گفت‌و‌گوی «جوان» با پدر «شهید امیرعلی غریب» از شهدای حمله تروریستی امریکا و اسرائیل به ایران
امیرعلی در کار‌های خیر شرکت می‌کرد. چون رشته‌اش روانشناسی بود با استادش به یک مرکز توانبخشی رفته بود و همکاری می‌کرد. به دو معلول برای فیزیوتراپی و نرمش کمک می‌کرد. یک خانم سرطانی در محله‌مان است که امیر علی هوای ایشان را داشت. فرد بیمار می‌گفت: امیرعلی معمولاً می‌دانست من در چه احوالاتی هستم و کمکم می‌کرد
گفت‌و‌گوی «جوان» با خانواده پاسدار شهید سیدامیرحسین موسوی از شهدای حملات رژیم‌صهیونیستی
حالا با عنوان مادر شهید بودن افتخار می‌کنم. حس می‌کنم به خدا نزدیک‌تر شده‌ام، چون باید راه پسرم و راه تمام شهدا را ادامه بدهم تا از این امتحان الهی سربلند بیرون بیایم و راضی به رضای خدا باشم. دلتنگی همیشه هست، اما نگاه من به دنیا تغییر کرده است. هنوز درد هست، اما همراه آن، افتخار و مسئولیتی است که مرا سرپا نگه می‌دارد
گفت‌وگوی «جوان» با دوست شهید مرتضی عباسی که شاهد نحوه شهادتش بر اثر برخورد ترکش پهپاد رژیم صهیونیستی بود
من در پایگاه مسئول نیروی انسانی بودم و مرتضی مسئول تربیت نیرو و تشکیل حلقه‌های صالحین بود. در واقع بحث ارتقای معنوی و فرهنگی بچه‌ها با او بود. برای بسیجی‌های کم سن و سال‌تر حلقه‌های صالحین تشکیل می‌داد و برای‌شان کلاس‌های قرآن و احکام برپا می‌کرد
گفت‌وگوی «جوان» با همسر ستوان یکم شهید اکبر خسروی از پرسنل پدافند ارتش در مقابله با رژیم صهیونیستی
شهید در سنین نوجوانی و جوانی قاری برجسته قرآن بود که در مسابقات مختلف، مقام‌های زیادی کسب کرد و علاقه زیادی به تلاوت قرآن داشت. بیشتر اوقات نوجوانی و جوانی‌اش را در مسجد گذراند و مکبر و قاری بود. از اوقات فراغتش استفاده می‌کرد و به مسجد می‌رفت و در برنامه‌هایی که در مسجد برگزار می‌شد شرکت می‌کرد
گفت‌وگوی «جوان» با همسر سرگرد شهید رحیم مجیدی‌مهر که در مرز بانه بر اثر سرما و کولاک شدید به شهادت رسید
همه آنهایی که زندگی با یک فرد نظامی را انتخاب می‌کنند، می‌دانند این مسیر امکان دارد به شهادت یا جانبازی ختم شود. من و رحیم گاهی در مورد این موضوع با هم صحبت می‌کردیم. حرف از شهادت که به میان می‌آمد او ناامیدانه می‌گفت: «خانم جان! من آخرش هم می‌میرم، شهید نمی‌شوم، چون لیاقت ندارم.» این را می‌گفت و من می‌فهمیدم که او چقدر مشتاق شهادت است 
گفت‌و‌گوی «جوان» با برادر شهید رضا امینی که همراه فرزندش امیرعلی در حمله رژیم صهیونیستی به شهادت رسیدند
آقا‌رضا و امیرعلی در سالن پذیرایی خانه شان بودند و امیررضا و مادرش در اتاق کناری، قسمت این بود که زنده بمانند. موشک به ساختمان ۱۴ طبقه اصابت کرد و، چون اینها در طبقات بالا بودند آن تکه از ساختمان منفجر نشد. نوع برخورد موشک به بدنه برج طوری بود که در طبقات پایین انفجار رخ داد و تخریب وسیعی صورت گرفت
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده «شهیده پوراندخت سعادت‌نژاد» از شهدای حملات رژیم غاصب صهیونیستی
خواهرم کمی قبل از شهادت شهرستان پیش ما آمده بود و موقع برگشت ماشینش خراب شده بود. ما گفتیم این نشانه است که به تهران نروی و یکی، دو روز بمانی. قبول نکرد. ماشین را به تعمیرگاه برد و تا ظهر آماده شد. شب که به تهران رسید با اینکه خسته بود، اما یک‌شنبه یکم تیرماه به سرکار رفت و دوم تیر هم شهید شد
گفت‌وگوی «جوان» با پدربسیجی شهید مرتضی عباسی از شهدای حمله رژیم صهیونیستی و امریکا به کشورمان
مرتضی آن روز کلاً درگیر برگزاری مراسم غدیر بود. تا شب هم کارشان طول کشید. بعد همراه دوستش آمده بود جلوی در خانه تا یک وسیله‌ای از خانه بردارد که در همین لحظه پهپاد دشمن به خانه رو‌به‌رویی سقوط می‌کند و یکی از ترکش‌های آن به سر پسرم اصابت می‌کند انگار که این پهپاد مأمور شده بود تا مرتضی را شهید کند
گفت‌و‌گوی «جوان» با مادر پاسدار شهید حسین کریمی از شهدای حملات رژیم صهیونیستی 
حسین هدیه‌ای بود که خدا به من داد و خودش هم از من گرفت. دنیا با همه زیبایی‌اش جایی برای او و امثال او نیست. اینها بسیار پاک و معصوم بودند
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید جعفر شهبازی اندبیلی از کارکنان نیروی هوایی ارتش در مقابله با رژیم‌صهیونیستی
چون هر دو دخترمان در بچگی پدرشان را دیر به دیر می‌دیدند، هر وقت جعفر بچه‌ها را بغل می‌کرد آنها با دیدن پدرشان غریبی می‌کردند. یک روز دخترم زهرا که بغل داداشم بود و همسرم آمد بغلش کند، گریه کرد و برادرم با شوخی گفت: «نترس نترس آدم خوبیه باباته.» آنجا همگی زدیم زیرخنده و برای ما یک خاطره ماندگار شد
۶