کد خبر: 879188
تاریخ انتشار: ۰۹ آبان ۱۳۹۶ - ۲۱:۱۶
اسير در كليشه‌هاي «هيچ» و «هرگز» و «هميشه»‌ايم
- آقا چرا آنقدر داد و بيداد مي‌كنيد؟ - براي يه دونه نون ما الان سه ساعته اين جا وايستاديم؛ ملت ميان 10 تا 10 تا مي‌برن. - چرا آخه دروغ مي‌گيد؟ اصلاً مغازه رو دو ساعت نيست بازش كرديم چطور شما سه ساعته توي صف وايستاديد؟ احتمالاً بسياري از ما در مكالمات روزمره‌مان ميل عجيبي به اغراق داريم. مثلاً يك ربع است كه در صف ايستاده‌ايم و نمي‌توانيم صف را تحمل كنيم. احساس مي‌كنيم كه در حق ما اجحاف شده است، بنابراين از تكنيك اغراق كردن استفاده مي‌كنيم و براي اينكه حرفمان را برجسته‌تر به كرسي بنشانيم مي‌گوييم سه ساعت است كه من اين جا ايستاده‌ام.
  حسن فرامرزي

- آقا چرا آنقدر داد و بيداد مي‌كنيد؟
- براي يه دونه نون ما الان سه ساعته اين جا وايستاديم؛ ملت ميان 10 تا 10 تا مي‌برن.
- چرا آخه دروغ مي‌گيد؟ اصلاً مغازه رو دو ساعت نيست بازش كرديم چطور شما سه ساعته توي صف وايستاديد؟
احتمالاً بسياري از ما در مكالمات روزمره‌مان ميل عجيبي به اغراق داريم. مثلاً يك ربع است كه در صف ايستاده‌ايم و نمي‌توانيم صف را تحمل كنيم. احساس مي‌كنيم كه در حق ما اجحاف شده است، بنابراين از تكنيك اغراق كردن استفاده مي‌كنيم و براي اينكه حرفمان را برجسته‌تر به كرسي بنشانيم مي‌گوييم سه ساعت است كه من اين جا ايستاده‌ام.
هر كسي كه در جامعه زندگي مي‌كند خواه ناخواه گزارشي از احوال خود و ديگران به دست مي‌دهد. فقط گزارشگران حرفه‌اي نيستند كه از زندگي ما در ساحت‌هاي مختلف گزارش ارائه مي‌كنند هر كدام از ما در هر جايگاه و شعاعي كه زندگي مي‌كنيم خواه ناخواه از خود و ديگران گزارش ارائه مي‌كنيم و هر اندازه كه گزارش‌هاي ما دقيق‌تر باشد احتمالاً به نفع همه ما خواهد بود، با اين حال بسياري از ما ياد گرفته‌ايم كه غير دقيق حرف بزنيم. شايد براي شما هم پيش آمده است كه مي‌رويد بازار ميوه و تره‌بار، چون مي‌دانيد كه كارگر ميوه و تره‌بار اگر بگوييد يك كيلو، سه كيلو گوجه را مي‌ريزد در كيسه يا اگر بگوييد سه كيلو سيب‌زميني، او يك گوني سيب‌زميني را مي‌گذارد روي شانه‌هاي شما از تكنيك اغراق البته به شكل معكوس استفاده مي‌كنيد. مثلاً شما به يك و نيم كيلو گوجه نياز داريد مي‌دانيد كه كارگر هرچه بگوييد سه برابرش را در كيسه خواهد ريخت پس نسبت سه برابري در ذهنتان را حساب و كتاب مي‌كنيد و آنچه مي‌خواهيد را در عدد سه تقسيم مي‌كنيد و مي‌گوييد نيم كيلو گوجه بدهيد و كارگر يك و نيم