
روزي كه رئيس دولت در بازديد از مناطق زلزلهزده كرمانشاهان وعدههاي شيرين و اميدواركننده به مردم آسيبديده و خانواده از دسترفته ميداد، من سري به علامت نفي و بياعتمادي تكان دادم و به دوستي كه كنارم نشسته و صحنه را تماشا ميكرد، گفتم:«اين وعدهها را زياد جدي نگيريد، زيرا چند زمان بعد ايشان حرفهايش را پس ميگيرد، دستاويزهايي خواهد آورد و همانطور كه در ماجراي پلاسكو ميبينيم، پس از يك سال كسبه پلاسكو سرگردانند و شهرداري و بنياد مستضعفان آنان را ميچزانند، در خصوص اين زلزلهزدگان هم دولت بهانههایی خواهد آورد و از زير بار تعهدات لفظي خود شانه خالي خواهد كرد.
دوستم پرسيد چرا؟ پاسخ دادم «اينان تاريخ ايران را نخواندهاند. اطلاعاتي از جامعه و خصوصيات مردم ايران ندارند. خيال ميكنند مردم فراموشكارند و يادشان خواهد رفت.» اگر نشدني است چرا بيهوده قول ميدهيد و مردم را دلخوش ميكنيد، چند روز بعد سخنگوي شما مانند يك كاسب چانهزن زير قول رئيس دولت ميزند. چند روز بعد روزنامهها تيترهاي درشت زدند پولي كه قرار بود دولت به زلزلهزدگان بدهد در صورتي كه آسيبديدگان بيخانه كانكس دريافت كنند به آنان تعلق نخواهد گرفت.
سروصداي اعتراض بلند شد كه كانكس مسكن موقت است. اموال دولت است. اين 6 ميليون تومان براي شهرنشينان و 5 ميليون تومان براي روستانشينان چه ارتباطي به كانكس دارد. تا ابد كه نميشود مردم در كانكس زندگي كنند. اين مبالغ ناچيز در حقيقت محض التيام درد زلزلهزدگان است. من حافظه دقيقي دارم. باز هم دولتيان تأكيد كردند خير مرغ يك پا دارد؛ يا كانكس يا وجه نقد. كسي جواب نداد با اين 6 يا 5 ميليون تومان كه نميشود آپارتمان اجاره كرد، خانه خريد يا ساخت؛ يك كمك نقدي از دولت به مردم است. جاي دوري نميرود. شما كه با كرم و سخاوت به مردم بلاديده دنيا كمك ميكنيد، چه ايرادي دارد از خزانه دولت يك كمك مادي و نقدي هم به اين هموطنان بلاكشيده عزيز از دست داده و خانه خراب شده بكنيد. يك دفعه سخنگوي دولت حرفش را پس گرفت خير! ما كي گفتيم.
قرار بود 3 ميليون تومان بابت مسكن موقت بدهيم. حالا كه كانكس ميدهيم آن را نخواهيم داد، اما 6 ميليون و 5 ميليون سرجاي خودش است. اين نشانه ترديد و تذبذب رأي در كابينهاي است كه با مردم رو راست نيست و اغلب مردم گفتهها و مواعيد آن را قبول ندارند. سخنان يك مقام رسمي نمايانگر تصميمات قبلاً بررسي شده و سنجيده آن مقام است، چون دولت متشكل از هيئت وزيران است و همه اعضاي دولت مسئوليت مشترك دارند، در نهايت به مثابه نظر و تصميم مشترك دولت محسوب ميشود. بنابراين ترديد و دودلي در مورد چنين اموري معني ندارد. در فضاي مجازي ديدم شخصي نوشته يك سال است اروپاييها فولاد ايران را تحريم كردهاند و خريدار آن نيستند، در حالي كه رئيس دولت در بيانات اخیر خود که گزارش صد روزهای داد از فروش معتنابهی فولاد در ماههای اخیر سخن راند؛ مطالبی که آقای دکتر روحانی در سخنرانی اخیر تلویزیونی خویش بیان فرمودند با آنچه مردم حس و لمس میکنند، تمایز عمده دارد. آنقدر نکات شیرین، مطبوع و دلپذیر در این سخنرانی که من خلاصه آن را در یکی از شبکههای اجتماعی طرفدار دولت خواندم، آورده شده بود که بنده ذوق زده شدم که چگونه این همه پیشرفت در طول چهار سال گذشته و این چند ماه حادث شده، اما من و امثال من نمیبینیم و در عوض مرتب گزارش تعطیلی پی در پی کارخانهها و کارگاهها و بیکار شدن هزاران کارگر، اوقات ما را تلخ میکند؟
کو مسکن اجتماعیای که آقای آخوندی وعده آن را داده بود. شنیدم مقام معظم رهبری در سفر به نقاط آسیبدیده نگران مردمی بودند که زیر چادر قرار داشتند و در سرمای زمستان و بارندگی و ریزش برف ایشان مرتب میپرسیدند تا کی این کانکسها خواهد رسید. جوابها ایشان را قانع نمیکرد. خوشحال شدند، وقتی شنیدند سپاه دست اندر کار ساختن کانکس است و روزانه 400 کانکس میسازد. شنیدم فردی خیر 150 کانکس 12 متری هدیه کرد. یک شرکت سازنده ماءالشعیر هم تعداد زیادی کانکس موجود در انبارهای خود را ارسال کرد.
پرسش رهبر معظم این بود که چگونه میتوان کانکسها را سریعاً به مناطق زلزلهدیده رساند. جواب این بود که یک تریلر میتواند 10 کانکس را به صورت صفحهای و ساخته نشده به محل برساند. من وقتی این پرسش و پاسخ را شنیدم، خیلی خوشحال شدم، اما از چانهزدنهای دولت که ابتدا صریحاً گفت به کسانی که کمک نقدی میگیرند، کانکس داده نمیشود، بعد تحت فشار افکار عمومی سخن خود را پس گرفت، خوشم نیامد. من احساس میکنم در دولت مشاورتهای خوبی انجام نمیشود. تشتت آرا وجود دارد. حرفی میزنند و روز بعد عوضش میکنند. آخر 5 یا 6 میلیون تومان چیست که اینقدر درباره آن سخن میرانید؟ این مردم مهربان، نازنین و عزیز و فداکاری هستند. هر اندازه در این زمان حساس به آنان استمالت کمک شود، به نفع مملکت است. با اجازه خوانندگان یک مقاله دیگر هم به این موضوع اختصاص خواهم داد.