهوری اسلامی ایران تأکید شد که این عملیات نتیجه ابتکار عمل و اعتمادبه‌نفس نیرو‌های فلسطینی بوده است.
 فارغ از اینکه هر بازیگر منطقه‌ای چه تفسیری از ۷ اکتبر ارائه می‌کند، یک واقعیت غیرقابل انکار وجود دارد: مسئله فلسطین پس از این عملیات نه‌تنها از میان نرفت، بلکه با شدت بسیار بیشتری به مرکز مباحث سیاسی و افکار عمومی جهان بازگشت.

جنگ روایت‌ها؛ میدان دیگری که پس از ۷ اکتبر گشوده شد
 ۷ اکتبر تنها یک عملیات نظامی نبود؛ آغاز یک جنگ روایت‌ها نیز بود. اسرائیل تلاش کرد این حادثه را در چارچوب امنیت ملی و دفاع از موجودیت خود تعریف کند و از آن برای ایجاد اجماع داخلی و بین‌المللی استفاده نماید. در مقابل، فلسطینیان و حامیان آنها تلاش کردند ریشه‌های تاریخی منازعه، اشغال، محاصره غزه و مسئله حقوق فلسطینیان را در مرکز توجه قرار دهند.
 در این میان، شبکه‌های اجتماعی نقش بسیار مهمی ایفا کردند. برای نخستین بار بخش بزرگی از افکار عمومی جهان توانست تصاویر و روایت‌هایی را مستقیماً از میدان جنگ دریافت کند و انحصار رسانه‌های رسمی در شکل‌دهی به افکار عمومی تا حدی شکسته شد.
به همین دلیل، جنگ پس از ۷ اکتبر را نمی‌توان صرفاً جنگ موشک‌ها و پهپاد‌ها دانست؛ این جنگ همزمان جنگ رسانه‌ها، افکار عمومی، مشروعیت سیاسی و روایت‌های تاریخی نیز بوده است.

نتانیاهو و انتخابات؛ آیا بازآفرینی بحران می‌تواند راه نجات باشد؟
 کنون که اسرائیل در آستانه انتخابات ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ قرار دارد، مسئله آینده سیاسی نتانیاهو بار دیگر اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. نتانیاهو تلاش دارد همچنان خود را سیاستمداری معرفی کند که توانایی بیشتری برای مقابله با تهدید‌های امنیتی دارد؛ اما همین تصویر امنیتی با پرسش بزرگ ۷ اکتبر مواجه است: اگر نتانیاهو نماد امنیت اسرائیل است، چگونه بزرگ‌ترین شکست اطلاعاتی و امنیتی چند دهه اخیر در دوران نخست‌وزیری او اتفاق افتاد؟
 رقبای او نیز دقیقاً بر همین نقطه تمرکز دارند.
 گادی آیزنکوت، با سابقه نظامی و امنیتی خود، می‌تواند برای نتانیاهو رقیبی متفاوت از رقبای سنتی سیاسی باشد؛ زیرا رقابت در اینجا صرفاً میان راست و چپ یا میان احزاب سیاسی نیست، بلکه بخشی از آن به این پرسش بازمی‌گردد که چه کسی توانایی بیشتری برای بازسازی امنیت اسرائیل پس از ۷ اکتبر دارد. گزارش‌های انتخاباتی اخیر نیز نشان می‌دهد لیکود با چالش جدی مواجه است و جایگاه امنیتی نتانیاهو، که مهم‌ترین سرمایه سیاسی او بوده، با آسیب جدی روبه‌رو شده است. 
از این منظر، افزایش تنش منطقه‌ای می‌تواند برای هر سیاستمداری که بقای سیاسی خود را با مفهوم «تهدید خارجی» پیوند زده است، یک فرصت سیاسی ایجاد کند؛ اما این فرصت همزمان یک خطر بزرگ نیز دارد، زیرا هر جنگ جدید می‌تواند هزینه‌های انسانی، اقتصادی و امنیتی بیشتری بر جامعه اسرائیل تحمیل کند.

