
جعفر تكبيري
در حالي كه بسياري معتقد بودند امضاي توافق هستهاي روابط ايران و امريكا را به سمت يك ثبات نسبي پيش ميبرد اما تغيير رئيسجمهور امريكا و ادبيات دونالد ترامپ نشان ميدهد استراتژي محور شرارت بوش، در دستور كار ترامپ نيز قرار گرفته است؛ استراتژياي كه در آن تلاش ميشود حاكميت جمهوري اسلامي ايران تغيير كند.
درست 16 سال پيش بود كه جرج بوش عراق، كرهشمالي و ايران را سه محور شرارت خطاب كرد و با بهانه قرار دادن اين جمله به عراق حمله كرد؛ تهاجمي كه هزينههاي زيادي را متوجه ايالاتمتحده كرد و افكار عمومي دنيا را عليه خود تغيير داد. آن روزها برخي جرياناتي كه به قدرت داخلي باور نداشتند از احتمال حمله به ايران پس از افغانستان و عراق سخن به ميان ميآوردند و با بهرهگيري از همين تحليل ميكوشيدند نظام را به سمت دست دادن با ايالاتمتحده بكشانند اما واقعيت آن بود كه اركان نظام با در نظرگيري سالها دشمني امريكا با جمهوري اسلامي ايران مطمئن بودند اين موج نيز پايان خواهد يافت كه از قضا چنين شد. در دوره رئيسجمهور بعدي امريكا اگرچه هيچ گاه به صورت علني جمهوري اسلامي ايران به عنوان محور شرارت خطاب نشد اما سياست تغيير رژيم در ايران همچنان پا برجا بود و رئيسجمهور جديد با حمايت از اغتشاشات داخلي و سپس اعمال تحريمهاي سخت كه به صورت مستقيم مردم عادي را هدف قرار داده بود، كوشيد نقشه ناتمام رئيسجمهور قبلي را به پايان برساند اما موفق نشد.
تغيير روش
در همين حال استقامت مردم كشور در برابر تحريمها و همچنين حمايت بينظير از ماهيت نظام، امريكاييها را بر آن داشت تا براي تحقق هدف نهايي خود تغيير روش دهند و اين بار از در گفتوگو با ايران وارد شوند؛ روندي كه باعث ميشد با لبخند و گرفتن امتيازات متعدد، ايران را به سمت استحاله و ترك نمادهاي اصلي خود كه غايتي جز تغيير رژيم نداشت پيش ميبرد اما واقعيت آن بود كه امريكاييها هيچگاه گمان نميكردند بازي آنان با انتخاب ترامپ خراب و پروژهشان زمينگير شود.
حالا با روي كار آمدن ترامپ، استراتژي امريكا بار ديگر به روند 16 سال قبل و دوره جرج بوش بازگشته و او ايران و كرهشمالي را به عنوان تهديد اصلي جهاني معرفي ميكند تا با كمك شيوههاي سخت، تغيير رژيم در ايران را انجام دهد، البته تفاوت اصلي اين روزها با 16 سال قبل آن است كه ايران ديگر آن ايران 16 سال گذشته نيست و از سوي ديگر رفتارها و تصميمهاي تعجب برانگيز رئيسجمهور امريكا، او را در عرصه جهاني تنها گذاشته و ديگر كشوري حاضر نيست با تصميمهاي وي اجماع كند.
تأييد يك ادعا
در همين ارتباط فريد زكريا از روزنامهنگاران برجسته امريكايي كه هم اكنون به عنوان يكي از مديران مجله تايم مشغول فعاليت است در يادداشتي با تأييد بازگشت استراتژي امريكا به «استراتژي محور شرارت» به اين گفته جرج بوش رئيسجمهور اسبق امريكا كه مدعي شده بود «ايران، عراق و كرهشمالي محور شرارت هستند» مينويسد: امريكا به عراق حمله كرد، هماكنون از چين ميخواهد تا توسعه برنامه موشكي و هستهاي كرهشمالي را متوقف كند و در خصوص ايران به تازگي وزير خارجه امريكا گفته است كه دولت امريكا به منظور تغيير صلحآميز در ايران تلاش خواهد كرد پشتيباني خود را از عناصر مخالف داخلي اين كشور افزايش دهد.»
هدفي واحد باتاکتيک مختلف
اما واقعيت آن است كه ايالاتمتحده بدون در نظرگرفتن آنكه چه كسي رئيسجمهورش است، همواره هدفي واحد در خصوص براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران را دنبال ميكند. براي درك اين واقعيت بايد نگاهي به جهتگيريهاي مختلف دول امريكا در طول عمر نظام جمهوري اسلامي ايران بيندازيم؛ جهتگيرياي كه اگرچه در قالبهاي مختلفي بوده اما هدفي واحد به نام دشمني با نظام جمهوري اسلامي و براندازي آن در تمامي قالبها وجود داشته است. ايالات متحده در اين راه از هيچ اقدامي كه آن را مؤثر ميدانسته، فروگذار نكرده است. اين اقدامات در دهه نخست انقلاب اسلامي، يعني از سال 1357 تا سال 1367 بيشتر نظامي و سختافزاري بود كه به عنوان مثال، ميتوان از جنگ مخرب و خانمانسوز عراق به نمايندگي از امريكا عليه ايران به مدت هشت سال، تجهيز كامل تسليحاتي و حمايت قاطع سياسي از رژيم بعث عراق، رويارويي مستقيم ارتش امريكا با ايران در جنگ خليج فارس، كودتاي نظامي نوژه، حمله نظامي براي آزادسازي گروگانهاي امريكايي، حمايت از منافقين در انجام ترورهاي كور و ترور شخصيتهاي عاليرتبه نظام مانند شهداي هفتم تير، شهداي هشتم شهريور و شهداي محراب، تحريمهاي نظامي و اقتصادي و بايكوت سياسي در مجامع بينالمللي نام برد. اين سياست، رويكرد غالب دولت ايالات متحده امريكا در براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران در دهه اول انقلاب بود. امريكاييها پس از تحمل شكستهاي پيدرپي و اذعان به ناكارآمدي اين سياست در سرنگوني نظام جمهوري اسلامي، از دهه دوم انقلاب، جهت حركتهاي تخريبي و براندازانه خود را به سوي پروژههاي نرمافزاري تغيير دادند اما از دهه سوم و به طور مشخص از خرداد 1376 به بعد، اين رويكرد وارد فاز جديدي شد. هدف از اجراي اين پروژهها اولاًَ تهيسازي نظام از اصول و ارزشهاي حاكم بر جامعه ديني و انقلابي ايران و ثانياً گسترش ناامني و بيثباتي در ابعاد سياسي، اجتماعي و اقتصادي بود.
واقعيت ديگر نيز آن است كه امروز اگرچه به ظاهر ايالات متحده حاضر به پذيرش واقعيت هستهاي كشورمان شده اما بدون شك در پس اين رفتار، طرحي تازه براي نفوذ مستقيم در داخل كشور و پيگيري اهداف بلندپروازانه آنها پنهان شده است، بنابراين مرور همين اشارات كافي است تا خطر نفوذ ايالاتمتحده به يك دغدغه جدي براي رهبر معظم انقلاب تبديل شود كه در سخنرانيهاي مختلف به آن اشاره كنند و در خصوصش هشدار جدي دهند و از قشر ناآگاه جامعه بخواهند كه از بازي در اين پازل خطرناك كه سرنوشتي شوم را براي كشور به همراه خواهد داشت، بپرهيزند. امروز نيز به خوبي قابل مشاهده است كه ترامپ با استفاده از ادبيات تند عليه جمهوري اسلامي ايران و همچنين تلاش براي بازگرداندن تحريمها با هدف ايجاد واكنش منفي از سوي جمهوري اسلامي ايران، به دنبال ايجاد جبههاي واحد عليه كشورمان براي استفاده از ابزارهاي سخت جهت براندازي حكومت است.