گفت‌و‌گوی «جوان» با خانواده شهید بنیامین رضوانی از شهدای حملات رژیم‌صهیونیستی 
حدود ۲۳ ساعت قبل از شهادتش، ساختمان کناری‌شان را زده بودند و چند نفر از همکارانش به شهادت رسیده بودند. بغض گلویش را گرفته بود، به سختی حرف می‌زد و فقط تکرار می‌کرد: «رفیقامونو زدن... چه آدمای خوبی بودن، حیف شد از دست رفتن.» خیلی برای شهادت دوستانش ناراحت بود، مخصوصاً وقتی شنید در آن حمله چند کودک هم جان‌شان را از دست داده‌اند. خودش هم محل حادثه را دیده بود و می‌گفت: «آن بچه‌های بی‌دفاع رو زدند»
گفت‌و‌گوی «جوان» با برادر شهید کیوان پیری از شهدای تجاوز امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران
پدرمان به نان حلال اعتقاد زیادی داشت. کیوان هم این صفت خوب را از پدر به ارث برده و همیشه سعی می‌کرد رزق حلال کسب کند. اخوی معتقد بود بهتر است کمتر دربیاورد تا اینکه نانش شبهه ناک باشد. ساده‌زیستی را رعایت می‌کرد و همین نان حلالی که خورده و با آن پرورش یافته بود، باعث شد تا سعادت شهادت را نصیب خودش کند
گفت‌و‌گوی «جوان» باهمسر شهید حامد اصفهانی‌مقدم از شهدای حمله تجاوز نظامی امریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان
۱۰ شب پدرشوهرم از تماس‌های مکرر ما و از نگرانی ما به منزل‌مان آمد. وقتی که رسیدند لباس‌هایشان خاکی بود. چهره خیلی در هم و ناراحتی داشتند. از سؤالاتی که از وی داشتم به من اشاره کردند؛ دخترم را به داخل اتاق دیگر ببرم. فهمیدم خبر بدی در راه است. گوشی را دادم به دخترم که بازی کند. دخترم با بغض گفت: «بابا شهید شده است.»
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید استوار یکم حجت بابایی از شهدای نیروی پدافند هوایی ارتش که در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه به شهادت رسید
‌نمی‌دانستم فردا شب خودم هم عزادار همسرم می‌شوم. فردای آن روز، شنبه روز عید غدیر، با اینکه شیفت کاری حجت نبود، صبح زودتر از هر روز آماده رفتن شد. با حالت بغض به او گفتم می‌شود نروی؟ گفت من برای چنین روز‌هایی آموزش دیدم، اگر من و امثال من نباشند چه کسی می‌خواهد جلوی این نامرد‌ها بایستد، ناراحت نشو، هیچ اتفاقی نمی‌افتد، محکم و استوار در حالی که به نشانه خداحافظی دست تکان می‌داد با خنده روی لب رفت
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید عباس شرفی‌نیا از شهدای هوافضای سپاه در مبارزه با رژیم صهیونیستی
شهید در طول عمرش ۳۲ بار اهدای خون انجام داده بود. سه کودک یتیم را هم تحت حمایت خودش قرار داده و تا ۱۹ سال این حمایت را ادامه داده بود. ایشان هر کاری از دستش برمی‌آمد برای کمک به دیگران انجام می‌داد. هم برای خانواده و اطرافیان و هم برای کسانی که نمی‌شناختیم و شهید متوجه می‌شد مستحق کمک هستند
گفت‌وگوی «جوان» با همسر و مادر شهید سرهنگ محمد سهرابی جانباز و رزمنده نهاوندی که پس از ۴ ماه تحمل جراحات ناشی از «جنگ ۱۲ روزه» به شهادت رسید
شهید محمد سهرابی حدود ۱۶ سال در سخت‌ترین شرایط آب و هوایی چهار فصل در استان کردستان خدمت کرد. او با حقوق پایین هرگز شکایتی نداشت و می‌گفت این راهی است که با عشق و علاقه انتخاب کرده‌ام. او باور داشت هرکس در این سرزمین شهید شود، اجر بزرگی در آن دنیا خواهد داشت، چون کردستان خط مقدم مبارزه با رژیم صهیونیستی و تروریست‌های منافقی است که تا بن دندان مسلح هستند. به گفته او، باید چشم طمع این دشمنان را به کشور کور کرد و او این راه را با دل و جان طی کرد 
گفت‌و‌گوی «جوان» با برادر شهید مجتبی رضایی از شهدای هوافضای سپاه در مقابله با رژیم‌صهیونیستی و امریکا
تا روز شهادت برادرم خبر نداشتم که او درجه سرهنگی دارد. در بیمارستان یکی از خدماتی‌ها سررسیدی به من داد. وقتی بازکردم دیدم نوشته سرهنگ مجتبی رضایی. تا آن روز اصلاً خبر نداشتیم او چه درجه‌ای دارد، اما گویا دشمن به خوبی می‌دانست که برادرم کیست که حتی بعد از شهادتش هم او را رها نکرده و در فضای مجازی به او توهین کردند
گفت‌و‌گوی «جوان» با همرزمان سردار شهید حاج‌عباس نیلفروشان که در جوار رهبر مقاومت لبنان، سید حسن نصرالله به شهادت رسید
بعد از شهادت سردار زاهدی (فرمانده سپاه لبنان و سوریه)، آقا سید شخصاً درخواست کردند «حاج عباس» جایگزین ایشان شود. با توجه به اهمیت این مسئولیت، حضرت آقا باید نظر نهایی را می‌دادند. ایشان به‌رغم اینکه سردار نیلفروشان را برای تصدی کار‌های مهمی درون خود سپاه درنظر داشتند، با توجه به شرایط خاص جبهه مقاومت و درخواست شخص آقا‌سید، از میان لیست ۱۰نفره، حاج‌عباس را انتخاب کردند. تمام دل‌خوشی شهید نیلفروشان در شش‌ماهه باقی‌مانده از عمر خود، همین بود که این مسئولیت «امر مولا» و «جهاد با رژیم صهیونی» است. 
گفت‌و‌گوی «جوان» با مادر شهیدان «محمدمهدی و زهرا نظری» از شهدای حمله رژیم تروریستی اسرائیل به تهران 
دختر شهیدم حافظ کل قرآن و مربی قرآن در آستان قدس‌رضوی بود. در کلاس‌های جهادی که برای زندانیان می‌گذاشتند؛ شرکت می‌کرد و به دختران قرآن آموزش می‌داد. به فکر مستضعفین بود. به او می‌گفتند انقدر زحمت می‌کشی باید پول بگیری. می‌گفت باشد برای رضای خدا. فقط دغدغه آخرت داشت. به فکراین دنیا نبود و واقعاً شهادت را دوست داشت
گفت‌وگوی «جوان» با برادر شهید ابوذر مرادی‌فرد از شهدای هوافضای سپاه در جنگ با رژیم صهیونیستی
در هیئت یوسف الزهرای کوی فلسطین دو مداح به نام‌های مجید کیانی و حجت داودی داریم. این دو نفر بعد از شهادت ابوذر می‌گفتند هیچ وقت ندیدیم ابوذر در عزاداری آقا امام حسین (ع) و اهل بیتش کوتاهی کند. هنگام گریه از ته دل ضجه می‌زد و هنگام سینه زدن چفیه دور کمرش می‌بست و محکم سینه می‌زد
۶