نگاهی به مفاهیم انسان‌گرایانه فیلم «در آغوش درخت»
خواجه‌پاشا برای طرح موضوع و تأثیرگذاری بیشتر فیلم سراغ کودکان رفته است. او در طول فیلم تا حدودی از دنیای پدر و مادر فاصله می‌گیرد و خودش را به دنیای بچه‌ها نزدیک می‌کند. تمهید خوبی هم است چراکه اثرگذاری و هیجان فیلم را دوچندان می‌کند. 
نگاهی به نقاط ضعف جدید‌ترین اثر هادی حجازی‌فر
سریال «داریوش» ضعف بزرگی در خلق خرده‌پیرنگ‌های جذاب داشت و عملاً هیچ کدام از داستان‌های فرعی سریال برای مخاطب جذابیت لازم را نداشت. ماجرای عاشقانه وحید و لیلا، داستان بچه‌دار‌شدن کاظم و دعوای سهراب و انتقام‌گیری بهرام و دیگران، هیچ کدام آن مایه لازم برای برانگیختگی مخاطب را نداشت. وقتی این داستان‌های فرعی کمکی به جذابیت سریال نکند، تکلیف باقی ماجرا مشخص خواهد بود. 
چگونه تبریزی حاضر شده تا در فیلمش از رقص و آواز استفاده شود. کسی مانند رضا بابک با آن همه سابقه هنری چگونه راضی می‌شود در چنین فیلمی بازی کند. فکر می‌کردیم دوره چنین فیلم‌هایی گذشته است که مفت‌بر اکران شد.
فیلم زندگی بزوار توانسته نورافکنی بر فعالیت ضدبشری سعودی‌ها در استخدام کارگران خارجی بیندازد و شاخک‌های سازمان‌های بین‌المللی را تا حدودی حساس کند
فیلم کاملاً بلاتکلیف است و نمی‌داند در چه ژانری باید قرار بگیرد. امیرمهدی ژوله به عنوان بازیگر توانایی خلق موقعیت کمدی را ندارد و او همچنان در موقعیت‌های هجوآمیز استندآپ کمدی خندوانه متوقف مانده است. نه فرم کمدی را می‌داند و نه کاراکتر خنده‌آوری است که از او به عنوان نقش اول استفاده شود.
 البته این را باید بدانیم که خانواده برای خواجه‌پاشا اولویت دارد. او حتی در فیلم دومش نقش خانواده و برادری را ترسیم کرده است، اما در آغوش درخت هم از مؤلفه خانواده ایرانی و ایضاً برادری برای بستر قصه‌اش استفاده بسزایی کرده است.
فیلم «پول و پارتی» ساخته سعید سهیلی حتی از طراحی پوستر و نامش هم مشخص است که درون آن چه می‌گذرد. سهیلی که در دهه ۷۰ فیلم‌هایی به مراتب جدی و مهمی می‌ساخت و مشخص بود حاصل یک اندیشه و تأمل است
فیلم نه ژانر دارد و نه می‌تواند قصه‌اش را گسترش بدهد، به‌طوری‌که انگار همچنان با راش‌هایی مواجهیم که تبدیل به فیلم نشده‌اند. فیلم اجتماعی سیاه ساختن با بستر پلیسی چارچوب و مختصات خودش را می‌طلبد
نگاهی به فصل سوم سریال زخم کاری
فصل سوم زخم کاری، در میانه امپرسیونیسم متن و اکسپرسیونیسم فرم، در تلاطم است. متن، همانطور که گفته شد، برداشتی آزاد از تکرار‌های تاریخی است و مهدویان با همکاران نویسنده‌اش به راحتی با بهره‌مندی از دو اثر شکسپیر (ریچارد سوم و لیرشاه)، توانسته است دست به خلاقیت و بداهه‌نویسی خلق‌الساعه بزند
انگار یک دوپارگی رخ داده و قصه جان تعریف کردن ندارد. بیشتر از اینکه قصه بخواهد تعریف شود، در روایت غیر‌خطی‌اش پنهان شده و این روایت غیر‌خطی روند درام و شکل‌گیری شخصیت‌ها و جهان فیلم را مغشوش کرده است. به همین جهت نه‌جهان فیلم قابل‌درک است و نه اطلاعاتی که به صورت قطره‌ای داده می‌شود هیجان‌انگیز، آنچه باعث ضعف شده‌است
۱۵