شخصیت شهید آیتالله سیدمصطفی خمینی، دو جنبه بارز دارد و در هر دو، به پدر ارجمندش شباهت میبرد؛ جنبه علمی و جنبه عملی و مبارزاتی. وی در عرصه نخست، بسیار زود به مقامات عالی رسید و در قامت یکی از دانشمندان جوان حوزه علمیه قم ظاهر شد. در میدان دوم نیز به ویژه در غیاب امام خمینی، سرپرستی نهضت اسلامی را برعهده گرفت و با شجاعتی مثال زدنی، مانع از فرونشستن امواج آن شد جوان آنلاین: خبر شهادت آیتالله حاجسیدمصطفی خمینی در شرایطی به مردم ایران رسید که آنان در آستانه مواجههای سرنوشتساز با رژیم پهلوی قرار داشتند. اکنون چهل و نهمین یادمان آن بزرگ نیز در حالی فرامی رسد که ایرانیان سه مصاف تحمیلی را پشتسر نهادهاند و خود را برای رویارویی سرنوشتساز با استکبار جهانی آماده میسازند. مروری بر سیره شخصیتهایی مجاهد و سازشناپذیر، چون فرزند اندیشمند و نامآور امامخمینی در چنین دورهای، بس انگیزه بخش و درس آموز تواند بود. هم از این روز و در مقال پیآمده، سیره شهید آیتالله سیدمصطفی خمینی در آیینه شش روایت از دوستان و معاشرانش مورد خوانشی تحلیلی قرار گرفته است؛ امید آنکه تاریخپژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
در برابر عظمت هیچ شخصیتی خود را نمیباخت
زندهیاد حجتالاسلام والمسلمین حاجشیخ علیاصغر مروارید از روحانیون مبارز قم و تهران، شهید آیتالله سیدمصطفی خمینی را در سنین نوجوانی دید و شناخت؛ با این همه از حالات و مقامات عرفانی وی، نکاتی شنیدنی به خاطر سپرده بود که بخشی از آنها را به ترتیب پی آمده بازگو کرده است:
«در هنگامی که با ایشان آشنا شدم، شاید ۱۵ یا ۱۶ سال بیشتر نداشت، اما واقعاً در میان طلبهها خوش میدرخشید! در بحثهای ادبی، با صدای رسا و پرشور سخن میگفت و همه کسانی که ایشان را شناخته بودند، او را با همین خصوصیات به یاد میآورند. از همان ابتدا، در برابر عظمت هیچ شخصیتی خود را نمیباخت؛ مثلاً ممکن بود با یک مرجع تقلید صحبت کند و بگوید: نخیر آقا! فلان مسئله از نظر ادبی قابل بحث و مناقشه است! در آن زمان هنوز در سطح ادبیات بود و به دروس فقهی و اصولی نرسیده بود؛ به همین دلیل دربارهادبیات زیاد بحث میکرد و معلوم بود که خوب درس میخواند. دیگر خصوصیت بارز او که همیشه هم مشاهده میشد، تواضع کمنظیرش بود. معمولاً افرادی که استعدادی دارند و شخصیت علمیای پیدا میکنند، اگر در برابر اساتید خودشان هم تواضع کنند، میان همسن و سالانشان رفتار مخصوصی دارند و خود را برتر میبینند، ولی حاجآقا مصطفی با وجود مقام علمیاش، بسیار فروتن بود. کسانی که با او مأنوس بودهاند، خوب میدانند که در هیچ مرحلهای خود را نمیگرفت و همیشه افتادگی و خضوع خود را حفظ میکرد... از نظر عبادی، بسیار مقید و پیگیر بود. گاهی جلسات ما تا پاسی از نیمهشب طول میکشید و من میدیدم که ساعت ۲ یا ۳ از جا بلند میشود و نافله شبش را میخوانَد. نسبت به خواندن ادعیه، پایبندی خاصی داشت؛ مثلاً مستحب است که در پایان دعا، با انگشت به سمت راست و چپ اشاره شود و او این حرکت را چنین تفسیر میکرد که انسان با این کار در برابر خدا تواضع و کوچکی خود را نشان میدهد. یکی از دوستان نقل میکرد که نیمههای شب، حاجآقا مصطفی برای تهجد بیدار میشد و پس از نمازهای واجب و مستحب، جلوی آیینه میایستاد و خطاب به خودش میگفت: «مصطفی! مواظب باش! حساب و کتابی است....» البته تعابیر شیرینی هم دربارهخودش داشت که از گفتنشان معذورم....»
تمرکز ساواک بر او از نیمه خرداد ۴۲ آغاز شد
زندهیاد آیتالله حاجشیخ محمد مؤمن قمی از شاگردان دانشور امامخمینی و فقهای پیشین شورای نگهبان قانون اساسی، نزد شهید آیتالله سیدمصطفی خمینی نیز به تلمذ پرداخته بود. وی بر این اعتقاد بود که شخصیت و توان آن عالم مجاهد، پس از دستگیری پدر نمود اجتماعی بیشتری یافت و همزمان ساواک نیز بیش از گذشته بر او حساس شد و تمرکز یافت:
«بارزترین جلوه نهضت اسلامی ایران، در ۱۳ خرداد ۱۳۴۲، یعنی عصر عاشورا روی داد که حضرت امام در مدرسه فیضیه علیه شخص شاه سخنرانی مهیجی ایراد کردند و در روز بعد دستگیر شدند. از آن زمان، مبارزه جدی مردم علیه طاغوت آغاز شد. مردم قم در حرم حضرت معصومه (س) اجتماع کردند. علما هم حاضر شدند و همراه با مرحوم حاج آقامصطفی (رضواناللهتعالیعلیه)، جلسهای تشکیل دادند. حاج آقامصطفی به عنوان نتیجه جلسه به مردم گفتند که متفرق شوند و دوباره عصر همان روز در حرم تجمع کنند. عصر تجمع وسیعی شکل گرفت، اما از ادامه آن جلوگیری شد. به هرحال ساواک از همان زمان، بر حاجآقا مصطفی تمرکز بیشتری پیدا کرد. در آن دوره، اداره بیت حضرت امام با حاج آقامصطفی بود. خانواده امام به منزل ایشان رفتند و در مجموع همه امور به دستور آن بزرگوار اداره میشدند. ارادتمندان و فضلا، برای زنده نگهداشتن نام امام به بیت ایشان تردد داشتند و فعالیت میکردند. حاجآقا مصطفی برای حفظ وحدت میان مراجع و علما، اهتمام زیادی داشت. خاطرم است که در آن دوره، مرحوم آیتالله خویی برای مبارزه با دولت، مصرف قند و شکر را که دولتی بود، تحریم کردند. حاجآقا مصطفی در آن روزها دستور دادند که در بیت امام چای را با سرکه و شیره به حضار بدهند! الان یادم نیست که شیره خرما بود یا انگور. ایشان اینگونه به فتوای یک مرجع دیگر، احترام و عمل میکردند. در سالهای پس از تبعید حضرت امام، بنده حدود ۲۰ بار به عراق رفتم! پس از ورود حضرت امام به نجف، جلسات درس ایشان در مسجد شیخ انصاری بسیار پرجمعیت میشد. کماکان مرحوم حاج آقامصطفی هم از مستشکلین اصلی درسشان بودند. با همان شور و قاطعیتی که در دوران حضور در قم داشتند، فعالیتهای علمی خود را اداره میکردند. بعدها هم در کنار شرکت در درس امام، خودشان خارج اصول میگفتند و الان برخی از شاگردانشان از فضلای مطرح حوزه هستند. از جنبه اجتماعی و سیاسی هم برخی افراد ایشان را میآزردند! البته آنها با امام مشکل داشتند و به این شکل مخالفت خود را ابراز میکردند. بنده برخی از آنها را بهخوبی میشناختم، هرچند که معرفیشان را بیفایده میبینم، به هر حال در آن مقطع نیز حاجآقا مصطفی یار و حتی تکیهگاه حضرت امام بودند....»
امام میدانست که فرزندش در برابر مشکلات عقبنشینی نمیکند
حجتالاسلام والمسلمین محمدجواد حجتی کرمانی، مبارزات خویش را قبل از آغاز نهضت اسلامی و در تعامل با جمعیت فدائیان اسلام و شهید سیدمجتبی نواب صفوی آغاز کرد. وی پس از آغاز نهضت امامخمینی نیز در زمره فعالان آن درآمد. حجتی کرمانی بر این باور است که بارزترین اثر حضور و کنشگری فرزند والامقام امام، ایجاد نوعی پشتوانه روحی برای پدر بوده است:
«او در تمام مراحل مبارزه یار و همراه امام بود. آن هم نه تنها در فعالیتهای سیاسی، بلکه در سختیهای روحی نیز پشتیبان پدر محسوب میشد. به گمانم امام وقتى میدید که فرزندش با چنین روحیهای در برابر مشکلات میایستد خود نیز نیرو میگرفت! اگر حاجآقا مصطفی انسانی ضعیف بود، تأثیر روانی شدیدی بر امام میگذاشت، اما حضور او با همان صبر و آرامش و لبخند، باعث تقویت روحیه امام میشد. امام میدانست که فرزندش در برابر مشکلات نمیترسد، عقبنشینی نمیکند و آبروی پدر را محفوظ میدارد؛ به همین دلیل، نسبت به او اعتماد و از این بابت آرامش خاصی داشت. امام با وجود حاجآقا مصطفی امام آرامشی درونی داشتند، چون احساس میکردند فرزندی دارند که راه ایشان را ادامهمیدهد، بااینهمه وقتی خبر شهادت حاج آقامصطفی را به امام دادند، ایشان مانند کوه ایستادند و فرمودند: مرگ او از الطاف خفیهالهی است! گفتن این جمله در ظاهر آسان است، اما برای کسی که فرزندش پارهتن و مایه احساس قدرت اوست، معنا و عظمت روحی فراوانی را میرساند. حاجآقا مصطفی واقعا قسمتی از وجود و قدرت امام بود و مجموعه ویژگیهای پدر را در خود داشت؛ از همین روی وفات او امام را تکان داد، ولی ایشان صبورانه آن را به نقطهآغاز جدیدی تبدیل کردند و با قدرت فراوان، انقلاب اسلامی را به پیش بردند. به باور من، امامخمینی از رحلت فرزندش، سرمایهای برای تجدید نهضت اسلامی ساخت. برخورد ایشان با این واقعه، برخوردی حیات آفرین بود. در حقیقت فقدان حاجآقا مصطفی، آغاز مرحلهای نو در نهضت اسلامی و شکلگیری نظام جمهوری اسلامی در یک سال و نیم بعد از آن بهشمار میرود. این تدبیر الهی بود که در پس آن واقعه، طوفان بیداری و حرکت جدیدی در ایران شکل بگیرد و این خود نشانهعظمت روحی حضرت امام بود که توانست از چنین اندوهی پلی بسازد برای بیداری یک امت....»
صاحب شجاعت و بیباکی ارثی
آیتالله حاجشیخ محمدعلی گرامی قمی از انقلابیون پرسابقه و مراودان شهید آیتالله سیدمصطفی خمینی در دوره حضور وی در ایران و پیش از تبعید به ترکیه و عراق است. او ارتباط عاطفی و فکری فرزند گرامی امامخمینی با والد خویش را کم بدیل میداند و در پیوست سخن خویش خاطراتی را در اینباره بیان میدارد:
«پس از واقعه حمله کماندوهای رژیم پهلوی به مدرسه فیضیه، مرحوم امام از صبح میآمدند، در بیرونی مینشستند و برای مردم سخنرانی میکردند. در آن حوادث، آقامصطفی هم بسیار آرام و استوار بود. بله، نوعی شجاعت ذاتی و شاید ارثی داشت. خاطرم است که در چهلمین روز از دستگیری اول امام، به منزل ایشان رفته بودم. درباره تأیید مرجعیت امام از سوی مراجع دیگر، بین من و مرحوم حاج آقا شهاب اشراقی بحثی در گرفت و شدید هم شد! ایشان این کار را لازم میدانست و من نمیدانستم. اعتقاد داشتم که مرجعیت امام، امری واضح است و نیاز به تأیید کسی ندارد. نهایتاً من با ناراحتی از بیت بیرون آمدم. حاج آقامصطفی با نهایت ملایمت، به دنبالم آمد و گفت: الان پدرم نیستند، درست نیست که بین شماها ناراحتی ایجاد شود؛ آقای اشراقی هم از ترس این حرفها را میزند، شما به دل نگیرید!... بعد هم با محبت فراوان و برای فردای آن روز، بنده و یکی از رفقا را به نهار در منزلش وعده گرفت. به یاد دارم که در روز دعوت، من و آقای مصباح یزدی به خانه حاجآقا مصطفی رفتیم. مردی با عاطفه و گذشت بود، اگرچه گاهی عصبی میشد! روزی که مرحوم امام آزاد شدند، جمعیت عظیمی به سوی خانه ایشان سرازیر شد. ایشان کنار پنجره حیاط نشسته بودند، مردم از برابرشان میگذشتند و دستشان را میبوسیدند. آقامصطفی بر خلاف برخی آقازادهها، تقید نداشت که حتماً در کنار پدرش بنشیند، اما در آن روزها و به دلیل ازدحامی که در اطراف امام وجود داشت، این کار را میکرد. خم شدن و مصافحه پیدرپی امام با مردم، ایشان را خسته میکرد. آقامصطفی پیوسته کمر پدرش را میمالید تا درد نگیرد! در چنین اوقاتی، بسیار بیشتر از پدرش مراقبت میکرد. در یک کلام باید بگویم که اسرار امام را تنها او میدانست!....»
آزادی او از زندان، موجب تظاهراتی بزرگ شد
حجتالاسلام و المسلمین محمدحسن رحیمیان، عضو دفتر امامخمینی و رئیس دفتر وجوه شرعیه رهبر شهید و نیز رهبر معظم انقلاب اسلامی است. او در مقطع آغازین نهضت اسلامی، با شهید آیتالله سیدمصطفی خمینی آشنایی اجمالی یافت و پس از اقامت در نجف، با آن بزرگ الفت و صمیمیتی افزون پیدا کرد. وی در باب دوره تعامل خویش با آن عالم مجاهد، اوصافی به شرح ذیل دارد:
«خاطرم است که همزمان با دستگیری دوم حضرت امام، آیتالله حاجآقا مصطفی خمینی را هم دستگیر و به زندان قزلقلعه تهران منتقل کردند. آقامصطفی بعد از دو ماه در ۹ دی ۱۳۴۳ آزاد شد و به قم برگشت. مسئولان رژیم گفته بودند کسی نباید از آزادی او باخبر شود. ظاهراً قرار بود که اندکی بعد او را به ترکیه و نزد امام بفرستند. آقامصطفی پس از آزادی، ابتدا به حرم حضرت معصومه (س) رفت. در آن هنگام، آیتالله مرعشی نجفی داشتند در مسجد موزه تدریس میکردند. من دیدم حاج آقامصطفی روی پله اول منبر نشسته است! ورود او به این جلسه، با شور و شعف مورد استقبال قرار گرفت. سپس ایشان به سمت منزل حرکت کرد و جمعیت که از حضور او مطلع شده بودند، پشت سرش به راه افتادند و خیابان ارم پر از جمعیت و برخلاف خواست رژیم، تظاهراتی باشکوه برپا شد. ایشان بعدها برای ما نقل میفرمودند: وقتی ایادی رژیم مرا تحت تدابیر شدید امنیتی دستگیر کردند و به سوی تهران میآوردند، بهشدت نگران بودند، اما من که در اثر کمخوابیهای چند شب گذشته به شدت خسته بودم، در اتومبیل آنها تخت خوابیدم و در تهران از خواب بیدار شدم! طبیعی است که این همه خونسردی حاج آقامصطفی - که بهحق فرزند خلف امام بود - مأموران را به حیرت وامی داشت! خود امام هم میفرمودند: موقعی که آنها مرا دستگیر کردند و به تهران میبردند، این من بودم که به آنها دلداری میدادم، که نترسید!... در یک کلام، مرحوم حاج آقامصطفی هم مانند پدر بزرگوارش، عاشق پاکباخته خدا، رسول خدا (ص) و اهلبیت (ع) بود. موقع خواندن دعا و زیارت و شنیدن مصائب اهلبیت (ع)، علناً و بهشدت میگریست. به پیادهروی کربلا، بسیار مقید بود و با آنکه پاهایش تاول میزد، صبورانه راه را پیاده طی میکرد و حاضر نبود وسیله نقلیه سوار شود. بسیار خوشمشرب، اهل طنز و لطیفه بود و معاشرت با وی بسیار دلنشین، اما عاری از غیبت و تمسخر بود. سخنانش آکنده از ظرایف و لطایف قرآنی و روایی و نکات ادبی و تاریخی بودند. بسیار متواضع و بیتکلف و به دلیل اینکه فرزند امام بود، هرگز برای خود امتیازی قائل نمیشد.»
از نظر وسعت معلومات، نسخه دوم پدر بود
زندهیاد آیتالله محمدهادی معرفت، در عداد چهرههایی بود که پس از تبعید امامخمینی به نجف، در عداد شاگردان ایشان درآمد. او در همان مقطع، با آیتالله سیدمصطفی خمینی نیز انس و الفت یافت و با وی در تبادل علمی و تفسیری قرار گرفت. در واپسین روایت این مقال، بخشی از یادها و یادمانهای نامبرده از فرزند گرامی امام آمده است:
«مرحوم حاج آقامصطفی پس از دوره کوتاهی شرکت در درس اعلام نجف، بیشتر در درس حضرت امام شرکت میکرد و اهل بحث و اشکال هم بود. ایشان هیچگاه در پی شهرت یا وجهه علمی نبود و در عین حال، فقط برای تحقیقات علمی اعتبار قائل میشد. با احاطه کاملی که به دیدگاههای پدر داشت، نکات مبهم دروس ایشان را برای دیگر شرکتکنندگان درس روشن میکرد. از نظر وسعت معلومات نسخه دوم پدرش بود. امام در علوم جدید و طبیعی نیز اطلاعاتی داشتند و گاه مباحثی فلکی و امثال آن را در دروس خود مطرح میکردند. حاجآقا مصطفی هم بدون تحصیلات دانشگاهی در حوزه مسائل فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، آگاهیهای فراوان داشت و تنها به علوم حوزوی اکتفا نمیکرد. اصولاً نمیتوان او را از امام جدا دانست. بسیاری معتقد بودند که حالات علمی و عملی حاجآقا مصطفی در جوانی، شبیه به امام در همان سنین بود. وی ضمن شرکت در درس پدر خود نیز خارج اصول تدریس میکرد و دراینباره، دقایق و تحقیقات جالبی داشت. به تفسیر کلامالله مجید، بسیار علاقهمند و خود نیز در حال نگارش تفسیری جامع بود که معالأسف به پایان نرسید. خاطرم است که یک بار به من فرمود: من در حال نگارش تفسیری هستم، خوب است آن را ملاحظه کنید... پس از مطالعه، نکات تکمیلیام را خدمت ایشان گفتم و به راحتی پذیرفت. تفسیرش پر از ظرایف ادبی، فلسفی و عرفانی بود و این امر نشان از گستردگی اطلاعات علمی و مطالعات و تحقیقاتش داشت. وسعت آن تفسیر بهقدری بود که عمر یک انسان برای اتمامش کافی نبود! به ایشان گفتم اگر به همین صورت پیش برود، در نهایت ممکن است کار ناتمام بماند. مثال زدم در المیزان مباحث ابتدا گسترده است، اما بعدها خلاصهتر شده، درحالیکه تفاسیر فخر رازی یا مجمعالبیان، یکنواخت ماندهاند. بهتر است انسان توان و عمر خود را در نظر بگیرد تا کار ابتر نماند. به هر حال همین چند جلدی که از تفسیرشان به نگارش درآمد و بعدها به چاپ رسید، برای محققان مغتنم است....»
کلام آخر
شخصیت شهید آیتالله حاجسیدمصطفی خمینی، دو جنبه بارز دارد و در هر دو به پدر ارجمندش شباهت میبرد؛ جنبه علمی و جنبه عملی و مبارزاتی. وی در عرصه نخست بسیار زود به مقامات عالی رسید و در قامت یکی از دانشمندان جوان حوزه علمیه قم ظاهر شد. در میدان دوم نیز به ویژه در غیاب امامخمینی، سرپرستی نهضت اسلامی را برعهده گرفت و با شجاعتی مثالزدنی مانع از فرونشستن امواج آن شد. در مجموع باید اذعان داشت که وجود آن عالم سازش ناپدیر، عاملی برای تداوم نهضت اسلامی و تکیه گاهی محکم برای پدر به شمار میرفت. هم از این روی و در آستانه اوجگیری مبارزات در ایران، حذف وی کاملاً سؤال برانگیز و معنادار به شمار میرفت. با این همه امامخمینی حتی از مرگ جانسوز فرزند نیز محرکی برای تداوم انقلاب ساخت و آن را به مثابه عاملی برای پیشبرد این حرکت عظیم به کار گرفت. در نتیجه حیات و ممات آن دانشمند مجاهد، عاملی برای تقویت اندیشه و عمل مبارزاتی در ایران بود.