سه سال پس از طوفان الاقصی؛ پیروز و بازنده چه کسی است؟
 اکنون پس از گذشت سه سال، شاید زود باشد که درباره نتیجه نهایی این نبرد قضاوت قطعی کنیم. اسرائیل توانسته است ضربات سنگینی به ساختار‌های نظامی حماس و حزب‌الله وارد کند و در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نیز توانایی نظامی خود را در عملیات مستقیم علیه ایران به نمایش گذاشته است.
در مقابل، حماس و دیگر گروه‌های مقاومت نیز نشان داده‌اند که نابودی یک جریان سیاسی ـ اجتماعی صرفاً با برتری هوایی و نظامی امکان‌پذیر نیست.
 اما فراتر از محاسبه تعداد موشک‌ها، هواپیماها، فرماندهان و عملیات‌ها، باید پرسید که آیا اسرائیل پس از سه سال توانسته است مسئله‌ای را که ۷ اکتبر آشکار کرد، حل کند یا خیر؟
 اگر پاسخ این سؤال صرفاً نظامی باشد، شاید بتوان از دستاورد‌هایی برای اسرائیل سخن گفت؛ اما اگر معیار، ایجاد یک نظم امنیتی پایدار و پایان دادن به چرخه خشونت باشد، همچنان پرسش‌های بسیار جدی باقی مانده است.
از سوی دیگر، ۷ اکتبر نشان داد که مسئله فلسطین را نمی‌توان برای همیشه به حاشیه راند. حتی اگر یک مسئله در دستورکار رسمی دولت‌ها کم‌رنگ شود، ممکن است در سطح جامعه و میدان سیاست باقی بماند و در یک مقطع تاریخی دوباره با قدرت به مرکز توجه بازگردد.
 همان‌گونه که پس از گذشت بیش از دو دهه از حملات ۱۱ سپتامبر، همچنان ابعاد مختلف آن رویداد موضوع تحقیق، تحلیل و مناقشه است، ۷ اکتبر نیز پرونده‌ای نیست که بتوان با گذشت سه سال آن را کاملاً بسته تلقی کرد.
 پرسش‌های بسیاری همچنان باقی است: چگونه شبکه‌های اطلاعاتی اسرائیل نتوانستند زمان و مقیاس عملیات را تشخیص دهند؟ چرا هشدار‌های احتمالی به یک تصمیم عملیاتی مؤثر تبدیل نشد؟ نقش اختلافات سیاسی و شکاف‌های داخلی اسرائیل در تضعیف آمادگی امنیتی چه اندازه بود؟ آیا برخی تصمیمات راهبردی پیش از حمله، برآورد اسرائیل از حماس را دچار خطا کرده بود؟ و در نهایت، چه رابطه‌ای میان تحولات منطقه‌ای، روند عادی‌سازی و تصمیم حماس برای اجرای عملیاتی با این ابعاد وجود داشت؟
پاسخ دقیق به این پرسش‌ها نیازمند تحقیقات مستقل، انتشار اسناد و گذشت زمان است.
اما یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: ۷ اکتبر ۲۰۲۳ صرفاً یک روز در تقویم تاریخ خاورمیانه نبود؛ نقطه عطفی بود که بسیاری از معادلات امنیتی، سیاسی و رسانه‌ای منطقه را تغییر داد.
 عملیاتی که در ابتدا از سوی اسرائیل می‌توانست صرفاً به عنوان یک حمله گسترده از غزه تلقی شود، در ادامه به جنگی چندساحتی انجامید که غزه، لبنان، ایران، آمریکا و بخش بزرگی از منطقه را تحت تأثیر قرار داد.
 از همین رو، شاید مهم‌ترین درس سه سال پس از طوفان الاقصی این باشد که امنیت پایدار صرفاً با دیوار، گنبد آهنین، پهپاد، جنگنده و سامانه اطلاعاتی ساخته نمی‌شود. امنیت، در کنار قدرت نظامی، نیازمند حل ریشه‌های سیاسی و تاریخی منازعات نیز هست.
 اگر مسئله فلسطین همچنان بدون راه‌حل سیاسی باقی بماند، ممکن است عملیات‌ها پایان یابند، آتش‌بس‌ها برقرار شوند و توافق‌های موقت شکل بگیرند؛ اما زمینه‌های بازتولید بحران همچنان وجود خواهد داشت.
 ۷ اکتبر نشان داد که در خاورمیانه هیچ مسئله‌ای را نمی‌توان برای همیشه از روی میز کنار گذاشت. مسئله‌ای که به ظاهر به حاشیه رانده شده است، ممکن است در یک نقطه تاریخی دوباره به مرکز صحنه بازگردد و معادلاتی را که سال‌ها برای تثبیت آنها تلاش شده، در مدت کوتاهی دگرگون کند؛ و شاید به همین دلیل است که سه سال پس از طوفان الاقصی، هنوز نمی‌توان درباره پایان این پرونده سخن گفت؛ زیرا آنچه در ۷ اکتبر آغاز شد، نه صرفاً یک عملیات نظامی، بلکه آغاز مرحله‌ای جدید در معادلات امنیتی و سیاسی خاورمیانه بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار