عضلات روح و روان خود را پرورش دهیم
انسان هم مانند هر موجود و مخلوقی توانایی و محدودیت‌هایی دارد. زندگی همیشه روی خوش نشان نمی‌دهد و همیشه هموار نیست، بلکه خود ما باید آن را خوش و هموار سازیم
چگونه با افسردگی فصلی مقابله کنیم؟
از نظر زیست‌شناختی و در بیشتر نقاط سرد کشور، از هر چهار نفر یک نفر دچار عارضه افسردگی فصلی ناشی از فعالیت‌های مادر طبیعت در زمستان می‌شود. این حالت معمولاً از دی‌ماه شروع شده و سپس به‌صورت جادویی تا ماه فروردین با افزایش رطوبت بهاری پایان می‌یابد. برای برخی از مردم، این زمان انتظار جزو دلخوشی و شیرینی فصل زمستانی محسوب می‌شود و برای رسیدن فصل بهار روزشماری می‌کنند. برای برخی هم زمان به کندی می‌گذرد به‌نحوی که از شروع پاییز احساس رخوت و کسالت کرده و به مرور زمان میل به خوردن غذا هم در آن‌ها کمتر می‌شود
صفای درونی خانواده چگونه حاصل می‌شود؟
چقدر زیباست که در این خانواده‌ها روح محبت و مهربانی در بین اعضای آن رشد پیدا می‌کند و با سلامت روحی و جسمی به سوی پیشرفت قدم می‌گذارند...
اعتیاد، انتخابی فردی با عوارض بی‌شمار اجتماعی
بعضی‌ها اعتمادبه‌نفس بالایی دارند. با شعار تفریحی می‌زنیم سرشان را شیره می‌مالند و رو به مواد می‌روند. بعضی‌ها خود را مبرا از اشتباه می‌دانند، درحالی‌که چشم باز می‌کنند و شاهد افتادن توی گرداب هستند. دنیا پر از آدم‌هایی است که اعتیاد را برای دیگران زشت دانسته‌اند. بعضی‌ها اعتمادبه‌نفسشان پایین است، آن‌قدر کم که در مقابل هر تعارفی سر تعظیم فرود می‌آورند. قدرت «نه» گفتن ندارند. نمی‌توانند قاطعانه درخواست مهمانی یا مصرف مواد را رد کنند. خیلی از نوجوان‌ها همین‌گونه به دام می‌افتند
۷ روایت از دیو افیون
مردی زن و دو فرزندش را بر اثر مصرف شیشه کشت. این تلخ‌ترین و واقعی‌ترین خبر دنیای افیون است که هرچه جدیدتر و به‌روز‌تر می‌شود قربانی‌های بیشتری می‌گیرد و دمش آدم را بیشتر به فضا می‌برد
نگاهی به تکثیر خانه‌های مجردی و آسیب‌های آن
حالا عده‌ای نه‌تن‌ها زندگی مجردی را بد نمی‌دانند، بلکه نشانه کلاس می‌دانند. هر چند هنوز این طرز فکر جزو اقلیت محسوب می‌شوند، اما اگر چاره‌ای بر احوالش نیندیشیم به زودی فراگیر می‌شود و به یک اصل تبدیل می‌شود، ولی سؤال مهم این است که چرا افراد به زندگی مجردی پناه می‌آورند؟ چه چیزی نسبت به گذشته تغییر کرده که میل‌ها برای تنها بودن و زندگی مستقل فزونی یافته است؟
وقتی سرگرمی‌هایمان بی‌هویت می‌شود
چه شد که ما عاشق فرهنگ و تفریحات دیگران شدیم؟ چه شد که بالن آرزو آمد نشست جای فال حافظ و نورافشانی‌ها جای هفت گله آتش که دست در دست هم از روی آن می‌پریدیم؟ چرا آن‌قدر اهل افراط و تفریط هستیم؟ اصل را فراموش می‌کنیم، اما برای فرعیات پیش پا افتاده سر و دست می‌شکنیم؟ جشن هالووین را کجای دلمان بگذاریم؟
چرا تصمیمات ما برای تغییر واقعی با ناکامی مواجه می‌شود؟
اعتیاد وحشتناک ما به سرگرمی‌ها به خاطر این است که واقعاً نمی‌دانیم در زندگی چه می‌خواهیم و هر پروژه تغییری هم تعریف کنیم تحت سیطره عمیق سرگرمی‌ها محو می‌شود. واقعاً خیلی از ما زیر نفوذ این همه سرگرمی و بار سنگین زندگی عاریتی و مصنوعی، فراغت و خالی شدن به مفهوم واقعی کلمه را پیدا نمی‌کنیم که تغییر در فضای آن فراغت اتفاق بیفتد؛ در واقع این نوع زندگی همه حفره‌های خالی را که می‌تواند به تغییر جا دهد می‌پوشاند. نالیدن‌های مکرر، سر و صدای مداوم ذهنی، حسرت خوردن‌ها، یک و نیم ساعت تخمه شکستن جلوی تلویزیون و آنلاین بودن‌های معتادگونه
جای شرح صدر کجای زندگی ماست؟
چرا ما این همه گرفتاری‌های رنگارنگ در زندگی داریم و چرا واقعاً گرفتاری‌های بشر به یک شکل بنیادین حل نمی‌شود.
۲