کد خبر: 1344811
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۰
کامران شیرازی

اظهارات اخیر «اسکات بسنت» وزیر خزانه‌داری امریکا، یکی از صریح‌ترین اعترافات رسمی مقامات این کشور درباره نقش مستقیم این کشور در بی‌ثبات‌سازی اقتصادی ایران و پیوند دادن آن به اغتشاشات داخلی است. بسنت در جلسه استماع کمیته اقتصادی مجلس سنای امریکا اذعان کرد که وزارت خزانه‌داری ایالات متحده با ایجاد کمبود مصنوعی دلار در بازار ایران، عملاً زمینه افزایش نرخ ارز، جهش تورم و در نهایت بروز ناآرامی‌های اجتماعی را فراهم کرده است. 
او با اشاره به راهبرد تشریح‌شده خود در باشگاه اقتصادی نیویورک در ماه مارس گفت: «در وزارت خزانه‌داری، کاری که ما انجام دادیم ایجاد کمبود دلار [در ایران]بود… این منجر به یک نتیجه سریع و به نظر من چشمگیر در ماه دسامبر شد، زمانی که یکی از بزرگ‌ترین بانک‌های ایران ورشکست شد». بسنت سپس زنجیره پیامد‌ها را چنین توصیف کرد: «بانک مرکزی [ایران]مجبور شد پول چاپ کند. پول رایج ایران سقوط کرد، تورم به شدت افزایش یافت و به همین دلیل است که مردم ایران را در خیابان‌ها دیدیم.»
این جملات، برخلاف ادعا‌های همیشگی امریکا درباره «حمایت از مردم ایران»، تصویری کاملاً متفاوت از نقش امریکا ارائه می‌دهد. تحریم‌های مالی امریکا علیه ایران به شکل عملیاتی به سلاحی برای مداخله در معادلات داخلی کشور تبدیل شده‌اند. هدف اصلی این تحریم‌ها فرسایش تدریجی توان اقتصادی جامعه و ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت است. وقتی دسترسی یک کشور به منابع ارزی محدود می‌شود، نخستین پیامد آن افزایش تقاضا و کاهش عرضه ارز است. این عدم تعادل، مستقیماً نرخ ارز را بالا می‌برد. افزایش نرخ ارز نیز به صورت دومینویی قیمت کالا‌های وارداتی، مواد اولیه تولید و نهاده‌های صنعتی را افزایش می‌دهد. نتیجه نهایی، تورمی است که بیشترین فشار آن بر طبقات متوسط و پایین جامعه وارد می‌شود. اعتراف بسنت نشان می‌دهد که این چرخه محصول طراحی آگاهانه بوده است. پس از ایجاد فشار اقتصادی و تشدید نارضایتی‌ها، مرحله بعدی پروژه امریکا که بهره‌برداری سیاسی و رسانه‌ای از بحران بود آغاز شد. شبکه‌های رسانه‌ای وابسته به غرب و اتاق‌های فکر همسو، نارضایتی‌های اقتصادی را به عنوان «قیام علیه نظام سیاسی» بازنمایی کردند و کوشیدند جهت خشم اجتماعی را از عامل خارجی به سمت ساختار داخلی منحرف سازند. 
در این چارچوب، امریکا تلاش کرد خود را حامی مطالبات مردم معرفی کند، در حالی که همان کشور به اذعان وزیر خزانه‌داری‌اش، یکی از معماران اصلی فشار اقتصادی است که به این نارضایتی‌ها دامن زده است. یکی از تکنیک‌های ثابت سیاست خارجی امریکا، ترکیب تخریب و نجات‌نمایی است. ابتدا بحران ایجاد می‌شود و سپس واشینگتن با پیشنهاد مذاکره، رفع محدود بخشی از تحریم‌ها یا ارسال پیام‌های به ظاهر انسان‌دوستانه، تلاش می‌کند نقش ناجی را بازی کند. در مورد ایران نیز همین الگو قابل مشاهده بود فشار حداکثری، تشدید مشکلات اقتصادی، شکل‌گیری ناآرامی‌ها و سپس طرح ادعا‌هایی مبنی بر آمادگی برای «کمک به مردم ایران» یا «حمایت از حقوق بشر». این دوگانه‌سازی، اگرچه در سطح رسانه‌ای پر سر و صداست، اما با اعترافاتی مانند سخنان بسنت عملاً فرو می‌ریزد. اگر امریکا واقعاً نگران معیشت مردم ایران بود، منطقی‌ترین اقدام، رفع تحریم‌هایی بود که مستقیماً بر نظام بانکی، تجارت خارجی و دسترسی ایران به منابع ارزی اثر می‌گذارند. اما اعتراف وزیر خزانه‌داری امریکا نشان می‌دهد که سیاست رسمی واشینگتن دقیقاً در جهت معکوس حرکت کرده است. به بیان دیگر، امریکا از یک سو خود را مدافع مردم ایران معرفی می‌کند و از سوی دیگر آگاهانه سازوکار‌هایی را فعال می‌کند که زندگی روزمره همان مردم را دشوارتر می‌سازد. 
سخنان اسکات بسنت بازتاب یک راهبرد ریشه‌دار در سیاست امریکا علیه ایران است، یعنی استفاده از اقتصاد به عنوان میدان نبرد، تبدیل فشار معیشتی به اهرم بی‌ثبات‌سازی و سپس تلاش برای مصادره سیاسی پیامد‌های آن. این اعتراف، سندی مهم برای افشای این واقعیت است که بخش قابل‌توجهی از مشکلات اقتصادی تحمیلی بر ایران، حاصل تصمیمات هدفمند واشینگتن بوده و روایت امریکا به عنوان «ناجی مردم ایران» بیش از آنکه واقعیت داشته باشد، بخشی از یک عملیات روانی گسترده است.

برچسب ها: امریکا ، ایران ، کنگره
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار