همزمان با دوره مشروطه، دولتهای استعماری رسماً آمدند و ایران را به سه قسمت تقسیم کردند! شمال ایران را روسها برداشتند، جنوب ایران را انگلیسیها و یک منطقه میانه از قزوین تا اصفهان برای ایران ماند! هشت سال بعد گفتند: این خط میانی را برای چه نگهداشتهایم؟ آمدند یک قرارداد دیگر بستند و قرار بر این بود که تا پایان جنگ جهانی اول، دیگر ایرانی وجود نداشته باشد که البته در تحقق این نیت شوم خود موفق نبودند جوان آنلاین: بی تردید درک اکنون ایران و چالشهایش، بدون فهم گذشته این مرزوبوم و هرآنچه استعمارگران برای آن در ذهن داشتهاند، میسور نخواهد بود. هم از این روی و در موارد فراوان، فقدان نگاه تاریخمند به تحولاتی که در جریان است، برای برخی مسئولان خطایایی بزرگ و غیر قابل جبران به همراه داشته است. در گفتوشنودی که پیشروی شماست، دکتر موسی فقیه حقانی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران کوشیده است تا از اهداف تاریخی استعمارگران غرب درباره کشورمان، تصویری روشن به دست بدهد. او از همین مهم، درباره میزان توفیق مذاکره با غرب نیز نتایجی در خور تأمل و توجه میگیرد. امید آنکه تاریخ پژوهان و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
ریشه تاریخی و انگیزه اصلی تقابل غرب با ایران، به چه دورهای بازمیگردد؟ این رویارویی چگونه کلید خورد؟
ما ایرانیان از ۲۲۰ سال پیش تا به امروز، درگیر سیاستهای استعماری غرب علیه کشور و مردم خود شدهایم. پیش از آن، ما چندان با این مسئله درگیر نبودیم؛ اما از آن مقطع تا به امروز، غرب با ما درچالش قرار گرفته است. (داخل پرانتز عرض کنم ما باید به فرزندانمان، از همان دوره دبستان این نکته را آموزش دهیم که غرب از چه مقطعی محکم جلوی ما ایستاد و نخواست که ایران پیشرفت کند). خب چرا این اتفاق افتاد؟ آنان ۲۲۰ سال پیش که به این منطقه آمدند با کشوری بزرگ و دارای ظرفیتهای فراوان مواجه شدند. در این منطقه، سه یا چهار کشور بیشتر وجود نداشت؛ یکی ایران بود که مساحت آن روزش، سه برابر مساحت امروزش بود. انگلستان، فرانسه و روسیه، دعواهای خود در اروپا را به این منطقه کشاندند تا هندوستان را بگیرند و ما نیز، چون همسایه هند بودیم، خودبهخود درگیر کشمکشهای آنان شدیم. ایران به عرصه رقابتهای استعماری تبدیل شد و این رویداد، تمام توان کشور را گرفت. از لحاظ جغرافیایی، دوسوم مملکت ما را حذف کرد؛ از جهت اقتصادی، ایران را ضعیف نمود از جهت صنعتی، اجازه نداد این مرزوبوم پیشرفت کند؛ در حوزه فناوری، ما بههیچوجه حق ورود نداشتیم و نهایتاً به وضعی منتهی شد که ما در دوره پهلوی شاهدش بودیم، یعنی ذلت ایران از دست رفتن استقلال کشور و پایمال شدن کیان مملکتی با سابقه تمدنی ۷هزارساله.
