گفت‌وگوی «جوان» با فرزندان شهید قدرت‌الله منجذب از شهدای اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴
وقتی فتنه‌گران پدرم را محاصره کردند، دوستانش آمده بودند او را به عقب ببرند، اما جمعیت فتنه‌گر به پدرم رسیدند و او را از پشت کشیدند و با ضربات متعدد چاقو، قمه و با گلوله به شهادت رساندند. جسمش را ارباًاربا کردند. ما پیکر بابا را ندیدیم
گفت‌وگوی «جوان» با مادر شهید ابوالفضل مقدسی از شهدای تأمین امنیت در اغتشاشات دی ماه سال گذشته
یکی از دوستان پسرم به نام شهید موسوی در یگان ویژه تهران به شهادت رسید. بچه‌های پادگان‌شان شهید شده بودند و پسرم آنجا نبود. همیشه می‌گفت دعا کنید من هم شهید شوم. می‌گفتم پسرم مراقب خودت و مردم باش. می‌گفت مردم از خود ما هستند. ما مراقب‌شان هستیم تا امنیت داشته باشند
گفت‌و‌گوی «جوان» با همسر بسیجی شهید مجید حسن‌پور از شهدای قزوین در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴
شب ۱۹ دی ماه ساعت ۹ شب با آقا مجید تماس گرفتم، ولی جواب نداد. گفتم حتماً سرش شلوغ است. تا نصف شب منتظر تماسش بودم، وقتی تماس می‌گرفتم، گوشی یا خاموش بود یا جواب نمی‌داد. ساعت هشت صبح با شماره یکی از دوستان آقا مجید تماس گرفتم تا ایشان صدای من را شنید گفت: با شما تماس می‌گیرم. به دلم افتاد دیگر همه چیز تمام شده است
گفت‌وگوی «جوان» با همسر بسیجی شهید محمود عباسی از نیرو‌های مدافع امنیت در مقابله با اغتشاشات دی‌ماه ۱۴۰۴
چگونگی شهادت شهدای پمپ بنزین شهید بابایی استان قزوین مانند روز عاشورا بود و بسیجی‌ها را به بدترین شکل ممکن به شهادت رسانده بودند. بیشتر صدمات با غافلگیری از پشت و زدن ضربات متعدد به سر و صورت و با استفاده از تبر، قمه، شمشیر و چاقو صورت گرفته بود. اغتشاشگر‌ها مثل داعش رفتار کرده بودند
گفت‌و‌گوی «جوان» با همسر شهید کیومرث حسینی‌نژاد جانشین انتظامی شهرستان مبارکه اصفهان که در جریان فتنه امریکایی – صهیونیستی به شهادت رسید
ظهر روز ۱۸ دی ماه به خانه آمد و با عجله لباس‌هایش را عوض کرد. خیلی عجله داشت و فقط موقع رفتن یکی‌دو جمله به پسرم گفت: «درس‌هایت را بخوان و همیشه یار مادر باش.» برای من خیلی عجیب بود که این حرف را زد و رفت. وقتی این حرف‌ها را از زبان او شنیدم، دلشوره و استرس عجیبی گرفتم. تا ساعت سه بعدازظهر مداوم با او تماس می‌گرفتم
گفت‌و‌گوی «جوان» با خواهر شهید فرج‌الله شوشتری از شهدای مدافع امنیت در اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴
بعضی وقت‌ها که با برادرم حرف می‌زدیم، به شوخی می‌گفتم اگر می‌خواهی شهید شوی، حداقل مثل بابا عمر کن و بعد شهید شو. می‌گفتم ان‌شاءالله که ۱۰۰سال عمر کنی. می‌گفت خواهر چه خبر است! چرا باید آدم ۱۰۰ سال در این عالم بماند... فرج‌الله همیشه آرزوی شهادت داشت. این اواخر روزی شاید شش استوری با مضامین شهادت می‌گذاشت
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده شهید فراجا حسین رمضانی از شهدای فتنه امریکایی- صهیونی ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ اصفهان
بزرگ‌ترین حسرت من این است که اجازه ندادند در لحظه تدفین صورت حسین را ببینم، خیلی اصرار کردم، اما نپذیرفتند. آرزو می‌کنم که مرگ من هم با شهادت باشد. شهادت، مرگی بسیار زیباست. این را به خوبی می‌دانم که شهدا زنده‌اند و حسین من هم زنده است و این از بزرگ‌ترین دلخوشی‌های من است که او زنده است 
گفت‌و‌گوی «جوان» با خواهر شهید مدافع امنیت پاسدار «سجاد ذبیحی» از شهدای فتنه اخیر 
سجاد خادم امام‌رضا (ع) بود. همیشه به خانمش می‌گفت اگر روزی شهید شدم، مرا به حرم امام‌رضا (ع) ببرید. خودش آخر هر ماه حتی اگر حدود ۴۸ ساعت وقت داشت به زیارت امام‌رضا (ع) می‌رفت. وقتی به شهادت رسید طبق وصیتش پیکرش را به حرم امام‌رضا (ع) بردیم و به همراه شهدای مشهد تشییع شدند؛ یک شب در حرم ماند و بعد پیکرش برگشت
گفت‌و‌گوی «جوان» با خانواده شهید فراجا ولی‌اله صفری از شهدای فتنه امریکایی –صهیونی ۱۸ دی ماه اصفهان 
همکاران پدرم می‌گویند در آن روز اغتشاشگران زیادی در محل حضور داشتند. همکار بابا، شهید محمد همتی جلو می‌آید و پدرم را سوار موتور می‌کند تا با هم برگردند. اما ناگهان اغتشاشگران موتور آنها را زمین می‌زنند و بعد هم آن وحشیگری‌های داعش گونه‌شان را انجام می‌دهند 
مروری به زندگی جهادی شهید نورعلی شوشتری و فرزندش فرج‌الله شوشتری که در اغتشاشات اخیر به شهادت رسید
زمانی که سردار شوشتری در جبهه‌های دفاع‌مقدس حضور داشت، فرج‌الله کودکی خردسال بود. او که سال ۱۳۵۶ در مشهد به دنیا آمد، در پایان دفاع‌مقدس ۱۱ سال داشت، اما در خلال دهه ۶۰ مثل خیلی از بچه‌هایی که پدران‌شان به جبهه می‌رفتند، در فضایی بزرگ شد که پدر مرتب به جبهه می‌رفت و مادر خانه و زندگی را اداره می‌کرد
۱