روز حافظ امسال را اگر «غیرت حافظ» داشته باشیم نمیتوانیم مانند هر سال باشیم، با آن درک عجیبی که در طول جنگ و پس از آن در حول «با دشمنان مدارا»ی حافظ شکل گرفت. روز حافظ امسال را اگر «غیرت حافظ» داشته باشیم نمیتوانیم مانند هر سال باشیم، با آن درک عجیبی که در طول جنگ و پس از آن در حول «با دشمنان مدارا»ی حافظ شکل گرفت.
امسال در یک مقطع وسط جنگ کسانی نوشتند که بیایید از حافظ یاد بگیریم که گفت «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا»!
این حافظشناسی اصلاحطلبانه که بسیار فریبکارانه و سیاسی و غیرتخصصی است، به درد لای جرز هم نمیخورد. وقتی تعبیر «دشمن» را در این بیت حافظ که یکسره سفارش به نیکی در حق یاران و مذمت افسون دنیا و ستایش قناعت است، به این غرب وحشی و امریکای جهانخوار بازگردانیم، حیف لای جرز که جای افکار و حافظشناسی ایشان باشد!
این بیسوادی سودجویانه و حقهبازانه از حافظ مختص به این روزگار است. حافظخوانی قدیمیها که سطح درسخواندنشان مکتبخانه بود، واقعیتر و حافظپسندتر و خداپسندتر بود و حافظخوانی امروزیها با تحصیلات دانشگاهی، فریبکارانه و سیاسی و پر از غلطخوانی!
مسئله دو یا چند بیت از حافظ و سعدی یا اینکه اصولاً این ابیات و اشعار به درد حکمرانی راهبردی مبتنیبر شواهد روزگار ما میخورد یا نه، نیست. مسئله، تعریف دشمن و تفسیر سیاسی از یک مسئلهی بشدت راهبردی و پیچیده است که کسانی در فهم آن، با دیدن «مدارا» در شعر حافظ، ذوقمرگ میشوند که بهبه! چه بیتی پیدا کردیم! برویم و با آن خودمان را و حافظشناسی خودمان را نشان دهیم و مشت محکمی بر دهان جنگطلبان بزنیم!
ما در ورای این ادعاها، سخن صریحی از امام صادق داریم که نقل میکند امام علی میفرمود با غیرت باشید و اگر بیگانهای به خاک شما حمله کرد، او را بکشید، خونش گردن من (دَمُه علی عُنُقی).
خاطرهای دارم از یکی دو جلسه حافظخوانی و حافظشناسی و یکی هم از رهبر شهید. این خاطرهها داستان ناتوانی عمومی در خوانش صحیح حافظ است ولی پاسخی در دل آن برای مدعیان دارد. استدلالی هست که وقتی نتوانی متنی را که شعر یا غیرشعر باشد، از رو درست بخوانی، نباید در معنای آن و ذوقمرگی از آن هم ادعایی داشته باشی. این استدلال درست است و ما میدانیم اکثریت مردم و حتی قشر تحصیلکرده از خواندن درست حافظ معذورند. اخیراً متنی از مصطفی ملکیان فیلسوف دیدم که گفته است «از ۸۰میلیون جمعیت ایران بیشک هزار نفر هم شاهنامه را از اول تا آخر نخواندهاند. پس بالیدن تو به فردوسی، بالیدن به چیست؟ بالیدن به کسی است که اصلاً نمیدانید چه گفته؛ به یک امر موهوم دارید میبالید». البته کسانی در دفاع از «بالیدن به یک گنجینه و شاعر ادبی و حماسی بهرغم ناتوانی در خواندن آن» پاسخهایی دادند که برخی با وجه و برخی بیوجه بود ولی اصل استدلال ایشان درست است.
من در جایی شاهد دعوای حافظدوستان در اختلاف بر سر «گر خود» یا «ار خود» خواندن این بیت معروف بودم: «عشقت رسد به فریاد گر خود بهسان حافظ/ قران ز بر بخوانی در چهارده روایت». دعوا بالا گرفت. کسانی میگفتند «ار خود» صحیح است، زیرا به معنی «حتی اگر خود» است و در این صورت معنی بیت میشود: «حتی اگر مثل حافظ، قرآن را از بر بخوانی، سرانجام این عشق است که به فریاد تو میرسد و نه از حفظ خواندن قرآن»؛ و کسان دیگری میگفتند نخیر! «گرخود» صحیح است و معنی بیت میشود: «فقط اگر مثل حافظ قرآن را در چهارده روایت بخوانی، عشق به فریادت میرسد». یعنی در اولی عشق مهم است و در دومی حفظ قرآن. من آنجا یادآور شدم که استاد خرمشاهی در «حافظنامه» به ضبط «ور خود» هم اشاره کردهاند و اینکه این سه هیچ تفاوتی با هم ندارند و موارد مشابه دیگری هم در حافظ هست که نشان میدهد هر سه در یک معنا و همان «حتی اگر خود» است.
مورد دیگر این دعوا بود که در «به ملازمان سلطان که رساند این دعا را»، مطابق خوانش شاملو «ز ملازمان» صحیح است یا مطابق نسخ قدیمی «به ملازمان». اینجا نیز افراد و استادان مدعی اختلافات ناجوری داشتند!
از رهبر شهید نیز این سخن بسیار مشهور است: «گاهی هم هست که شعر حافظ یا صائب را غلط میخوانند؛ آدم میخواهد یقهی خودش را پاره کند! شعر به آن قشنگی را- بهخصوص در تلویزیون- بد میخوانند، غلط میخوانند، زشت میخوانند... آخر چه اصراری است آدم شعری را که بلد نیست بخواند، بخواند.»؟!
این خاطرهها نشان میدهد علاوهبر آنکه درستخواندن، شرط درستفهمیدن است، درستفهمیدن لوازم دیگری هم دارد. اگر درست نخوانی قطعاً چیزی نفهمیدهای. در مرتبهی بعد، میتوان حتی حافظ را درست خواند ولی درست نفهمید. بدترین ارجاعات در استدلالهای سیاسی ارجاع به حافظ و سعدی است؛ و حالا وسط جنگ تو بیا و ببین که دیوانهای میگوید با امریکا «مدارا» کن، چون حافظ گفته است!