كيلو در كيسه شما مي‌ريزد و شما هم از او تشكر مي‌كنيد. اگر كسي با اين حالات و تكنيك‌ها آشنايي نداشته باشد از تعجب شاخ درخواهد آورد كه چطور مي‌شود خريدار به فروشنده مي‌گويد نيم كيلو گوجه به من بدهيد و فروشنده سه برابر آنچه را كه خريدار مي‌خواهد به او تحويل مي‌دهد و در اين ميان هيچ اعتراض و اخم و درگيري‌اي هم پيش نمي‌آيد و هر دو راضي به نظر مي‌رسند. شايد اين رفتار براي خيلي‌ها گيج‌كننده باشد اما براي بسياري از ما لزوماً اينطور نيست چون ما يك واحد وزن ابداعي داريم كه در آن خريدار و فروشنده با نسبت‌هاي رياضي كه خودشان سر درمي‌آورند حساب و كتاب مي‌كنند. همه چيز هم به شكل تجربي است. مثلاً شما به تجربه دريافت مي‌كنيد كه فلان كارگر نسبت دو برابر دارد. مثلاً وقتي مي‌گويي يك كيلو كاهو او دو كيلو كاهو مي‌دهد. در اين جا نسبت رياضي شما هم به يك دوم كاهش مي‌يابد يعني اگر مي‌خواهي دو كيلو كاهو بخري به او مي‌گويي يك كيلو چون مي‌داني ترازوي دست او با دست كارگر ديگر متفاوت است.
اما حالا به وضعيتي فكر كنيد كه در آن آدم‌ها اجازه داشته باشند كه خود آنچه مي‌خواهند از قفسه‌ها بردارند يا نه دست كم وزن درخواستي آنچه آنها مي‌خواهند به آنها داده شود؛ مثلاً شهرداري يا هر نهاد مسئول ديگري نظارت دقيقي در اين باره داشته باشد و مياديني كه به زور مي‌خواهند اجناس خود را به مشتريان بدهند جريمه كند يا راه‌حل‌هايي به كار بندد كه اين رفتار برچيده شود. آيا در آن صورت آدم‌ها مجبور خواهند بود گزارش غير دقيقي از خواست‌هاي خود داشته باشند؟

   مثل نقل و نبات از «هميشه» و «هيچ» و «هرگز» استفاده مي‌كنيم
نمونه ديگري از رفتارهاي غير دقيق ما در كاربرد قيدها خود را نشان مي‌دهد. شما حساب كنيد كه در روز چند بار از واژه‌هايي مثل «هميشه»، «هيچ» و «هرگز» استفاده مي‌كنيد. اين قيدها در خود حتميت و جزميتي دارد و به تعبير معروف مو لاي درز اين واژه‌ها نمي‌رود. وقتي شما مي‌گوييد «هرگز» در واقع جزميت و حتميتي را رقم مي‌زنيد. مثلاً وقتي مي‌گوييد «من هرگز از دهان فلاني يك كلمه راست نشنيده‌ام» توصيفي درباره كسي مي‌كنيد و شخصيت او را به تمام معنا زير سؤال مي‌بريد؛ فلاني يك روده راست در شكمش نيست! يا مثلاً وقتي مي‌گوييد «فلاني هميشه در اداره خواب است» اين جمله معناي خاص خود را دارد. اين جمله يعني فلاني مثلاً از ساعت 8 صبح كه مي‌رسد اداره تا 4 بعدازظهر كه از اداره مي‌رود خواب خواب است يعني حتي براي خوردن ناهار هم بيدار نمي‌شود، يعني دقيقاً از 8 صبح به محض اينكه خودش را مي‌رساند به صندلي‌اش مي‌گيرد مي‌خوابد تا ساعت 4 كه از صندلي‌اش بلند مي‌شود، چشم‌هايش را مي‌مالد، آبي به سر و صورتش مي‌زند و مي‌رود خانه. يا مثلاً فرض كنيد زمستان شده و ناگهان هوا سرد شده است. اين عبارت را از زبان مردم مي‌شنويد كه هيچ وقت در عمرشان اينقدر هواي سرد نديده بودند. آدم‌هايي اين جمله را مي‌گويند كه 40 يا 50 يا 60 سال سن دارند. حالا اگر دست اين آدم‌ها را بگيريد و با هم برويد اداره هواشناسي و جداول و نمودار برودت هوا در سال‌هاي مختلف را ببينيد متوجه مي‌شويد كه اين گزارش كاملاً غيردقيق است چون مثلاً همين دو سال پيش هوا پنج يا 10 درجه سردتر از امروز هم بوده است اما شما تصور كرده‌ايد كه امروز هوا خيلي سرد است. چرا؟ به خاطر اينكه مثلاً اين اواخر سرما خورده بوديد يا به خاطر يك بيماري سيستم ايمني بدتان ضعيف شده يا سنتان بالاتر رفته و در برابر برودت هوا نمي‌توانيد مقاومت كنيد. تصور شما بر اين بوده كه امسال هوا بسيار سرد شده است. نكته اينجاست كه ما تصور احساسي، شخصي و غيرعلمي خود را معيار قرار مي‌دهيم و با اتكاي به همين تصور به خود مي‌باورانيم كه امروز سردترين روز عمر من بوده است.
 
  تفكر اغراق در سنت شعر ما جريان دارد
اما چرا اينگونه است؟ مسلماً عوامل و مؤلفه‌هاي زيادي در اين باره نقش بازي مي‌كنند و اگر مردم‌شناسان و جامعه‌شناسان و مورخان گزارش‌هاي علمي در اين باره بدهند جالب خواهد بود. احتمالاً يكي از عواملي كه در اين باره نقش بازي مي‌كند اين است: شعر يكي از زيرساخت‌هاي فكري ما ايراني‌ها بوده است. ما بسياري از ضرب‌المثل‌ها و زيرساخت‌هاي فكري خودمان را از شعرها گرفته‌ايم و با تأسف سنت اغراق در شعر ايراني يكي از سنت‌هاي ريشه‌دار بوده است و اگر بخواهيم از عنوان كتاب «شعر بي‌نقاب شعر بي‌دروغ» دكتر زرين‌كوب الهام بگيريم نقاب، دروغ و اغراق در لايه‌هايي از شعر ايراني رواج داشته و امروز هم در كار معاصرين ديده مي‌شود.
اين گزارش‌هاي غير علمي و اغراق شده در ميان ما كم نيست. ما در ميان آشنايان خود كسي را داريم كه وقتي حرف مي‌زند مي‌گويد شب اصلاً چشم روي هم نگذاشته است. همسرش چند وقت پيش وقتي او خواب بوده فايل ويدئويي خر و پف كردن‌هايش را در گروه خانوادگي گذاشته و به همه فاميل فرستاده بود تا نشان دهد كه آنچه او مي‌گويد دروغ است اما با اين همه طرف مقابل كوتاه نمي‌آمد و مي‌گفت آن چند دقيقه يك لحظه چشمش روي هم رفته و سرش هم از روي بالش افتاده بوده وگرنه هيچ وقت شب‌ها خر و پف نمي‌كند.
 
  كارشناس‌هايي كه گزارش‌هاي شبه‌علمي مي‌دهند
نكته كليدي و مهم اين است كه وقتي زيرساخت‌ها و بسترهاي ذهني-رواني و فكري ما با گزارش‌هاي غيردقيق و اغراق‌آميز جمع بسته مي‌شود مي‌تواند رخدادهاي هولناكي را به وجود بياورد. از ياد نبريم ما مناصب و مسئوليت‌هاي اجتماعي‌اي داريم و در آن مناصب و مسئوليت‌ها به تبع حرفه‌هايمان هر روز گزارش‌هايي را به جامعه ارائه مي‌كنيم. اين گزارش مي‌تواند گزارش يك روزنامه‌نگار باشد تا گزارش‌هاي يك مدير يا يك كارشناس. چندي پيش از يك جامعه‌شناس كه در رسانه‌ها هم حضور فعالي دارد و آمارهاي عجيب و غريبي هم ارائه مي‌كند درباره منبع آمارهايش پرسيدند كه اين اعداد از كجا مي‌آيد چون اعدادي كه اين كارشناس اعلام مي‌كند در مركز آمار ايران يا مراكز ديگر اعلام نمي‌شود. او در پاسخ به اين سؤال گفته بود خود شخصاً آمارگيري مي‌كند و وقتي پرسيده بودند چطور؟ گفته بود مثلاً درباره انضباط اجتماعي نگاه مي‌كند ببيند چند نفر از همسايه‌ها پسماندهايشان را كنار درِ مجتمع خودشان مي‌گذارند و چند نفر از همسايه‌ها پسماندها را در سطل‌هاي مختص پسماند در سر كوچه‌ها مي‌اندازند. با شمارش اين همسايه‌ها و با چند ضرب و تقسيم ساده مثلاً به اين نتيجه مي‌رسم كه 70 درصد ايراني‌ها واجد انضباط اجتماعي نيستند. مي‌بينيد كه گاه حتي كارشناس‌هاي ما ممكن است درگير چه بحران‌هاي عجيبي شوند و چه گزارش‌هاي غير دقيقي از احوال اجتماعي ارائه كنند، در صورتي كه اگر آن كارشناس دقت مي‌كرد اولاً با خود مي‌انديشيد كه تهران يا ايران آن يك خيابان يا معبري كه من در آن جا زندگي مي‌كنم نيست و چه بسا وضعيت در معابر و خيابان‌ها و محله‌هاي ديگر كاملاً متفاوت باشد و در ثاني آيا احساس مسئوليت شهروندان درباره سرنوشت پسماندهايشان صرفاً به گذاشتن اين پسماندها در كنار درِ مجتمع‌ها يا در سطل‌هاي پسماند معطوف مي‌شود و پرسش مهم‌تر اينكه آيا انضباط اجتماعي فقط اين يك زاويه را دارد؟
 
حتميت‌هايي كه آدم‌ها را دچار تعارض مي‌كند
ما گاهي در گزارش‌هايي كه از احوال آدم‌ها ارائه مي‌كنيم با الصاق قيدهايي كه بوي حتميت در آنها وجود دارد آدم‌ها را مجبور به كنش‌هايي مي‌كنيم كه بعدها براي آنها ايجاد چالش يا آنها را دچار تعارض مي‌كند. فرض كنيد مي‌گوييم «هيچ مردي گريه نمي‌كند»، مردهايي هستند كه عاطفي‌تر هستند ممكن است رخداد يا اتفاقي آنها را منقلب كند و در برابر چالش‌هاي زندگي اختيار از كف بدهند و گريه كنند اما نوع گزارش رسمي كه ما مي‌خواهيم ارائه كنيم عملاً آنها را دچار تعارض مي‌كند. يا مثلاً احتمالاً شنيده‌ايم كه مي‌گويند «يك مرد خوب هميشه مسائل كارش را بيرون خانه مي‌گذارد و مي‌آيد خانه» و كسي نيست بپرسد مخترع اين «هميشه» در اين جمله چه كسي بوده است؟ چرا يك مرد هميشه بايد مسائل كارش را بيرون منزل بگذارد. اينكه مردي تنش‌ها، اصطكاك‌ها و درگيري‌هاي بيرون را تا حد امكان به خانه منتقل نكند خوب است به خاطر اينكه گاه ممكن است افشا و بيان اين اصطكاك‌ها نه تنها نتواند چالشي را حل كند بلكه فضاي خانه را تنش‌آلود كند اما نكته اينجاست كه اين حتميت از كجا مي‌آيد؟ چرا مرد در هيچ حالتي نبايد مسائل خود را به خانه بياورد؟ ممكن است او در مشورت با همسر يا فرزندان خود بهتر بتواند درباره آنچه روي داده تصميم‌گيري كند. ممكن است گفتن آن اتفاق او را آرام‌تر كند و باعث شود با تنش عصبي كمتري درباره آن موضوع تصميم‌گيري كند، اما وقتي ما جزميت و حتميتي را با قيدهايي مثل «هيچ» و «هرگز» و «هميشه» به ميان مي‌آوريم عملاً فضاي فرهنگي ديگري را رقم مي‌زنيم؛ فضايي كه در آن مردها تصور كنند اگر در هر حالتي مسئله‌اي كاري را در خانه مطرح كنند دال بر ضعف شخصيتي آنهاست بنابراين دچار تعارض و خوددرگيري شوند و حس و حال بدي را تجربه كنند.
