انتقام فوتبال از سیاست
فوتبال هیچوقت نبوده است که سیاسی نباشد. هیچچیز دیگر هم نیست که سیاسی نباشد، چه بازی، چه ورزش، چه دانش، چه دین و چه هر کنش بشری دیگر. گاهی کسانی با غرضهایی ژست «فوتبال سیاسی نیست» میگیرند، ولی درست در بزنگاه با رفتارشان نشان میدهند که «سیاسیتر از فوتبال چیز دیگری نیست»! مگر میشود چیزی تا به این اندازه آدمها را گرد هم بیاورد و آنها را در مسیری واحد بیندازد، شوق و شکوه و اشک و شکایت بیافریند و سیاسی هم نباشد؟!
جام جهانی در امریکا بهتر از هر جای دیگری نشان داد که فوتبال سیاسی است. آنکس که میگوید «فوتبال افیون تودههاست» و آن کس که خلاف این را بگوید، هر دو اتفاقنظر دارند که فوتبال را باید صنعتی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بدانند، خوب باشد یا بد، آدمها را تخدیر کند، یا برانگیزد، تفاوتی ندارد.
وقتی در غزه، ضاحیه بیروت، ایران، و هر سرزمین دیگری که آزادهای هست، از خود اسپانیا تا امریکای لاتین تا شرق و غرب، از جامی که در دست اسپانیا قرار گرفت، شادمان شدند، زیرا اسپانیا در غزه طرف فلسطینی را گرفت و در جنگ با ایران مقابل امریکا ایستاد، این یعنی انتقام فوتبال از سیاست و یعنی سیاسیبودن فوتبال. وقتی همهچیز جام جهانی برخلاف آن رئیسجمهور ناجنس امریکا رقم میخورد و جهانی به وجد میآید و بازیکنان پیروز به او کممحلی میکنند، این یعنی تقاص فوتبال از سیاست