صهیونیسم تصور کرده که با تخریب غزه، مقاومت را میکشد، اما نمیداند که هر ویرانهای در آن تبدیل به کربلایی کوچک میشود که هزاران جوان را به سوی حقیقت رهنمون خواهد شد. نسبت غزه و کربلا، تنها یک نسبت عاطفی نیست که یک نسبت راهبردی است. مقاومت آموخته که برای پیروزی در جنگ، نباید به دنبال جلب رضایت دنیا باشد، بلکه باید تنها به رضای حق چشم بدوزد جوان آنلاین: تاریخ گاهی در نقاطی به گونهای تکرار میشود که گویی زمان، دایرهای است که ما را دوباره به همان نقطه آغازین بازمیگرداند. اگر نگاهی به نقشه جغرافیایی جهان بیندازیم، کیلومترها فاصله میان دشت سوزان کربلا در سال ۶۱ هجری و کوچههای ویران غزه در سال ۱۴۰۵ هجری است، اما اگر نگاه ما تاریخشناسانه و معناگرا باشد، متوجه میشویم که این دو نقطه، در واقع یک نقطه هستند. امروز شاهد پدیدهای هستیم که میتوان آن را «جهانی شدن زبان عاشورا» نامید. اتفاقی که در آن، جوان فلسطینی در محاصره سخت غزه در اوج زخم و رنج نه تنها راهحل نجات خود را در الگوهای سیاسی مدرن نمیبیند که آگاهانه خویش را در امتداد مسیر امام حسین (ع) قرار میدهد، اما این پیوند چگونه شکل گرفته است؟ چرا واقعهای که بیش از ۱۴۰۰ سال پیش رخ داد، امروز تبدیل به یک «متدولوژی مقاومت» برای مردمی شده است که شاید زبان عربی آنها با زبان عصر صدر اسلام متفاوت باشد، اما دردشان یکی است؟ پاسخ این پرسش در کالبدشکافی تاریخی واقعه عاشورا و درک منطق «پیروزی در عین شکست ظاهری» نهفته است. این مقال برای یافتن پاسخ این پرسش به نگارش درآمده است.
کالبدشکافی تاریخی عاشورا فراتر از یک تراژدی
برای درک نسبت غزه و کربلا، ابتدا باید عاشورا را از فضای «تراژدی محض» خارج و آن را بهعنوان یک «واقعه تاریخساز» تحلیل کنیم. در نگاه نخست، کربلا داستان گروهی کوچک است که در برابر لشکری عظیم شکست خوردند، اما در نگاه تاریخی، کربلا در واقع «شکست شکست» بود. ماهیت تاریخی قیام امامحسین (ع)، برخلاف بسیاری از انقلابهای سیاسی، بر پایه «تضاد مطلق» بنا شده بود. تضاد میان «حق مطلق» که در شخص امام تجلی یافته بود و «قدرت مطلق» که در ساختار یزیدی متجلی بود. نکته مهم و اصلی در روایت تاریخی عاشورا این است که امامحسین (ع) با علم کامل به عدم پیروزی نظامی و ظاهری وارد میدان شد، این یک تصمیم راهبردی بود؛ تصمیمی برای تبدیل «قتل» به «بیداری.» در تحلیل تاریخی، ما با مفهومی به نام شهادت آگاهانه روبهرو هستیم. شهادت در کربلا، ابزاری بود برای افشای چهره واقعی قدرت. وقتی خون امام در دشت کربلا ریخته شد، در واقع نقاب از چهره نظام سیاسی آن زمان برافتاد و حقیقت ظلم برای تاریخ عریان شد. این همان نقطهای است که عاشورا را از یک واقعه مذهبی، به یک «زبان جهانی» تبدیل میکند.
عاشورا به جهان آموخت که تعداد و تجهیزات، ملاک نهایی پیروزی نیستند. در منطق تاریخی کربلا، پیروزی یعنی زنده نگهداشتن حقیقت در برابر ارادهای که میخواهد آن را دفن کند. این الگو، در طول قرنها، هرجا که ظلمی سازمانیافته و قدرتمند شکل گرفته، تبدیل به پناهگاهی برای ایستادگان شده است. از قیامهای ضد استعمار در آسیا تا جنبشهای آزادیبخش در آفریقا و امریکای لاتین، همگی به گونهای از این منطق اثر پذیرفتند: اینکه میتوان با دست خالی در برابر تانکها ایستاد، به شرط آنکه حق را در کنار خود داشته باشی و شهادت را نه یک پایان، بلکه آغاز یک بیداری بزرگ بدانی. بنابراین، عاشورا در تاریخ دیگر یک خاطره تلخ از سال ۶۱ نیست، بلکه یک «کهنالگو» ست. الگویی که به هر انسانی، فارغ از مذهب و نژاد، میگوید: «اگر در برابر ظلم سکوت کنی، در واقع به تداوم آن کمک کردهای.» همین منطق تاریخی است که امروز حیات و تپشهایش را در قلب غزه احساس میکنیم.
غزه، کربلای معاصر در آیینه تاریخ
اگر کربلا را نقطه آغازین بگیریم، غزه را میتوان امتداد آن در عصر مدرن دانست. برای اینکه این ادعا را از حالت احساسی خارج کنیم و به سطح تحلیل تاریخی برسانیم، باید به سه مفهوم مهم و اساسی دقت کنیم که در هر دو واقعه، ستون فقرات روایت را تشکیل میدهند: «محاصره»، «عطش» و «تنهایی راهبردی.» در روایت تاریخی کربلا، «محاصره» تنها یک تاکتیک نظامی برای تسلیم کردن امام حسین (ع) نبود، بلکه ابزاری برای فشار روانی و جسمی بر محیطی بود که نماد حق به شمار میرفت. قطع دسترسی به آب، تلاش برای به زانو درآوردن ارادهها و ایجاد محیطی مملو از استیصال، همگی بخشی از راهبرد یزیدی بود تا حق را با نیازهای اولیه زندگی معامله کند. امروز وقتی به غزه مینگریم، با همان الگوی تاریخی روبهرو هستیم. محاصره غزه، تنها یک حصار سیمانی یا الکترونیکی نیست، بلکه تکرار همان محاصره دشت کربلاست. وقتی دسترسی به آب، غذا و دارو قطع میشود، هدف دشمن باز هم همان است: معامله بر سر عزت، اما همانطور که در سال ۶۱، محاصره نتوانست اراده امام و یارانش را بشکند؛ امروز نیز غزه محاصره را به یک مدرسه مقاومت تبدیل کرده است. مفهوم «عطش» نیز در هر دو روایت، معنایی فراتر از نیاز زیستی به آب دارد. عطش در کربلا نماد محرومیت از ابتداییترین حقوق انسانی در برابر یک قدرت مستکبر بود. امروز تشنگی کودکان غزه یا نبود یک قطره آب پاک، بازتابی از همان عطش تاریخی است، اما نکته تحلیلی اینجاست: در هر دو واقعه، عطش به جای آنکه باعث تسلیم شود، به ابزاری برای افشای جنایت تبدیل شد. همانطور که عطش حضرت علیاصغر (ع) لرزه بر اندام تاریخ انداخت و چهره واقعی یزید را برای همیشه رسوا کرد، امروز نیز تصاویر کودکان تشنه و گرسنه غزه، نقاب متمدن بودن و حقوق بشر را از چهره قدرتهای جهانی برمیدارد و آنان را در جایگاه یزیدیان عصر جدید قرار میدهد.
در نهایت، باید به «تنهایی راهبردی» اشاره کنیم. امامحسین (ع) در کربلا در حالی ایستاد که بسیاری از مدعیان دوست و یاور در لحظه بحرانی ایشان را تنها گذاشتند. این تنهایی، بخشی از سنت تاریخی حق در برابر باطل است. امروز نیز غزه در محاصرهای است که نه تنها ازسوی دشمن، بلکه با سکوت بسیاری از کشورهای همسایه و سازمانهای بینالمللی تشدید شده است، اما این تنهایی، دقیقاً همان نقطهای است که پیروزی را رقم میزند. جوان فلسطینی که امروز در میان ویرانهها، نام حسین (ع) را فریاد میزند، در واقع دارد یک «کد تاریخی» را فعال میکند. او میداند که در منطق عاشورا، تنها بودن به معنای شکست خوردن نیست، بلکه به معنای پاک شدن از هرگونه وابستگی به غیر حق است. وقتی یک مبارز غزهای خود را در ادامه مسیر امامحسین (ع) میبیند، در واقع دارد میگوید: «من میدانم که راه من سخت است، میدانم که تنها هستم و میدانم که شاید در دنیای مادی شکست بخورم، اما، چون در امتداد آن خون تاریخساز هستم، پیروزم.» بنابراین، غزه امروز، تنها یک میدان جنگ سیاسی یا ارضی نیست، بلکه یک آزمایشگاه تاریخی است. جایی که در آن، مفاهیم انتزاعی عاشورا مانند: صبر، رضا و ایستادگی، دوباره به کنش تبدیل شدهاند. غزه ثابت کرد که کربلا واقعهای در گذشته نیست، بلکه یک وضعیت است؛ وضعیتی که هرگاه توازن میان قدرت و حق به نفع قدرت به هم بخورد، دوباره در جغرافیایی جدید ظهور میکند.
تحلیل جامعهشناختی بیداری جهانی
با نگاهی به واکنشهای جهانی در برابر حوادث اخیر غزه، متوجه یک پدیده عجیب و بیسابقه میشویم. برای اولین بار در تاریخ مدرن، شاهد هستیم که موج بزرگی از جوانان در دانشگاههای امریکا و اروپا با وجود اینکه بسیاری از آنان هیچ پیشزمینه مذهبی یا فرهنگی با جهان اسلام ندارند، در کنار فلسطین ایستادهاند. این پدیده را نمیتوان صرفاً به همدلی انسانی یا تحلیلهای سیاسی تقلیل داد، بلکه در واقع، ما با یک «بیداری جامعهشناختی» روبهرو هستیم که ریشه در همان منطق جهانی عاشورا دارد. از منظر جامعهشناسی، انسان در هر عصری به دنبال یک الگوی معنابخش برای زندگی است. نسل زِد در غرب، نسلی است که در میان تضادهای شدید رشد کرده؛ شعارهای آزادی، برابری و حقوق بشر را در کتابهای درسی خوانده، اما در عمل، نفاق و معیارهای دوگانه قدرتهای جهانی را دیده است. وقتی این نسل، تصویر یک جوان فلسطینی را میبیند که با وجود تمام فقدانها لبخند میزند و با عزتی وصفناپذیر در برابر تانکها میایستد؛ در واقع با تجلی عینی حق روبهرو میشود. اینجاست که زبان عاشورا بدون اینکه لزوماً نامش برده شود، وارد میدان میشود. عاشورا، منطقی است که عزت را بر بقای ذلیلانه ترجیح میدهد. این مفهوم، برای جوانی در نیویورک یا لندن که از پوچی دنیای مادی و ریاکاری سیاسی خسته شده، بهشدت جذاب و تکاندهنده است. آنها در مقاومت غزه، «داستان داوود (ع) در برابر جالوت» را میبینند که در هسته مرکزی تمام روایتهای عدالتخواهانه بشر از جمله عاشورا وجود دارد.
