رضا پردل، کارگردان فیلم کوتاه «اسکلت دوستداشتنی من»، در گفتوگو با «جوان» از شکلگیری ایده این فیلم برآمده از تجربههای شخصی، نقش فانتزی و رؤیاپردازی در آثارش و نگاهش به وضعیت سینمای کوتاه ایران میگوید جوان آنلاین: رضا پردل، کارگردان فیلم کوتاه «اسکلت دوستداشتنی من»، در گفتوگو با «جوان» از شکلگیری ایده این فیلم برآمده از تجربههای شخصی، نقش فانتزی و رؤیاپردازی در آثارش و نگاهش به وضعیت سینمای کوتاه ایران میگوید.
در «اسکلت دوستداشتنی من» با پسربچهای روبهرو هستیم که چند ماه است مادرش را ندیده و از مدرسه فرار میکند تا به او برسد. چه چیزی این موقعیت را به نقطه آغاز داستان تبدیل کرد؟
داستان درباره پسربچهای است که درست مثل فردی تشنه در کویر به مادرش نیاز دارد و چند ماه است که او را ندیده است. او از مدرسه فرار میکند و پیش مادرش میرود تا او را ببیند و کنارش باشد. این موقعیت را به تصویر کشیدم و دوست داشتم حس داشته باشد. این چیزی است که به آن اعتقاد دارم و مدل فیلمسازی من است. برای اینکه این عطش فراوان کودک را دراماتیک کنیم، نیاز داشتیم بچه مادرش را در آغوش بگیرد، او را بو کند و این دو با هم کنش و تعاملی داشته باشند. در فیلم هم به این موضوع اشاره میکنم که این حس یکطرفه نیست، بلکه دوطرفه است.
مادر کودک نیز با وجود مشکلات درونی و بیرونیاش، دلش برای بچهاش تنگ شده است، هرچند این دلتنگی را بروز نمیدهد. او مثل بچه نیست؛ کودک نمیتواند نقابش را حفظ کند و در نهایت احساسش را نشان میدهد، اما مادر تا انتهای فیلم نقابش را نگه میدارد تا اینکه وقتی بچه دستش را به سوی او میبرد، نقاب مادر فرو میریزد و او را در آغوش میکشد.
در پرداخت درام، چرا تصمیم گرفتید کودک برای مدتی طولانی مادرش را نبیند؟
برای درام کارم فکر کردم بهتر است این کودک برای مدتی بهطور کامل مادرش را نبیند. هرچند در فیلم قرار بود خیلی قبلتر به این موضوع سر بزنیم. برای اینکه چرخدندههای داستان بهتر بچرخد و شخصیت بتواند با ترسناکترین ترسهایش روبهرو شود، ترجیح دادم او را در چنین شرایطی قرار دهم، بهجای اینکه صرفاً به واقعیت و خاطرات شخصی خودم پایبند بمانم.
چه نسبتی میان تجربههای شخصی شما و شکلگیری ایده «اسکلت دوستداشتنی من» وجود دارد؟
در این فیلم میخواستم در فضایی که بلدم و زیستش کردهام، قصهای را تعریف کنم. تعریف چنین قصههایی که آدم به آنها مسلط است، میتواند جان کلام را بهتر منتقل کند تا مخاطب هم با زیستی که فیلمساز ترسیم میکند، آشنا شود. در دوران کودکیام، مادرم دو شغل داشت و زمان طولانی در خانه نبود. یکی از شغلهایش آموزگاری در یکی از مناطق روستایی بود که انرژی زیادی از او میگرفت. وقتی هم به خانه برمیگشت، همچنان در همان پرسونای آموزگاری با بچههایی که نظم دادن به آنها سخت بود، درگیر بود؛ برای همین کمی سخت بود که بتواند آنطور که باید به نیازهای من بپردازد.
این تصویر از آن روزها همیشه با من ماند و بعدها بیشتر به آن پرداختم؛ حتی با خود مادرم هم دربارهاش حرف زدم. در ادامه، کمی اغراق و در واقع مهندسی درام به آن اضافه شد و نهایتاً به «اسکلت دوستداشتنی من» تبدیل شد.
فانتزی و رؤیاپردازی در آثار شما چه جایگاهی دارد؟
من آثار فروید را زیاد مطالعه میکنم. او معتقد است مادامی که انسان از چیزی که اشتیاق زیادی به آن دارد منع شود، به فانتزی و رؤیاپردازی روی میآورد. من بیشتر سعی میکنم آن نقطهای را که انسانها در آن دچار این وضعیت میشوند، به تصویر بکشم؛ چراکه خودم نیز در واقع اینگونه هستم و ممکن است رؤیاهای روزانه و شبانه بسیاری درباره زندگی عادیمان ببینم.
در زندگی و در جامعهای که تحت تنش و تهدیدهای بسیاری است، فانتزی و رؤیاپردازی، چه از نوع کابوسوار و چه از نوع فانتزی خوشایند، بسیار تشدید میشود. من فقط سعی کردم این وضعیت را بهعنوان یک فیلمساز منعکس کنم؛ چون فکر میکنم برای شخصیتهایی که مینویسم، جذاب است.
ارزیابی شما از وضعیت امروز سینمای کوتاه ایران و شرایط اکران این آثار چیست؟
به اعتقاد من، هرچه اقتصاد این حوزه پاکتر و سالمتر باشد و درگیر بازیهای سیاسی، صنعتی و سوداگرانه نشده باشد، بیگمان مسیر درستتری را طی خواهد کرد. سینمای کوتاه ایران از چنین ویژگیای برخوردار است و من آن را بسیار دقیق و درست میبینم؛ چراکه به آن ایدهآلی که شایستهاش است، بسیار نزدیک شده است.
در طول ۱۰ سال اخیر، به زعم من، سینمای کوتاه در مقایسه با فیلمهای بلند سینمایی و سریالهایی که در پلتفرمهای نمایش خانگی یا تلویزیون تولید میشوند، یک سر و گردن حرفهایتر و تکنیکیتر شده است. به همین سبب تصور میکنم هر سال تعداد چشمگیری از کارگردانان و بازیگران چهره، مشتاق همکاری با فیلمسازان حوزه فیلم کوتاه هستند.
سینمای کوتاه ایران بسیار شریف و در عین حال حرفهای و تکنیکی است و امیدوارم شرایطی فراهم شود که این کیفیت و سلامت به عرصه فیلمهای بلند و سریالها نیز تسری پیدا کند.