آنان برای اینکه به هدف خود برسند، یعنی به نقطه ذلت ایران، پنج راهبرد علیه کشورمان تعریف کردند که از آن روز تا به امروز به قوت خود باقی است؛ آن روز انگلستان این برنامه را دنبال میکرد و اروپاییها نیز همراهی میکردند، سپس امریکا آمد و همین سیاست را دنبال نمود و البته اسرائیل را هم به عنوان دستیار خود انتخاب کرد. آنان از یک منطقه دیگر و به بیان روشنتر یک قاره دیگر به اینجا آمدهاند؛ درحالی که ما سازنده این بخش از جهان هستیم. فرهنگ ایرانی، همواره در تمامی این محدوده ساری و جاری بوده است؛ زبان فارسی در تمام این محدوده رواج داشت و آنان بهعنوان یک غریبه وارد این ناحیه شده بودند. بنابراین نخستین هدفی که برای خود قرار دادند، این بود که ایران را از سر راه بردارند. کسانی که در ایران به دنبال رابطه با غرب هستند، اگر صداقت داشته باشند ـ آنکه وابسته است، آنکه مرعوب است، حسابش جداست ـ آنکه فکر میکند ما اگر با غرب رابطه داشته باشیم، ایران پیشرفت میکند و توسعه مییابد، باید به این نکات توجه کند، باید این تاریخچه را دقیقاً بداند. اگر کسی از طرف ایران برای گفتوگو میرود، مثلاً اگر وزیر خارجه ما مثلاً به یک مجمع میرود، باید بداند که آنها این پنج راهبرد را علیه ما تعریف کردهاند، دستبردار هم نیستند؛ ۲۲۰ سال بر آن اصرار داشتهاند و حتی در مواردی نیز موفق شدهاند که به اهداف خود برسند. بدون احاطه به این تاریخچه، ما یک دیپلماسی زیانده خواهیم داشت.
راهبردهای پنجگانه غرب علیه ایران، چه محتوایی داشتند و چگونه پیادهسازی شدند؟
نخستین راهبردشان، تجزیه ایران بود. عرض کردم که کشورمان، سه برابر این مساحتی که اکنون هست، بود؛ یعنی دوسوم این مرزوبوم، در طول دوره قاجار و پهلوی از ایران جدا شد! شما حساب کنید که اگر اکنون کشوری با آن وسعت جغرافیایی وجود داشت، دنیا حریفش نمیشد! همین الان میبینید مثلاً یک هواپیمای ایرانی ـ که میخواست به تاجیکستان برود- را از آسمان ترکمنستان برگرداندند! آنجا که امروز به ما اجازه نمیدهند تا از فضایش و قلمرو هواییاش استفاده کنیم، روزی بخشی از ایران بود؛ آن فرودگاهی هم که میخواستیم در آن فرود بیاییم، یعنی فرودگاه شهر دوشنبه، جزئی از کشورمان بود. ببینید درگذشته چه اتفاقات تلخی افتاده و ما امروز تأثیرش را میبینیم. تجزیه ایران که در مناطقی صورت تحقق به خود گرفت، همچنان در زمره کلان سیاستهای آنهاست. شما اخیراً در کردستان و سیستانوبلوچستان، درگیری نیروهای امنیتی ما را با تروریستهایی که برای ایجاد ناامنی گسیل شدهاند، برای اینکه جایی از ایران را جدا کنند و پایگاهی بسازند برای اقدامات بعدیشان، شاهد بودید و دیدید. وزرای خارجه کشورهای اروپایی، مینشینند و با سران گروهکهای تجزیهطلب جلسه میگذارند؛ یعنی دیگر مقامات رسمیشان اینقدر وقیح شدهاند؛ نه اینکه مقامات امنیتیشان بخواهند جلسه پنهانی برگزار کنند، خیر، دیگر وزرای خارجهشان میروند و برای تجزیه کشورمان جلسه میگذارند و تبادل نظر میکنند! راهبرد بعدی، تضعیف ایران بود. در ادوار قاجار و پهلوی، هر توانمندیای که ایران داشت، از او گرفته و منتفی شد! ما در دوره پهلوی از جهت فناوری صفر بودیم، در صنعت مونتاژکار بودیم و از جهت اقتصادی و حتی اقلام معیشتی مردم نیز کاملاً وابسته به خارج از کشور بودیم. راهبرد بعدی آنان، ممانعت از پیشرفت ایران بود؛ یعنی اگر در ایران کسی مانند امیرکبیر پیدا میشد و میخواست اصلاحاتی انجام دهد، آنها او را از سر راه برمیداشتند. ایران نباید پیشرفت میکرد. پس آنچه داشتیم را از ما گرفتند و اگر خواستیم به سمت قدرتمند شدن برویم، از آن هم ممانعت کردند. راهبرد بعدی شان، نفوذ در ساختار سیاسی و حاکمیتی ایران بود که این هم بهطور گسترده در دوره قاجار رخ داد؛ سپس نفوذ در نظام حکومتی قاجار مستبد مستأصل را تبدیل کردند به پهلوی مستبد وابسته. راهبرد آخرشان نیز نابودی ایران است. چند بار هم برای نابودی ایران اقدام کردند؛ یکبار در سال ۱۹۰۷ - که تقریباً مصادف با مشروطه ایران است- آنها رسماً آمدند و ایران را به سه قسمت تقسیم کردند: شمال ایران را روسها برداشتند، جنوب ایران را انگلیسیها برداشتند و یک منطقه میانه از قزوین تا اصفهان برای ایران ماند! هشت سال بعد، یعنی در سال ۱۹۱۵ گفتند: این خط میانی را برای چه نگه داشتهایم؟ آمدند یک قرارداد دیگر بستند و قرار این بود که تا پایان جنگ جهانی اول ایرانی وجود نداشته باشد که البته در تحقق این نیت شوم خود موفق نبودند. خوشبختانه به واسطه حضور مرجعیت شیعه، پدران ما، مادران ما، فرزندان این کشور و این سرزمین، باوجود آنکه قبل از جنگ جهانی اول و در خلال آن، ایران بهشدت آسیب دید، ولی نابود نشد؛ آنان میخواستند کشورمان را نابود کنند و نام آن را از روی نقشهها بردارند! در جنگ جهانی دوم هم، یکبار دیگر آمدند، خیز برداشتند و خواستند ایران را تجزیه کنند و نابود کنند؛ به مدت یک سال آذربایجان و کردستان از ایران جدا شد، قرار بود پشتبندش جنوب هم جدا شود که خوشبختانه آن نیز به نتیجه دلخواهشان منتهی نشد و این کشور باقی ماند.
این تجربه تاریخی، باید چه تأثیری بر نگاه متولیان امروز سیاست خارجی کشورمان داشته باشد؟
از قضا فراز مهم بحث، همین است. امروزه خطاب به برخی مسئولان مربوطه باید گفت: شما با این پیشینه و تجربه، چه انتخابی دارید؟ این چه سرابی است که عدهای به مردم نشان میدهند که برویم با غرب رابطه برقرار کنیم تا مشکلاتمان برطرف شود؟ او میخواهد اصلاً این کشور وجود نداشته باشد! ترامپ بارها گفته: من آمدهام تا تمدن ایرانی را نابود کنم، آمدهام اهالی این سرزمین را به عصر حجر برگردانم، من نفتشان را میخواهم. پریروز راجع به ونزوئلا گفت: نفت متعلق به کسی است که پیروز شده باشد؛ بنابراین، چون من در ونزوئلا پیروز شدهام، نفتشان هم مال من است. راجعبه ایران هم، همین حرف را میزند. بعد عدهای در داخل کشور میگویند: اگر میخواهید توسعه پیدا کنید، باید به سمت غرب بروید! رهبر شهید انقلاب اسلامی، سالها بر «نگاه به شرق» تأکید میکردند. یک جریان در داخل کشور ما تمام هم خودش را گذاشت و متأسفانه موفق هم شد که نگذارد نگاه به شرق شکل بگیرد. همین الان طرف میبیند چین و روسیه، دائماً دارند قطعنامههای تروئیکا (یعنی همین سه کشور پلید اروپایی و امریکا) را وتو میکنند؛ اما این جریان باز دشمن اصلی را چین و روسیه معرفی میکنند و تأکید دارد که امریکا و اروپا با ما خصومتی ندارند!
در برابر این سیاستها و افزون خواهیهای استعماری غرب، چه رویکردها و جریانهایی در داخل ایران شکل گرفت؟
ما ایرانیها در ۲۲۰ سال گذشته، سه موضع در قبال این تجاوزات و تعدّیات دشمنان داشتهایم. من از بدترینش شروع میکنم. یک راهبرد، «وابستگی» است؛ در واقع راهبرد جریان مزدور داخلی است. این جریان میگوید: باید به سوی غرب برویم، هرآنچه هم که خواست در اختیارش بگذاریم، ایران را به آنها بدهیم، خودشان از سر خیرخواهی یا هر عامل دیگری، میآیند و کشور را آباد میکنند! یادتان میآید برخی پیش از تفاهمنامه اخیر و در زمان انعقاد آن گفتند: قرار است ۳۰۰ میلیارددلار در ایران سرمایهگذاری شود؟ همین حرف را در زمان قاجار هم زدند؛ گفتند که اگر میخواهید کشورتان آباد شود، باید امتیاز بدهید. یک امتیاز هم به نام رویتر دادند؛ مفاد آن این بود که به مدت ۷۰ سال، تمامی منابع روی زمین و زیر زمین ایران را (به استثنای سه چهار قلم) به یک یهودی انگلیسی به نام رویتر - که اسم اصلیاش اسرائیل یوسفات بود- دادند! میخواستند ایران آباد شود؛ اما کشورمان نه تنها آباد نشد، بلکه بند دیگری به پای آن بسته شد! بعد از آن ما مجبور شدیم که دهها امتیاز، به خاطر همان یک امتیاز به غرب بدهیم. این جریان وابسته، عالیترین فرصتهای تاریخی را از ملت ایران گرفت. در مقطعی که میتوانستیم از ضعف دشمن استفاده کنیم، ولو اینکه بخواهیم در قالب گفتوگو این کار را انجام دهیم؛ یعنی دشمن را در موضع ضعفگیر بیندازیم و از او امتیاز بگیریم، ما را پای میز مذاکره بردند و قراردادی مانند گلستان را بر ما تحمیل کردند! شرحش، بسیار مفصل و گسترده است. اینها حتی پیروزیهای نظامی ما را هم، تبدیل به شکست کردند! ما در جنگ سوم هرات - که انگلستان محکم ایستاده بود تا افغانستان و هرات را از ایران جدا کند- رفتیم و هرات را گرفتیم، قندهار را هم گرفتیم و میتوانستیم تا هند برویم! جریان وابسته داخلی کاری کرد که ما اول متوقف شویم. بعد گفت:ما که الان در جنگ پیروز شدهایم، برویم دستاورد جنگ را با دیپلماسی مستحکم کنیم و تثبیت کنیم. فرانسویها واسطه شدند، نمایندگانِ این جریان به پاریس رفتند، هراتی را که ما با جنگ گرفته بودیم، یعنی از لحاظ حقوقی و از لحاظ بینالمللی متعلق به ما بود، برای آن سند داشتیم، با مذاکره به دشمن واگذار کردند! چه کسی این کار را کرد؟ یکی از افراد شاخص در این زمینه، میرزا ملکمخان ارمنی است. اصلاً آن چهرههایی که میگویند باید در ایران را باز کنیم، خارجیها بیایند آن را آباد کنند و ایرانی لیاقت ندارد کشور خودش را بسازد، از همین سنخ و قماش هستند. اتفاقاً ملکم خان در همان زمان فراماسون شد، بعد هم رفت و قرارداد را امضا کرد.
جریانهای دوم و سوم در مواجهه با زیاده خواهیهای غرب در ایران، کدامند؟ و در برابر این تهاجمات، چه رویکردی داشتهاند؟
جریان دوم از عناصر مرعوب تشکیل میشود. عدهای از رجال ایرانی وابسته نبودند، ولی مرعوب بودند. زرقوبرق قدرتهای انگلستان و روسیه، اینها را ترسانده بود و با کوچکترین تشر این کشورها، این گروه تسلیم میشدند و اساساً شاید بشود گفت که اینها به واسطه شیطنت گروه وابسته، عملاً در همه مقاطعی که ما میتوانستیم ایستادگی کنیم، قدرت آن را از ملت ایران گرفتند. به همین دلیل خطر آنها، کمتر از گروه وابسته نبوده است.
جریان سوم، مردم هستند؛ جریان مقاومت است؛ مرجعیت شیعه است که در مقابل بیگانه و استکبار، ۲۲۰ سال است که ایستادگی کرده. عالیترین شکلش را شما در امامین انقلاب اسلامی دیدید که محکم جلوی استکبار ایستادند از به اصطلاح کانونهای قدرت جهانی نترسیدند، مرعوب نبودند، قدرت ملت ایران را میدانستند، به نقاط ضعف دشمن هم آگاه بودند و از همه مهمتر، به وعدههای الهی باور و ایمان داشتند. میدانستند که اگر ما دین خدا را نصرت کنیم، خدا هم ما را نصرت میکند و ما سالهاست در طول این ۴۷ سال، بارها نصرت الهی را دیدهایم. آنچه که از کیان ایران باقی مانده، معلول عملکرد جریان سوم است که به قدرت خدا و مردم اتکا داشته است.
این جریانات درپی پیروزی انقلاب اسلامی، چه سرنوشتی یافتند؟ و در حال حاضر وضعیت حضور و رقابت آنها در کشور چگونه است؟
بعد از برقراری نظام اسلامی، ما امیدوار بودیم که دیگر شاهد حضور و اقدامات ایذایی جریانات وابسته و مرعوب نباشیم؛ اما متأسفانه و در عمل این اتفاق نیفتاد. در سخنانی که چندی قبل رئیسجمهور ما در سازمان ملل ایراد کرد - که البته مواضع خوبی هم اتخاذ نمود- ایشان گفت: من میخواستم چیز دیگری بگویم، متن دیگری آماده شده بود، اما وقتی جسارت ترامپ را دیدم، ترجیح دادم که تغییراتی در اظهاراتم بدهم. این از یک جهت باعث تأسف است که کشوری که انقلاب کرده، ۴۷ سال پای حرکت بزرگش ایستاده، حالا رئیسجمهورش آمده و در یک اقدام درست چهره پلید امریکای جنایتکار و رئیسجمهور جنایتکار آن را تا حدودی برای دنیا روشن کرده؛ خیلیها ذوق کردند، بسیاری از مقامات پیام تبریک دادند! این از یک جهت خوب است و از یک جهت هم بد است؛ ببینید چه شده که اگر یک نفر برود و در آنجا یک صحبت انقلابی بکند؛ ما خیلی خوشحال میشویم؛ در حالی که اصلاً این باید رویه ما باشد، ما غیر از این نباید باشیم. ما اصلاً نباید بترسیم و بلرزیم که اگر یک نفر بخواهد در هر سطحی از ایران به سازمان ملل برود، بگوییم: خدایا چه میخواهد بشود؟ آیا میخواهد با دشمن ملاقات کند؟ میخواهد برود در گوشه راهرو بایستند و طرف در هنگام عبور، بیاید و به شکل کاملاً اتفاقی با هم دست بدهند؟ در نهایت چه سناریویی چیده شده است؟ آن دستی که برجام را هم امضا کرد، همین ادعا را داشت؛ میگفت: من یک تلفن کردم و قضیه تمام شد! اینها تصور میکنند که با یک دستدادن، یک تلفنزدن، یک دیدار، مسئله حل خواهد شد! ما قراردادی به نام برجام بستیم که طرف مقابل آن را اجرا نکرد؛ رئیسجمهوری بعدی امریکا نیز آمد و از اساس آن را ابطال نمود، اما هنوز عدهای میخواهند که به آن برگردند! الان همین حرف را در باره تفاهمنامه اسلامآباد نیز میزنند. در هر صورت ما گمانمان این بود که در جمهوریاسلامی، جریانات وابسته و مرعوب را نخواهیم داشت، ولی اشتباه میکردیم! متأسفانه هم جریان وابسته در جمهوریاسلامی ظهور و بروز پیدا کرد و هم جریان مرعوب و تقریباً نزدیک به چهار دهه است که این سه جریان در کشور با هم درگیرند: جریان انقلابی، جریان سازشکار و جریان مرعوب.
با توجه به این واقعیتها، رویکرد ما در برابر تهدیدات و پیشنهادات مذاکره غربیها، باید چگونه باشد؟
ببینید، اگر خواستید گذشته، امروز و فردا را تحلیل کنید، باید بدانید که ما با کسی طرف هستیم که در سده اخیر تا نابودی ایران پیش رفتهاست! در به اصطلاح سازمان ملل متحد که ما بهعنوان یک عضو رسمی در آن حضور داریم، دشمن میآید و میگوید: من نابودتان میکنم! ایران را تهدید اتمی میکند! ما باید بدانیم که دست کم در برخی حوزهها و عرصهها، کارمان با مذاکره و گفتوگو به نتیجه نمیرسد؛ به طور مشخصتر با تیم کنونی حاکم بر امریکا به جایی نخواهیم رسید. آخرین موردش را هم دیدید؛ تفاهمنامهای امضا شد، اما طرف مقابل از همان دقایق اولیه آن را نقض کرد! ما هم که خیلی خوشعهد و خوشقول هستیم، میگوییم آقا برجام نقض شد ولی ما پایبندیم، تفاهمنامه نقض شد، ولی ما یک طرفه به آن پایبندیم. طرف میگوید: من پایبند نیستم، اصلاً چیزهایی را که پای آن امضا زدهام، قبول ندارم؛ ما همچنان و یک طرفه به چیزی که دیگر نمیتوان آن را تفاهمنامه نامید، اظهار پایبندی میکنیم! این هم از عجایب عالم به شمار میرود.
سازوکار این «تله گفتوگو و مذاکره»، دقیقاً چگونه صورت طراحی شده؟ و در توافقاتی مانند برجام و اسلامآباد، به چه صورت عمل میکند؟
خیلی روشن است، آنها با ما قرارداد میبندند، ما را مقید و متعهد میکنند، اما عملاً ماجرا برایشان کان لم یکن است! در برجام دیدید، اوباما امضا کرد، اما اجرا نکرد؛ بایدن که میتوانست اجرا کند، نکرد؛ اروپا هم که به ما قول داده بود، به هیچکدام از وعدههایش عمل نکرد! ۲۲۰ سال است که ما هر قراردادی با اینها بستیم، آن را نقض کردند و به آن پایبند نماندند. خاطرتان هست که وقتی ترامپ از برجام خارج شد، آن را پاره کرد، ما چه گفتیم؟ گفتیم: او رفته، ما که نمیرویم، ما میایستیم! ایستادیم و ایستادیم و ایستادیم تا دو جنگ به ما تحمیل شد، رهبر و سرداران بزرگ ما را به شهادت رساندند، کودکان ما را قطعه قطعه کردند و همچنان به دنبال نابودی ایران هستند. رفتیم سر تفاهمنامه اسلام آباد؛ آنجا هم آمدند، با ما عهد بستند و با تشریفات معموله آن را امضا کردند. طرف مقابل طبق معمول آن را اجرا نکرد؛ الان هم میگوید: من اصلاً آن قبول ندارم! ما چه میگوییم؟ میگوییم: نه، ما که قبول داریم، ما هرگز خارج نمیشویم! رهبر شهید میفرمود: مذاکره هیچ فایدهای ندارد، فایده که ندارد ضرر هم دارد، چون محدودیتی بر محدودیتهای دیگر ما اضافه خواهد کرد. الان ما به طور مرتب و مرحله به مرحله، دست و بال خودمان را بستهایم! بعد جالب اینجاست که جریان مرعوب ـ حالا من خوشبینانه نگاه میکنم ـ میگوید: ما به تفاهمنامه، بحتی یک طرفه پایبندیم. آنها میآیند قرارداد میبندند، اما آن را اجرا نمیکنند؛ در گام بعدی هم توقع بیشتری دارند و شروط مضاعفی را به ما تحمیل میکنند. ما چه میگوییم؟ میگوییم: ما کماکان به همان قرارداد نقض شده و بیاعتبار عمل میکنیم، همچنان به آن عهدنامه اولیه پایبندیم؛ در حالی که ما الان اصلاً نباید به گذشته آزمون شده و بینتیجه برگردیم، اصلاً نباید بر سر توان هستهای خود با اینها مذاکره کنیم. ما نزدیک به چهاردهه است که تلاش و اثبات کردهایم که به دنبال بمب اتمی نیستیم؛ این همه هم بازرسی میکنند، اما حاضر نیستند که صلح آمیز بودن برنامه هستهای ما را رسماً اعلام کنند؛ میخواهند الیالابد این را بهعنوان یک چماق بالای سر ما نگه دارند! وقتی رهبر ما شهید شد، وقتی سایتهای هستهای ما را زدند، برای چه ما باید برویم و دوباره بر سر درصد غنیسازی با دشمنی که در حد ۲۴ ساعت به عهد خود پایبند نیست، مذاکره کنیم؟ ولی نه، یک جریان هست که میگوید: من به همان برجام برمیگردم، الان هم میگوید: من به همان تفاهمنامه اسلام آباد برمیگردم. باید به این عده گفت: شما هم بخواهید برگردید، دیگر طرف مقابلتان برنمی گردد! او الان شروط بیشتری را برای تحمیل به شما آماده کرده است. این خودش یک تله دیگر است و قاعدتاً ما دیگر نباید در آن قرار بگیریم.
استدلال جریانات وابسته و مرعوب، برای بازطرح چنین مواضعی چیست؟
آنها میگویند: با گاو شاخدار که نباید درگیر شوید؛ او میزند و شما را نابود میکند؛ اساساً شما نباید به سمت درگیری با آنان بروید! این گروه، اساساً پیروزیهای جبهه خودی را نمیبینند؛ ضرباتی که ما به دشمن وارد کردهایم، برای آنها قابل مشاهده و رؤیت نیست! الان تمام دنیا دارد اعتراف میکند که اقتصاد جهان به واسطه اینکه ما تنگه هرمز را مسدود کردهایم، با ابرچالشها و ابربحرانهای جدی مواجه شده است، ولی آنها میگویند: گرانی بنزین در امریکا چه فایدهای برای ما دارد؟ دیگر این بخش را نمیبیند که ما برای اولین بار، امریکاییها را با یک چالش جدی مواجه کردهایم؛ آنها خودشان میگویند ما با بحران جدی مواجه شدیم؛ این در تاریخ سابقه نداشته است؛ اما آن سازشکار یا مرعوب میگوید: شما بیخود ذوق میکنید که امریکا بنزینش گران شد، گازوئیلش گران شد و از این قبیل مسائل؛ یعنی حتی نمیخواهد بفهمد که این رویدادها ابزار تغییر سیاست کشور متجاوز هستند، آنها اگر ببینند که به سوی ضرردهی میروند، چارهای جز تغییر لاین ندارند. در قرآن کریم آمده است: اگر تو در جنگ آسیب میبینی، او هم آسیب میبیند؛ منتها شما مؤمنین حمایت خدا را دارید، اما آنها این نصرت و حمایت را ندارند. ما الان در جنگ دست برتر را داریم، انشاءالله با ایستادگی رزمندگان و حمایت مردم، میتوانیم پوزه دشمن را به خاک بمالیم. من یقین دارم که ما پیروز این جنگ هستیم؛ هم وعده رهبر شهیدمان است و هم بالاتر از آن وعده الهی است. انشاءالله با ایستادگی ملت ایران، بهزودی این پیروزی رقم خواهد خورد و آن را به نظاره خواهیم نشست.