در واقع، آنچه امروز در دنیا رخ میدهد، نوعی ترجمه ناخودآگاه مفاهیم عاشورایی است. وقتی دانشجویان غربی در محیطهای دانشگاهی اعتراض میکنند، در حال تمرین همان نه گفتنی هستند که امام حسین (ع) در برابر یزید فریاد زد. این یعنی عاشورا از یک روایت مذهبی به یک زبان اخلاقی جهانی تبدیل شده است، زبانی که دیگر نیازی به ترجمه ندارد، زیرا با فطرت انسانی گره خورده است. تحلیل جامعهشناختی نشان میدهد که بیداری جهانی، نتیجه «بُرد اخلاقی» مقاومت است. در دنیای امروز که همه چیز با منطق سود و زیان سنجیده میشود، غزه با الهام از کربلا، منطق جدیدی را معرفی کرده است: منطق فداکاری برای حقیقت. این منطق، یخهای تردید را در دل میلیونها انسان شکست. آنها دریافتند که حقیقت، لزوماً در دست کسی نیست که بمبهای هوشمند دارد، بلکه حقیقت در دست کسی است که با وجود زخمهایش، هنوز میتواند با صدای بلند فریاد بزند: «هیهات من الذله.» بنابراین بیداری جهانی امروز، در واقع بازگشت بشر به فطرت است، بازگشتی که مسیرش از دشت کربلا میگذرد. عاشورا به جهان ثابت کرد که خون هرگز هدر نمیرود، بلکه تبدیل به بذری میشود که در هر خاکی که کاشته شود، میوه آگاهی و شجاعت میدهد. غزه امروز، تنها برای فلسطینیها نجاتبخش نیست، بلکه برای انسانیتی که در خواب عمیق مادیگرایی بود، مانند یک زنگ بیدارباش عمل میکند.
رویارویی دو روایت، منطق «سرمایه» در برابر منطق «سرمایهگذاری بر خون.»
برای درک کاملتر تبدیل شدن عاشورا به یک زبان جهانی باید به یکی از پیچیدهترین ابعاد نبرد امروز، یعنی جنگ روایتها بپردازیم. در هر تقابل تاریخی، دو روایت در حال رقابت هستند؛ یکی روایت قدرت که بر پایه ترس، سرمایه و تکنولوژی بنا شده و دیگری روایت حق که بر پایه ایمان، عزت و فداکاری استوار است. نظام یزیدی در سال ۶۱ هجری، پیشرفتهترین ابزارهای تبلیغاتی زمان خود را در اختیار داشت. آنها سعی کردند امامحسین (ع) را با برچسبهایی، چون «خروج از دین» یا «طمع حکومت» و امثالهم، به تصویر بکشند تا افکار عمومی را مجاب کنند، اما در مقابل، امام حسین (ع) از ابزاری استفاده کرد که هرگز نمیمیرد: «روایت صادقانه.» ایشان با هر قدمی که به سوی کربلا برمیداشت، در واقع در حال نوشتن متنی بود که هرگز ورقهایش زرد نمیشد.
امروز در غزه، ما شاهد تکرار دقیق همین تقابل هستیم. صهیونیسم و حامیان آن، با تکیه بر قدرتمندترین ماشینهای رسانهای جهان، سعی کردند روایت خود را بهعنوان تنها حقیقت تحمیل کنند. آنها غزه را به یک «زندان» تبدیل و ساکنانش را با برچسبهای تکبعدی معرفی کردند تا هرگونه همدلی جهانی را از بین ببرند، اما اینجا بود که منطق عاشورایی وارد میدان شد. منطق عاشورا به مقاومت آموخت که در برابر سرمایه، باید با سرمایهگذاری بر خون پاسخ داد. در تحلیل راهبردی، این یک بازی مخاطرهآمیز به نظر میرسد، اما در تحلیل تاریخی این تنها راه پیروزی است. وقتی جهانیان دیدند مردمی که هیچ تکیهگاهی جز ایمان ندارند، در برابر مدرنترین تسلیحات جهان، نه تنها تسلیم نمیشوند، بلکه با آرامشی عجیب در برابر مرگ میایستند؛ روایت قدرت فرو پاشید. این همان لحظهای است که زبان خون، بر زبان پول و بمب پیروز میشود. در واقع مقاومت غزه با الهام از کربلا توانست معنای پیروزی را بازتعریف کند. در دنیای مدرن، پیروزی، یعنی تصرف زمین یا نابودی دشمن، اما در منطق عاشورا، پیروزی، یعنی پایداری بر حقیقت حتی در اوج رنج. وقتی یک مبارز غزهای در حالی که خانهاش ویران شده، لبخند میزند و میگوید الحمدلله در واقع دارد به کل جهان ثابت میکند که دنیای مادی، دیگر نمیتواند بر روح انسان سلطه داشته باشد. این شکستن زنجیرهای ترس، بزرگترین پیروزی راهبردیای است که ریشه در شهادت امامحسین (ع) دارد. باید اذعان کرد که این پیروزی روایتی، ضربهای سختتر از هر ضربه نظامی به دشمن وارد کرد، زیرا بمبها میتوانند ساختمانها را ویران کنند، اما نمیتوانند عشق به شهادت و عزت برخاسته از عاشورا را نابود کنند. یزید تصور میکرد با کشتن امامحسین (ع) داستان را تمام میکند، اما در واقع او با این کار، بذر تکرار ابدی او را در دل تاریخ کاشت. امروز نیز صهیونیسم تصور میکند که با تخریب غزه، مقاومت را میکشد، اما نمیداند که هر ویرانهای در غزه، تبدیل به یک کربلای کوچک میشود که هزاران جوان را به سوی حقیقت رهنمون خواهد کرد. بنابراین نسبت غزه و کربلا تنها یک نسبت عاطفی نیست، بلکه یک نسبت راهبردی است. مقاومت آموخته است که برای پیروز شدن در جنگ روایتها، نباید به دنبال جلب رضایت دنیا باشد، بلکه باید مانند امامحسین (ع)، تنها به رضای حق چشم بدوزد. همین بینیازی از دنیاست که در نهایت، جهان را تشنه حقیقت میکند و باعث میشود که امروز از هر گوشه جهان، صدای حمایت از غزه بلند شود. این، یعنی عاشورا ابَرحقیقتی است که هرگونه سد تبلیغاتی را میشکند و راستی را مستقیماً به قلب انسانها میرساند.
آیندهای که از خون میروید!
در نهایت، با نگاهی جامع به پیوند میان کربلای ۶۱ و غزه ۱۴۰۵، درمییابیم که ما با یک تکرار ساده روبهرو نیستیم، بلکه با یک تکامل تاریخی مواجهیم. عاشورا دیگر یک واقعه در تقویم مذهبی نیست، بلکه به یک زبان جهانی تبدیل شده است؛ زبانی که در آن هر کس که در برابر ظلم سربردارد، گویی بخشی از صحیفه عاشورا را تلاوت میکند. غزه امروز، در واقع تجسم عینی آموزههای عاشورایی در عصر تکنولوژی است. اگر در سال ۶۱ هجری، امامحسین (ع) با خون خود مفهوم عزت را بازتعریف کرد؛ امروز مقاومت در غزه با ایستادگی در برابر محاصره و بمباران، مفهوم پیروزی را برای نسل جدید جهان بازتعریف میکند. این پیوند تاریخی به ما میآموزد که در هر عصر و هر جغرافیایی، هر جا که توازن میان قدرت و حق به نفع قدرت به هم بخورد، روح عاشورا در کالبد یک جنبش جدید دمیده میشود تا دوباره به جهان یادآوری کند که حق، هرگز در برابر قدرت سر تعظیم فرود نمیآورد.
چشمانداز آینده روشن است
بیداری جهانی که امروز در دانشگاههای غرب و خیابانهای دنیا میبینیم، تنها یک موج گذرا نیست، بلکه نتیجه سرمایهگذاری ابدی امامحسین (ع) است. وقتی حقیقت با خون عجین شود، دیگر هیچ دیواری، هیچ محاصرهای و هیچ ماشین تبلیغاتیای نمیتواند جلوی پیشروی آن را بگیرد. غزه ثابت کرد زبان مشترک خون و آزادی، قدرتمندتر از هر زبان سیاسی و دیپلماتیکی است. ما امروز شاهد تولد یک انسان جدید هستیم؛ انسانی که فارغ از مذهب و نژاد در برابر یزیدیان عصر جدید میایستد، چون آموخته است که زندگی بدون عزت، مرگ تدریجی و شهادت در راه حق، زندگی ابدی است. این همان میراثی است که امامحسین (ع) برای بشریت به جای گذاشت و غزه امروز، تنها یکی از زیباترین و دردناکترین تجلیهای این میراث است. اگرچه دشت کربلا در تاریخ ثبت شد و کوچههای غزه امروز با خون سرخ شدهاند، اما این خونها تبدیل به بذرهایی میشوند که در آیندهای نزدیک، درختان آزادی را در سراسر جهان میرویانند. هر جا فریاد عدالت بلند شود، آنجا کربلاست و هر جا مقاومت در برابر ظلم بایستد، آنجا غزهای است که راهش را از خون حسین (ع) آموخته است. تاریخ گواهی میدهد که یزیدها میآیند و میروند، اما حسین (ع) میماند و غزه امروز با تمام زخمهایش به جهان ثابت میکند که «حسین (ع) هرگز نرفته است و همواره در قلب هر انسان آزادهای، جاری است.»
ایران امروز، پاسدار میراث عاشورا
در این زنجیره طولانی از خون و بیداری، نمیتوان از نقش محوری و راهبردی جمهوری اسلامی ایران چشمپوشی کرد. اگر غزه امروز میدان است، ایران در واقع قلب تپنده و پاسدار این میراث عاشورایی است. پیوند میان کربلا و غزه در ایران به یک کلیت عملیاتی تبدیل شده است؛ جایی که مفاهیم انتزاعی شهادت و مقاومت به شکل یک اراده ملی درآمده تا در برابر استکبار جهانی سدی نفوذناپذیر ایجاد کند. مقاومت جانانه ملت و دولت ایران در برابر سلطه امریکا و تجاوزات رژیم صهیونیستی، در واقع تکرار همان ایستادگی امامحسین (ع) در برابر یزید است. ایران امروز، تنها یک بازیگر سیاسی در منطقه نیست، بلکه به دلیل درک عمیق از فلسفه عاشورا پذیرفته است که بهای عزت را بپردازد. تحریمهای گسترده، فشارهای اقتصادی و تهدیدهای نظامی برای ملتی که منطقش بر پایه «هیهات منا الذله» بنا شده نه یک مانع، بلکه یک سنگر برای صیقل دادن اراده است.
حماسهای که ملت ایران با حضور در میادین، حمایت همهجانبه از محور مقاومت و ایستادگی در برابر فشارهای غرب خلق میکند، در واقع همان «بنیاد پشتیبان» غزه است. این پیوند از جنس پیوند یاران با امامحسین (ع) است؛ پیوندی که بر پایه منافع متقابل نیست، بلکه بر پایه آرمان مشترک است. وقتی ملت ایران در برابر تهدیدات امریکا میایستد، در واقع دارد به تمام مقاومتهای جهان، از غزه تا یمن و لبنان پیام میدهد که آنها در این مسیر تنها نیستند. این ایستادگی ملی باعث شده است تا امریکا بفهمد با ملتی روبهروست که ترس را در دشت کربلا به خاک سپرده است. حماسه ایران در برابر استکبار، مکمل حماسه غزه است، زیرا اگر غزه «شجاعت میدان» است، ایران «استقامت راهبردی» است. این ترکیب، همان چیزی است که باعثشده محور مقاومت، با وجود تفاوت در امکانات بر قدرتهای متکی به تکنولوژی پیروز شود. در واقع ایران با تبدیلکردن عاشورا به یک سیاست خارجی و منش ملی، به جهان نشان داده است که در برابر قدرتمندترین امپراتوری زمین، بدون آنکه ذرهای از عزت خود کاست، ایستاد و جنگید. این حماسه ملی، حلقه مفقوده بیداری جهانی است، زیرا به دنیا ثابت کرد که مقاومت در برابر امریکا نه تنها ممکن است، بلکه منجر به رسیدن به یک آزادی واقعی میشود. بنابراین هر فریاد لبیک یا حسین در غزه با طنین ایستادگی ملت ایران در برابر استکبار گره خورده است و این دو در یک جبهه، در یک مسیر و در یک حقیقت واحد در حال بازنویسی تاریخ بشری هستند.