گفت‌وگوی «جوان» با فرزند شهیدعلی قنبری که از مناطق محروم بوشهر به جبهه رفت و آسمانی شد
بعد از شهادت بابا سختی‌های زیادی داشتیم. منطقه ما برق نبود. بیشتر مردم با چراغ توری خانه را روشن می‌کردند. ما همین چراغ را هم نداشتیم. یک عدد چراغ فانوس داشتیم که شب‌ها وقتی مادرم فانوس را دست می‌گرفت و به آشپزخانه می‌برد تا غذا درست کند؛ منتظرمی نشستیم تا چراغ برگردد و تکلیف‌مان را انجام دهیم
نگاهی به عملیات بیت‌المقدس ۷ در خرداد ۱۳۶۷
با شروع عملیات هرچند نیرو‌های دشمن درآمادگی به سرمی بردند و شروع به ریختن آتش سنگین روی نیرو‌های ایرانی کردند، اما رزمندگان توانستند پیشروی سریعی در برخی از نقاط داشته باشند. نهایتاً به دلیل هوشیاری دشمن، عمق منطقه عملیاتی، سختی تدارکات و پیشتیبانی از نیرو‌های عمل‌کننده، گرمای بسیار شدید هوا و همین‌طور عدم الحاق تمامی یگان‌ها، فرماندهان تصمیم به اتمام عملیات و بازگشت نیرو‌ها گرفتند
گفت‌وگوی «جوان» با خواهر شهید مجید دنیانورد از شهدای آزادسازی خرمشهر
شنیدن خبر شهادت مجید برای پدر و مادرم سخت بود، اما مادرم صبوری می‌کرد و دوست نداشت بچه‌های دیگرش و اطرافیان از شنیدن خبر شهادت مجید ناراحت شوند، اما پدرم مثل گذشته نبود و کمتر به مغازه می‌رفت. با یاد مجید روزگار را می‌گذراند. مادرم صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شد، می‌گفت: «آقا مجید سلام صبح تو و دیگر شهدا بخیر»
یادکردی از شهید سید محمدتقی رضوی از شهدای شاخص خردادماه 
سردار شهید سید محمدتقی رضوی از نیرو‌های با سابقه جهاد سازندگی در جبهه‌های جنگ بود که مسئولیت‌های مختلفی، چون فرماندهی مهندسی جهاد سازندگی، مسئول ستاد کربلا و فرماندهی مهندسی جنگ جهاد سازندگی را برعهده داشت
گفت‌و‌گوی «جوان» با خانواده شهیدان حاجی‌مراد و محمد معارف‌وند ۲ برادر شهیدی که در کربلای ۵ آسمانی شدند
برای مادر خیلی سخت بود که به ایشان اجازه حضور در جنگ را بدهد، اما با صحبت‌های پدر از عاشورا، کربلا و حضرت زینب (س) راضی به رفتنش شد. مادرم می‌گفت: به پدر گفتم من سه فرزند دارم و منتظر به دنیا آمدن فرزند دیگرم هستم، اما پدرتان با آرامشی عجیب به من گفت: «خدای‌تان بزرگ است. من شما را به خدا می‌سپارم؛ ان‌شاءالله کمک‌تان می‌کند.» آن زمان خانه ما در یکی از اتاق‌های خانه پدربزرگ خلاصه شده بود. به این ترتیب پدر در سال ۱۳۶۲ برای اولین بار به جبهه اعزام شد و در نهایت ۲۴ دی ۱۳۶۵ در سن ۲۹ سالگی به شهادت رسید. بعد از شهادت پدر آخرین فرزند خانواده ما متولد شد. آن روز‌ها برای مادرم به تلخی و سختی گذشت و هیچ گاه از یاد او بیرون نرفت
گفت‌و‌گوی «جوان» با یکی از نویسندگان حوزه دفاع مقدس پیرامون نقش شهر رودسر در جنگ تحمیلی
تا قبل از سال ۶۵ که لشکر قدس گیلان تشکیل شود، بچه‌های رودسر و توابع و بخش‌های آن از طریق لشکر ۲۵ کربلا یا دیگر یگان‌ها به جبهه اعزام می‌شدند. اما بعد از تأسیس لشکر قدس، گردان امام حسین (ع) با محوریت بچه‌های رودسر در این لشکر تشکیل شد و تا پایان جنگ عمده رزمنده‌های رودسری از طریق این گردان به جبهه می‌رفتند
گفت‌و‌گوی «جوان» با جانباز سیدعبدالکریم محمدی از رزمندگان دفاع مقدس که در ۱۵ سالگی به جبهه رفته بود
سردار فضلی را دیدم. گفتم بچه‌ها دارند برمی‌گردند، احتمال دارد عراقی‌ها از طرف دجله بیایند. ایشان چهره نورانی داشتند. رو به من کردند و خندیدند. من قدم کوتاه بود، ایشان قد بلندی داشت، خم شد صورتم را بوسید. گفت نگران نباش خدا کمک می‌کند و نیرو‌ها جایگزین می‌شوند. کمی بعد رفتیم و در خرمشهر موضع گرفتیم. عراقی‌ها کلاً در محاصره افتاده بودند
خاطراتی از نقش تدارکات در عملیات الی بیت‌المقدس برگرفته از کتاب «موقعیت الله وکیل»
روزی که خرمشهر به محاصره نیرو‌های ما درآمد، حسین خرازی که وضعیت دشمن را دیده بود، به‌منظور تضعیف روحیه آنها و تقویت روحیه رزمندگان، با خودرو از خاکریز خودی عبور و به سمت مرکز شهر خرمشهر حرکت کرد. خرازی هیچ ترسی از دشمن نداشت و در حین عملیات دائم می‌گفت این قسمت را پر کنید، فلان جا را آتش بریزید...
گفت‌و‌گوی «جوان» با خواهر و برادر  شهید محمد صالحی از شهدای دفاع مقدس
وقتی والدینم از پیش محمد به شیراز برمی‌گشتند، همان موقع کاروان محمد و همرزمانش به وسیله جنگنده‌های دشمن بمباران شدند و به شهادت رسیدند. قبل از اینکه مادر‌و‌پدرم به شیراز برسند، پیکر محمد و تعدادی از همرزمانش زودتر برگشته بود. مادر هنوز خبر نداشت پسرش شهید شده، اما دلشوره عجیبی داشت
گفت‌و‌گوی «جوان» با جانباز علیرضا مرادی از رزمندگان حاضر در عملیات الی‌بیت‌المقدس
در عملیات فتح خرمشهر واقعاً بچه‌ها روحیه بسیار بالایی داشتند. در سخت‌ترین شرایط نماز را فراموش نمی‌کردند. وقتی می‌گفتیم نماز را نشسته بخوانید، ناراحت می‌شدند و جایی می‌رفتند تا بتوانند نماز را ایستاده و کامل بخوانند. هوا گرم بود و از شدت تشنگی بی‌طاقت شدیم. کمترین امکانات اولیه و حتی سنگر نداشتیم...
۵