 
  اگر موضع دقيق بگيريم از جمع طرد مي‌شويم
شايد يكي از عوامل و مؤلفه‌هايي كه ما را وادار به طرح گزارش‌هاي غيردقيق و غلوشده مي‌كند اين باشد كه گزارش‌هاي دقيق در فرهنگ عمومي ما توجه كسي را برنمي‌انگيزاند يا حتي با آنها مقابله مي‌شود. مثلاً اگر من بخواهم علمي و دقيق حرف بزنم از جمع طرد مي‌شوم. فرض كنيد كسي از من مي‌پرسد امروز سردترين روز اين سال‌ها نيست؟ و من به جاي اينكه حرف او را تأييد كنم به او مي‌گويم من نمي‌توانم حرف شما را تأييد كنم و بگويم امروز سردترين روز اين سال‌ها بوده است ولي مي‌توانيم جداول و نمودارهاي هوا را از منابع معتبر استخراج كنيم و ببينيم هوا سرد است يا نه. اما او در جواب به من مي‌گويد واقعاً فكر مي‌كني آنچه هواشناسي مي‌گويد درست است؟ آنها دماسنج هايشان را تابستان‌ها در سايه مي‌گذارند و هميشه 10 درجه هوا را خنك‌تر اعلام مي‌كنند. آنها هستند كه به خاطر اينكه ادارات خوزستان تعطيل نشود هيچ وقت هوا را 50 درجه اعلام نمي‌كنند و به اين ترتيب راه براي هر گونه بحث بسته مي‌شود.
 
  متن‌هايي كه به نام مولانا و سپهري مي‌زنيم
احتمالاً شما هم در همين شبكه‌هاي اجتماعي مثل تلگرام و جاهاي ديگر آدم‌ها را مي‌بينيد كه متن‌هاي عجيب و غريبي را به نام شعراي معروف از مولانا تا سعدي و از سهراب سپهري تا ديگران منتشر مي‌كنند. وقتي شما با سند و مدرك به آنها مي‌گوييد كه اين متن‌ها در هيچ يك از آثار اين بزرگان وجود ندارد در پاسخ مي‌شنويد كه «ولي زيبا هستند». ديده‌ام كساني كه واقعاً اين جمله را گفته‌اند كه: ولي زيبا هستند. اصلاً به فرض زيبا باشند چون زيبا هستند مي‌توانيم آنها را به اسم ديگران منتشر كنيم؟ اما مي‌بينيم كه در فرهنگ عمومي ما گاه حساسيت زيادي در اين باره وجود ندارد، به خاطر اينكه متأسفانه نهادهاي آموزشي و رسانه‌اي ما نه تنها در اين باره كار چنداني انجام نداده‌اند، بلكه گاه خود از آسيب‌هاي اين نوع تفكر بركنار نبوده‌اند؛ به عبارت ديگر خود به قرباني‌اي از قربانيان اين نوع انديشه‌ورزي مبتلا شده‌اند.
 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها