واکاوی تصویری که مردم ایران و جهان در تشییع پیکر مطهر امام شهید حضرت آیتالله العظمی خامنهای سلامالله علیه فراروی افکار عمومی جهانی قرار دادند.
در چهار دهه گذشته، جریانهای غربگرا و اصلاحطلب در یک همسویی آشکار و پنهان با ابرامپراتوری رسانهای غرب، روایتی یکدست و تکراری را تبلیغ میکردند: نسل جدید ایران، برخلاف پدران انقلاب ۵۷، به جمهوری اسلامی بیعلاقه است؛ رفراندوم فرضی نشان خواهد داد که اکثریت مردم خواهان تسلیم در برابر امریکا هستند؛ ولایت فقیه دیکتاتوری ناکارآمد است و تنها راه بقا، سازش با غرب و پذیرش الگوی لیبرال- سرمایهداری. ادعاهایی که با ابزارهای شناختی، جنگ روایت و فشارهای اقتصادی- فرهنگی، به مثابه حقیقتی اجتنابناپذیر جلوه داده میشد.
اما تاریخ، به ویژه پس از شهادت حضرت امام خامنهای در ۹ اسفند ۱۴۰۴، این روایت را به چالش کشید و در نهایت به زبالهدان انداخت. حمله ناجوانمردانه ائتلاف غربی- صهیونی- وهابی که هدفش فروپاشی نظام بود، نه تنها به فروپاشی نینجامید، بلکه مقاومت مردم، انسجام نهادها و توان دفاعی ایران در بزرگترین و پیچیدهترین جنگ ترکیبی را به نمایش گذاشت. حضور دهها میلیونی چندماهه مردم در خیابانها و میادین شهرها، بسته شدن تنگه هرمز، به چالش کشیدن اقتصاد جهانی، عقبنشینیهای مکرر ترامپ و در نهایت تشییع بیسابقه پیکر مطهر امام شهید در تهران و قم، سند محکمی بر بطلان تمام آن خیالپردازیها و جنگ روایت دشمن شد.
این رویدادها نشان داد که نسل Z و آلفا، نه تنها درک عمیقی از آرمانهای انقلاب دارند، بلکه با آگاهی از جنگ ترکیبی، در میدان ایستادهاند. ادعای «نابودی در صورت عدم سازش» با واقعیت تحقیر هژمون امریکا مواجه شد. ایران، تنها کشوری که از زمان شکلگیری امریکا، موفق به ضربه، تحقیر و تضعیف جدی هژمون امریکا در یک درگیری مستقیم شده، امروز در قامت یکی از چهار ابرقدرت جهان ظاهر شده است. نه با تکیه بر اقتصاد لیبرال، بلکه با تکیه بر الگوی بومی ولایت فقیه که افکار عمومی جهانی را تسخیر کرده است. تحلیل راهبردی این پیروزی چند لایه است.
نخست، در عرصه نظامی- دفاعی: علیرغم حملات گسترده، توان موشکی و پهپادی ایران، همراه با کنترل استراتژیک تنگه هرمز، اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار داد و نشان داد که نابودی توان دفاعی ایران با «فشار یک دکمه»ی امریکا، افسانهای بیش نیست.
دوم، در جبهه داخلی: استقامت ملت مبعوث و انسجام رهبری جدید، فراتر از پیشبینیهای دشمن، وحدت ملی را تقویت کرد. مراسم تشییع که میلیونها نفر را با پرچمهای سرخ و شعار خونخواهی به خیابانها آورد، بیعت دوباره با آرمانهای انقلاب و ولایت بود. این حضور، پاسخ قاطعی به ادعای «بیعلاقگی نسل جدید» داد.
سوم، در جنگ رسانهای و شناختی: ابرامپراتوری رسانهای غرب که تمام ظرفیت خود را برای تخریب تصویر نظام به کار گرفته بود، با روایتهای مردمی و مستند از مقاومت، شکست خورد. تصاویر تشییع بیسابقه، در شبکههای اجتماعی و رسانههای بینالمللی پخش شد و الگوی حکمرانی ولایت فقیه را به عنوان پارادایم موفق در برابر نظم لیبرال- سرمایهداری معرفی کرد. این الگو، با تأکید بر عدالت، استقلال و معنویت، افکار عمومی جهان اسلام و حتی بخشهای عمدهای از غرب را تحت تأثیر قرار داده و زمینهساز نظم جدید جهانی شده است.
از منظر راهبردی نیز، این موفقیتها درسهای عملی دارد. نخست، تقویت خودباوری ملی و سرمایهگذاری بر ظرفیتهای داخلی، به جای تکیه بر الگوهای وارداتی. دوم، تداوم مقاومت هوشمندانه در برابر فشارها، همراه با دیپلماسی فعال برای گسترش جبهه مقاومت. سوم، بهرهبرداری از جنگ روایت با تولید محتوای حرفهای، چندزبانه و مبتنی بر واقعیتهای میدانی برای مخاطبان داخلی و جهانی. چهارم، انسجام بخشی میان نسلها از طریق آموزش آرمانهای انقلاب و مقابله هدفمند با جنگ نرم.
جمهوری اسلامی امروز ثابت کرده که برخلاف ادعاهای غربگرایان، نظام دینی نه تنها کارآمد است، بلکه تنها الگوی موفق در برابر فساد و انحطاط لیبرالیسم به شمار میرود. این نظام، با پشتوانه مردمی و رهبری حکیمانه، خلاف جریان آب شنا کرده و به جای تبعیت از نظم موجود، آن را به چالش کشیده و پیروز و سربلند از میدان بیرون آمده است.
در پایان، این پیروزی بینظیر امانتی برای نسل حاضر و آینده است. ما نه تنها ایستادهایم، بلکه با تکیه بر همین الگو، به سوی قله و افقهای روشنتر حرکت میکنیم: ایران قدرتمند، مستقل و الهامبخش برای ملتهای آزاده. این همان غرور ملی است که دشمنان از آن هراس دارند و دوستان را امیدوار میسازد. تاریخ به نفع کسانی میچرخد که به آرمانهای خود وفادار بمانند.