کد خبر: 1382881
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۴۰۵ - ۰۴:۰۰
پ سلاح هسته‌ای لزوماً زمانی خطرناک نیست که شلیک شود بلکه گاهی خطر از لحظه‌ای آغاز می‌شود که استفاده از آن به گزینه‌ای قابل تصور در محاسبات روزمره تبدیل می‌شود، خطوط قرمز مدام تغییر می‌کنند، شفافیت وجود ندارد، بازدارندگی بی‌ثبات می‌شود و همان چیزی که قرار بود مانع جنگ شود، به عامل ریسک بدل می‌شود
 داود طالبی

جوان آنلاین: برای چند دهه، سلاح هسته‌ای در سیاست بین‌الملل یک تناقض عجیب داشت. همه از وجود آن خبر داشتند، اما کمتر درباره استفاده از آن سخن می‌گفتند. بمب اتم قرار بود آخرین خط دفاعی باشد. ابزاری چنان ویرانگر که صرف وجودش، قدرت‌های بزرگ را از عبور از مرز‌های مشخص بازدارد. اما حالا زبان هسته‌ای دوباره در حال بازگشت به متن روزمره بحران‌های امنیتی است. نه در یک جنگ هسته‌ای، بلکه در قالب هشدار، تهدید و پیام‌هایی که هر بار مرز میان جنگ متعارف و رویارویی هسته‌ای را کمی مبهم‌تر می‌کنند. آخرین نمونه، سخنان ولادیمیر پوتین در نشست والدای در اول اکتبر ۲۰۲۶ است. رئیس‌جمهور روسیه در واکنش به تنش‌های فزاینده بر سر اوکراین و کالینینگراد گفت اگر این منطقه یا دیگر بخش‌های خاک روسیه مستقیما هدف حمله قرار گیرد، مسکو در استفاده از «همه سلاح‌های» در اختیار خود تردید نخواهد کرد. عبارتی که به‌صراحت شامل سلاح‌های هسته‌ای نیز می‌شود. یک روز پیش از آن نیز روسیه در یادداشتی دیپلماتیک به ناتو هشدار داده بود که در صورت تلاش برای منزوی کردن کالینینگراد، آماده استفاده از زرادخانه خود، از جمله سلاح هسته‌ای، خواهد بود. ناتو در پاسخ تأکید کرده که یک ائتلاف دفاعی است و از روسیه خواسته است از ادبیات هسته‌ای استفاده نکند. 
 
کالینینگراد البته یک نقطه عادی روی نقشه نیست. این منطقه روسیه، میان لهستان و لیتوانی، دو عضو ناتو، قرار گرفته و از مهم‌ترین نقاط نظامی روسیه در منطقه بالتیک محسوب می‌شود. همین موقعیت جغرافیایی باعث شده هرگونه بحث درباره محاصره، قطع ارتباط یا حمله احتمالی به آن، بلافاصله به مسئله‌ای میان روسیه و ناتو تبدیل شود. اما اهمیت اتفاق اخیر فقط در موقعیت کالینینگراد نیست. مسئله مهم‌تر این است که گزینه هسته‌ای بار دیگر وارد زبان مدیریت بحران‌های متعارف شده است. این به معنای آن نیست که روسیه در آستانه استفاده از سلاح هسته‌ای قرار دارد. سخنان پوتین مشخصاً در قالب یک هشدار درباره پیامد‌های حمله مستقیم به خاک روسیه مطرح شد و او هم‌زمان گفت مسکو قصد حمله به کشور‌های اروپایی را ندارد و خواهان همزیستی مسالمت‌آمیز است. اما همین تفکیک، مسئله را از بین نمی‌برد. خطر اصلی ممکن است نه در تصمیم یک قدرت برای شلیک، بلکه در عادی‌شدن تهدید به استفاده باشد. جایی که سلاحی که قرار بود آخرین گزینه باشد، به بخشی از زبان روزمره بازدارندگی تبدیل می‌شود. 

 تهدید هسته‌ای به عنوان ابزار فشار 
بازدارندگی هسته‌ای زمانی معنا دارد که طرفین بدانند عبور از یک خط مشخص چه هزینه‌ای خواهد داشت. منطق جنگ سرد، با همه خطر‌ها و تناقض‌هایش، بر همین شناخت متقابل بنا شده بود. امریکا و شوروی زرادخانه‌های عظیمی داشتند، اما در عین حال کانال‌های ارتباطی، توافق‌های کنترل تسلیحات و مجموعه‌ای از قواعد نانوشته وجود داشت که برای جلوگیری از تبدیل یک بحران به جنگی غیرقابل‌کنترل طراحی شده بودن. امروز بخش مهمی از آن محیط تغییر کرده است. جنگ اوکراین یکی از طولانی‌ترین رویارویی‌های نظامی اروپا پس از جنگ جهانی دوم را رقم زده و روسیه و ناتو را در نزدیک‌ترین سطح تقابل مستقیم خود طی دهه‌های اخیر قرار داده است. در چنین شرایطی، هرچه جنگ متعارف بیشتر به عمق خاک روسیه یا زیرساخت‌های حیاتی آن نزدیک شود و هر چه حمایت نظامی غرب از اوکراین افزایش یابد، مسکو نیز بیشتر تلاش می‌کند با بالا بردن هزینه احتمالی رویارویی، یک خط قرمز برای طرف مقابل ترسیم کند. تهدید هسته‌ای در این چارچوب می‌تواند یک ابزار بازدارنده باشد. اما همین ابزار اگر بیش از اندازه استفاده شود، یک مشکل دیگر ایجاد می‌کند: اعتبار تهدید. اگر یک قدرت هسته‌ای بار‌ها اعلام کند که در شرایط خاص از سلاح هسته‌ای استفاده خواهد کرد، اما هیچ‌گاه این تهدید عملی نشود، ممکن است طرف مقابل به تدریج آن را بخشی از جنگ روانی بداند. اما اگر روزی این تهدید جدی گرفته شود و طرف مقابل برای جلوگیری از عقب‌نشینی، واکنش سخت‌تری نشان دهد، همان زنجیره‌ای شکل می‌گیرد که پوتین نیز در سخنان خود درباره آن هشدار داده است. چرخه‌ای از اقدام و واکنش که می‌تواند به نقطه‌ای برسد که کنترل آن دشوار شود. او در والدای هشدار داد که تشدید متقابل و اقدامات تلافی‌جویانه می‌تواند طرف‌ها را به «نقطه بدون بازگشت» نزدیک کند. مسئله فقط روسیه هم نیست. در سال‌های اخیر، رقابت میان قدرت‌های بزرگ به تدریج نظام امنیتی جهان را از یک ساختار نسبتاً قابل پیش‌بینی به محیطی چندلایه و پرتنش‌تر تبدیل کرده است. روسیه و امریکا همچنان بزرگ‌ترین زرادخانه‌های هسته‌ای جهان را در اختیار دارند، اما چین نیز در حال گسترش توان هسته‌ای خود است و هم‌زمان روابط میان واشینگتن و پکن نیز وارد دوره‌ای از رقابت راهبردی شده است. در چنین شرایطی، بازدارندگی دیگر یک رابطه دوجانبه میان واشینگتن و مسکو نیست. چند قدرت هسته‌ای، چند منطقه بحرانی و چندین سطح از رقابت نظامی و اقتصادی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. اشتباه محاسباتی در چنین محیطی می‌تواند بیش از گذشته خطرناک باشد زیرا دیگر مشخص نیست یک بحران محلی تا کجا می‌تواند زنجیره‌ای از تعهدات و واکنش‌های متقابل را فعال کند. 

