اندیشکده چتمهاوس در تولیدات اخیر خود، از پایان نظم امریکایی در غرب آسیا سخن گفته و منازعات جاری را بخشی از فرایند عبور از دوره انتقالی و شکلگیری نظمی جدید در منطقه دانسته است. اندیشکده چتمهاوس در تولیدات اخیر خود، از پایان نظم امریکایی در غرب آسیا سخن گفته و منازعات جاری را بخشی از فرایند عبور از دوره انتقالی و شکلگیری نظمی جدید در منطقه دانسته است. گزارههای مشابهی در لندن و امریکا نیز بر پایان نظم امریکایی در جهان تأکید دارند؛ روندی که نشانههای آن را میتوان در عملکرد راهبردهای امریکا در عرصه جهانی مشاهده کرد.
اگرچه امریکا پس از ۱۱ سپتامبر تلاش کرد با بهرهگیری از پدیده تروریسم خودساخته، نظام تکقطبی را بر جهان تحمیل کند و وزیر دفاع دولت بوش پسر نیز از توانایی این کشور برای اداره همزمان دو جنگ سخن میگفت، اما رؤیای امپراتوریسازی امریکا بهسرعت، در پی بحران اقتصادی و تحمیل هزینههای چند تریلیوندلاری جنگهای افغانستان و عراق، رو به خاموشی گذاشت.
نمادهای قدرت نظامی نیز، همانند شاخصهای قدرت اقتصادی، آثار فرسایش خود را نشان دادند. اعتراف ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوریاش به فرسودگی بخشهای مختلف و گستردهای از تجهیزات نظامی امریکا، بیانگر عمق این مشکل بود. روند بهروزرسانی اهرمهای قدرت نظامی نیز نتوانست این وضعیت را بهطور مؤثر تغییر دهد. حتی افزایش بودجه نظامی امریکا که اکنون به رقمی نزدیک به ۱.۵ تریلیون دلار رسیده است، نتوانسته این رکود و افول را درمان کند.
ترامپ با تهدیدهای کمسابقه درباره نابودی کامل ایران، تمدن آن، مردم این سرزمین و سرمایههایشان، از خرداد سال گذشته وارد ماجراجوییای باتلاقگونه شد. بااینحال، عقبنشینیهای او در اهداف و راهبردهای جنگ، گامهای سست این رویکرد را آشکار کرد. اگر در گذشته، مقامات امریکایی و بهویژه رئیسجمهور این کشور، در موضوعی جهانی موضعی اتخاذ میکردند، پیش از عملیاتیشدن آن موضع، رخدادهای مهمی در جهان شکل میگرفت، اکنون ترامپ به نمادی از دروغ، فریبکاری و ادعاهای پوچ تبدیل شده است، تا جایی که خود او نیز پذیرفته است که در افکار عمومی جهان، به پینوکیویی سرگرمکننده تبدیل شده است.
آرزوی نابودی ایران و تمدن آن، امروز به نقطهای رسیده است که سنتکام در بنبستی راهبردی و بازدارنده برای ورود به اقدامی جدی علیه ایران قرار گرفته و اعتبار خود را از دست داده است. این نهاد نیز، همانند ترامپ، چارهای جز انتشار روایتهای دروغین ندارد و به ابزاری برای دروغپراکنی درباره عبور نفتکشها از تنگه هرمز تبدیل شده است.
امریکا، ترامپ و سنتکام که در بحران خودساخته گرفتار بحران انرژی شدهاند، اکنون با گسترش پیامدهای این بحران در بخشهای مختلف اقتصاد امریکا روبهرو هستند؛ پیامدهایی که حوزه نرخهای سود بانکی و بازار اوراق بهادار را نیز دربر گرفتهاند. واشینگتن باید بهای این وضعیت را در انتخابات میاندورهای امریکا بپردازد.
اکنون که پایگاههای سنتکام در سراسر منطقه نابود شدهاند یا کارایی خود را از دست دادهاند، امریکا ناچار شده است ناوهای هواپیمابر خود را تا فاصله ۸۰۰ کیلومتری تنگه هرمز عقب براند. در چنین شرایطی، مهمترین مأموریت نهادی که در گذشته هولناک و شکستناپذیر جلوه میکرد، به سازوکاری برای دزدی و قاچاق انرژی تبدیل شده است.
ارتش صهیونیستی نیز که عنوان «ارتش شکستناپذیر» را یدک میکشید، در جریان عملیات طوفان الاقصی چنان درهم پیچیده شد که پس از سه سال، همچنان از لرزهها و پسلرزههای رسوایی این شکست رهایی نیافته است. بنا بر اعتراف یکی از فرماندهان لشکرهای کماندویی این ارتش، مأموریت نیروهای آن در غزه و لبنان، ویرانکردن خانههای مردم است؛ اقدامی که هیچ امتیاز نظامی برای ارتش مدعی شکستناپذیری اسرائیل به همراه ندارد.
تاکتیکهای خلاقانه و بسیار کمهزینه در بهکارگیری پهپادهای ایرانی، ذخایر راهبردی تسلیحاتی امریکا و اسرائیل و اکنون عربستان را تحت فشار قرار داده و کاهش داده است. جایگزینکردن این ذخایر با مهمات گرانقیمت پیشین نیز بهسادگی امکانپذیر نیست. نکته قابلتوجه آن است که عربستان، در میان سردرگمیهای متعدد خود، در پایتختهای آسیا و اروپا به دنبال تأمین موشکها و سامانههای دفاع هوایی است.
این وضعیت، یادآور سردرگمی ترامپ و اروپا در جنگ اوکراین است؛ وضعیتی که ترامپ را واداشت برای تأمین دو موشک پاتریوت، سفرهای دورهای خود را در پیش بگیرد. هنگامی که ترامپ در برابر ایران بهسادگی سیلی میخورد، یا در جریان ماجراجوییهای خود علیه دولت و ارتش یمن، با خسارت و سرافکندگی از دریای سرخ عقبنشینی میکند، تصویر دیگری از محدودیتهای قدرت امریکا نمایان میشود.
در همین حال، عربستان متکبر و متکی به حمایت ترامپ و اروپا نیز قادر به حفاظت از مراکز حساس نظامی، نفتی، فرودگاهی و اقتصادی خود و حتی کاخهایش نیست و ناچار شده است برای تأمین امنیت خود به ائتلاف با دیگران متوسل شود. این وضعیت، یادآور تنهایی ترامپ و شرایطی است که او را، در روایت انتقادی این متن، به دزد دریایی و قاچاقچی نفت در تنگه هرمز تبدیل کرده است.
بر این اساس، تأکید بر این نکته ضروری است که ترامپ باید بهجای ریاستجمهوری و پادشاهی در امریکا، به دنبال شغل دیگری باشد! شرکای عرب او در عربستان، قطر، امارات و دیگر کشورهای منطقه نیز باید واقعیتهای نظم جدید غرب آسیا را بپذیرند؛ نظمی که با ماهیت جبهه مقاومت گره خورده و همین واقعیت، به کابوسی برای آنان تبدیل شده است.