محمدحسین سامری، کارمند تأسیسات آستان قدس رضوی، قرار بود همراه همسر و تنها پسرش راهی قم شود، اما سفر خانوادگی آنها در جاده سمنان - دامغان با حادثهای تلخ پایان یافت. همسر و پسر محمدحسین در همان صحنه جان باختند و خودش با بالگرد به بیمارستان منتقل شد. چند ساعت بعد، خانواده با دشوارترین تصمیم زندگیشان روبهرو شدند. رضایت برای اهدای اعضای مردی که هنوز باور رفتنش برای آنها ممکن نبود. جوان آنلاین: محمدحسین سامری، کارمند تأسیسات آستان قدس رضوی، قرار بود همراه همسر و تنها پسرش راهی قم شود، اما سفر خانوادگی آنها در جاده سمنان - دامغان با حادثهای تلخ پایان یافت. همسر و پسر محمدحسین در همان صحنه جان باختند و خودش با بالگرد به بیمارستان منتقل شد. چند ساعت بعد، خانواده با دشوارترین تصمیم زندگیشان روبهرو شدند. رضایت برای اهدای اعضای مردی که هنوز باور رفتنش برای آنها ممکن نبود.
هفتم مهرماه، ساعت ۱۱ شب، محمدحسین سامری همراه همسر و پسرش با یک دستگاه پژو ۴۰۵ از مشهد به سمت قم حرکت کردند. پسر محمدحسین چند ماه قبل عقد کرده و قرار بود صبح روز بعد برای پیگیری امور وام ازدواج به قم بروند. سفری که هیچکس تصور نمیکرد آخرین سفر خانوادگی آنها باشد. در مسیر، حوالی سمنان و دامغان خودرو واژگون شد. همسر و پسر محمدحسین در همان حادثه جان باختند و محمدحسین ۳۸ ساله با بالگرد به بیمارستان کوثر سمنان منتقل شد. خانواده خود را به بیمارستان رساندند، اما خبر دیگری در انتظارشان بود. کمیسیون پزشکی تشکیل شده و پزشکان اعلام کردند محمدحسین دچار مرگ مغزی شده است. در میان ناباوری و داغ سنگین از دست دادن دو عضو خانواده، موضوع اهدای اعضای محمدحسین با خانواده مطرح شد. پزشکان برای خانواده توضیح دادند که مرگ مغزی برگشتپذیر نیست، اما اعضای سالم بیمار مرگ مغزی میتواند زندگی بیماران دیگری را نجات دهد، بیمارانی که شاید ساعتها و روزهاست در انتظار عضوی برای ادامه زندگی هستند، اما تصمیم برای خانوادهای که در یک حادثه، همسر و پسر و حالا امید بازگشت محمدحسین را از دست داده بود، آسان نبود.
تصمیمی میان اشک و ناباوری
محمدحسن، برادر محمدحسین درباره آن روز تلخ میگوید: «داغدار بودیم و تصمیم برایمان خیلی سخت بود. خانم دکتر همتی و همکارانشان با ما صحبت کردند و درباره اهدای عضو توضیح دادند. گفتند بیماران زیادی در فهرست انتظار هستند و اگر عضو به آنها نرسد، ممکن است جانشان را از دست بدهند.»
تصمیم نهایی در اختیار خانواده نبود، مادر محمدحسین باید رضایت میداد؛ مادری که در فاصله کوتاهی عروس و نوهاش را از دست داده و حالا خبر مرگ مغزی فرزندش را شنیده بود. مادر محمدحسین در بیمارستان حضور نداشت و خانواده مجبور بودند تلفنی با او صحبت کنند، مادری که باید در میان سنگینترین لحظات زندگیاش درباره آینده اعضای بدن فرزندش تصمیم میگرفت. او ابتدا راضی نمیشد. نگرانی مادر این بود که مبادا اعضای فرزندش پس از برداشت به فروش برسد، نگرانیای که به گفته خانواده، ناشی از باوری است که گاهی در جامعه درباره فروش اعضای بیماران مرگ مغزی شکل گرفته است. خانواده نگرانی مادر را با پزشکان در میان گذاشتند و توضیحات لازم درباره روند قانونی اهدای عضو ارائه شد. مادر یک خواسته داشت، میخواست بداند اعضای فرزندش به چه بیمارانی اهدا میشود. به او گفته شد که اطلاعات گیرندگان اعضا پس از طی مراحل قانونی و گذشت زمان مقرر در اختیار خانواده قرار خواهد گرفت. سرانجام مادر با وجود همه داغی که بر دل داشت، رضایت داد.
بخشیدن زندگی، درست در سختترین لحظه
آنگونه که برادر محمدحسین برایمان شرح داد، با جلب رضایت مادر، محمدحسین نیمهشب به تهران منتقل شد و برای انجام مراحل قانونی اهدای عضو در بیمارستان سینا بستری شد. پس از انجام مراحل قانونی و برداشت اعضا، کبد و کلیههای محمدحسین به بیماران نیازمند اهدا شد و در نهایت سه بیمار در فهرست انتظار پیوند، فرصت تازهای برای ادامه زندگی پیدا کردند. پیکر محمدحسین سپس به مشهد بازگردانده شد تا در کنار همسر و فرزندش تشییع شود و در بهشت رضا (ع) آرام بگیرد.
مردی که زندگیاش با بخشش گره خورده بود
خانواده، محمدحسین را مردی خیرخواه و مردمدار توصیف میکنند، مردی که به گفته آنها هر جا فرصتی برای کمک به دیگران پیدا میکرد، پیشقدم میشد. برادرش میگوید: «برادرم روحیه باگذشتی داشت. همه میدانستند که دوست دارد به مردم کمک کند و هر زمان و هر جا که امکانش بود، برای کمک به دیگران جلو میرفت.» همسر محمدحسین، دخترعموی خانواده بود. حالا خانوادهای که خود را برای یک جشن آماده میکرد باید برای سه عزیز لباس عزا بر تن کند. قرار بود حدود دو ماه دیگر مراسم عروسی برگزار شود، اما حالا خانهای که انتظار جشن در آن میرفت، در سوگ نشسته است. خانواده هنوز رفتن محمدحسین، همسرش و پسرشان را باور نکردهاند. با این حال، میان این همه داغ، یک تسلی برایشان باقی مانده است، اینکه محمدحسین در آخرین مرحله زندگیاش نیز همان کاری را انجام داد که در تمام عمر دوست داشت؛ کمک به دیگران. اعضای خانواده میگویند از تصمیمی که گرفتهاند، رضایت دارند، چراکه محمدحسین رفت، اما بخشی از وجودش در وجود سه انسان دیگر ادامه پیدا کرد. شاید برای همین است که اهدای عضو را «بخشش زندگی» مینامند، بخششی که گاهی درست در تاریکترین لحظه یک خانواده اتفاق میافتد. محمدحسین سامری، شهروند مشهدی و کارمند تأسیسات آستان قدس رضوی، پس از تأیید مرگ مغزی در هفتم مهر ۱۴۰۵، با رضایت خانواده به جمع اهداکنندگان عضو پیوست و با اهدای اعضای خود، فرصت ادامه زندگی را برای سه بیمار نیازمند پیوند فراهم کرد. او در بهشت رضا (ع) آرام گرفت، اما اعضای بخشیدهشدهاش، زندگی را در بدن انسانهای دیگری ادامه میدهند. محمدحسین رفت، اما بخشش او ماند.