 پایان عصر اطمینان
شاید نگران‌کننده‌ترین بخش ماجرا حتی خود تهدید‌های اخیر نباشد. بلکه این واقعیت باشد که جهان در حال از دست دادن بخشی از سازوکار‌هایی است که برای مدیریت همین تهدید‌ها ساخته شده بودند. پیمان New START میان امریکا و روسیه در پنجم فوریه ۲۰۲۶ منقضی شد. اتفاقی که برای نخستین بار در بیش از نیم قرن، دو قدرت دارای بزرگ‌ترین زرادخانه‌های راهبردی جهان را بدون یک چارچوب الزام‌آور برای محدود کردن سلاح‌های راهبردی در برابر یکدیگر قرار داد. مؤسسه مطالعات راهبردی بین‌المللی تأکید کرده که اگرچه روسیه و امریکا فعلاً به صورت غیررسمی اعلام کرده‌اند که از سقف‌های اصلی پیمان فراتر نروند، این محدودیت دیگر مانند گذشته از سازوکار حقوقی و راستی‌آزمایی برخوردار نیست. این تفاوت بسیار مهم است. در سیاست هسته‌ای، فقط تعداد کلاهک‌ها اهمیت ندارد. اطمینان از اینکه طرف مقابل چه دارد و چه می‌کند نیز بخشی از امنیت است. وقتی بازرسی، تبادل داده و شفافیت کاهش پیدا می‌کند، فضای بیشتری برای سوءبرداشت، بدبینی و محاسبه غلط ایجاد می‌شود. در چنین شرایطی، یک طرف ممکن است افزایش توان نظامی طرف مقابل را تهدیدی برای خود بداند و در پاسخ به تقویت زرادخانه یا استقرار تسلیحات جدید روی آورد. طرف مقابل نیز همین اقدام را نشانه‌ای از آمادگی برای حمله تلقی کند. نتیجه می‌تواند مسابقه‌ای باشد که هیچ‌کس رسماً آغاز آن را اعلام نکرده، اما همه در حال حرکت دادن مهره‌های خود هستند. به همین دلیل، پرسش مهم‌تر این است که چرا تهدید هسته‌ای دوباره به یکی از زبان‌های اصلی سیاست قدرت تبدیل شده است؟ پاسخ را باید در تغییر محیط بین‌المللی جست‌و‌جو کرد. جنگ اوکراین، رقابت روسیه و ناتو، کاهش اعتماد میان امریکا و روسیه، رقابت فزاینده واشینگتن و پکن، جنگ‌های خاورمیانه، فرسایش توافق‌های کنترل تسلیحات و افزایش تعداد بحران‌های امنیتی، همه به یک واقعیت مشترک اشاره دارند: جهان وارد دوره‌ای شده که در آن قواعد قدیمی قدرت دیگر به اندازه گذشته کارآمد نیستند، اما قواعد جدید نیز هنوز تثبیت نشده‌اند. 
این وضعیت برای اروپا اهمیت ویژه‌ای دارد. قاره‌ای که پس از پایان جنگ سرد برای مدتی طولانی تصور می‌کرد جنگ قدرت‌های بزرگ و تهدید هسته‌ای به تاریخ پیوسته است، اکنون بار دیگر با هر دو مسئله روبه‌رو شده است. کالینینگراد، بالتیک، اوکراین و مرز‌های شرقی ناتو دیگر موضوعات نظامی نیستند. آنها نقاطی هستند که در آنها یک بحران متعارف می‌تواند با ادبیات هسته‌ای گره بخورد. شاید همین، مهم‌ترین تغییر باشد. در جهان امروز، سلاح هسته‌ای لزوماً زمانی خطرناک نیست که شلیک شود. گاهی خطر از لحظه‌ای آغاز می‌شود که استفاده از آن به گزینه‌ای قابل تصور در محاسبات روزمره سیاست خارجی تبدیل می‌شود. بازدارندگی زمانی ثبات ایجاد می‌کند که خطوط قرمز روشن، ارتباط میان طرفین برقرار و هزینه‌های تشدید برای همه قابل درک باشد. اما اگر خطوط قرمز دائماً تغییر کنند، توافق‌های کنترل تسلیحات فروبپاشند و تهدید هسته‌ای به بخشی از ادبیات عادی بحران‌های سیاسی تبدیل شود، همان چیزی که قرار بود مانع جنگ شود، می‌تواند به یکی از عوامل افزایش ریسک تبدیل شود. این شاید خطرناک‌ترین بخش عصر جدید بازدارندگی باشد. نه اینکه کسی الزاماً بخواهد دکمه را فشار دهد، بلکه اینکه جهان به تدریج به زندگی در کنار دکمه عادت کند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار