تركيب تيمملي در جام ملتها، همه را غافلگير كرد. باورش سخت بود ديدن بازيكناني نظير خسرو حيدري، اميرحسين صادقي، انصاريفرد و امثال آنها روي نيمكت و حضور بازيكنان جواني چون اميري و پورعليگنجي در تركيب تيم ملي. آن هم در بازيهاي مهمي چون جام ملتهاي آسيا كه قبل از اعزام، بار ديگر داستان حسرت سي و چند ساله ايران براي بالا بردن جام قهرماني اين مسابقات را بارها و بارها روايت كرده بود. اما تركيب تيمملي از تفكر شجاعانه سرمربي آن خبر ميداد. مردي كه ميانگين بالاي سن بازيكنان تيمملي او را بر آن داشته بود تا در فكر تزريق نيروي تازه و جوان باشد.
جوانگرايي اگر چه تضمين آينده است و ميتواند دغدغههايي كه در اين راستا وجود دارد را از بين ببرد اما جرأت بالايي هم ميخواهد كه در كمتر مربي ميتوان ديد. شايد به اين دليل كه فوتبال ايران و فوتبالدوستان آن همواره به تنها چيزي كه ميانديشند نتيجه است و بس. نگاه نتيجهگرايانه همواره باعث شده تيمملي ايران از داشتههاي خود سالها بيش از آنچه كه بايد استفاده كند چراكه كسي جرأت كنار زدن آنها و ميدان دادن به نفرات جديد، تازهنفس و جوان را ندارد. شايد چون ستارههاي افول كرده به واسطه داشتن تجربه بالا، حتي در صورت كمتحركي هم ميتوانند اعتماد به نفس مربياني كه روي نيمكت مينشينند را بالا ببرند. تفكري كه باعث شد علي دايي سالها در تركيب تيمملي بازي كند. حتي زماني كه ديگر آن دايي قدرتمندي نبود كه دروازه حريفان از ضربات نهايي و سر او در امان نبودند. اما كنار گذاشتن او و ميدان دادن به بازيكني جوان، جرأتي ميخواست كه كمتر مربي در خود سراغ داشت. در واقع مربيان ترجيح ميدادند بازيكني مثل دايي فرصتها را از دست دهد تا بازيكني جوان كه حتي اين از دست دادن فرصتها ميتوانست برايش تجربهاي شود براي آيندهاي بهتر.
ترس از جوانگرايي در حالي فوتبال ايران را به سلطه خود درآورده كه تجربه ثابت كرده اندك مربياني كه توانستند شجاعانه در اين راستا اقدام كرده و قدم به اين راه صعبالعبور بگذارند، مربيان موفقي شدهاند و نتيجه كارشان باعث شكوفايي فوتبال بوده. مربياني چون مرحوم دهداري و مايليكهن كه با كنار گذاشتن ستارههاي اسم و رسمدار و ميدان دادن به جوانان بينام و نشان نه تنها چهرهها و ستارههاي جديد را به جامعه فوتبال معرفي، كه آينده فوتبال را نيز تا سالها بعد تضمين كردند. با اين وجود اما باز هم مربيان همچنان براي ميدان دادن به جوانان و كنار گذاشتن ستارههاي افول كرده كه تنها اسم دارند و ديگر نميتوانند مثل سابق تأثيري مثبت در روند نتيجهگيري تيم داشته باشند دست و دلشان ميلرزد و اين جسارت را در خود نميبينند. حال آنكه اين ترس باعث ميشود ميانگين سني فوتبال ايران خصوصاً تيمملي بالا رفته و آيندهاي مبهم را ترسيم ميكند. آيندهاي كه مشخص نيست بدون ستارههاي افولكردهاي كه روزي ناچار به آويختن كفشهاي خود هستند، چگونه خواهد گذشت!
تيمملي ايران، امروز بيش از هر زمان ديگري به جوانگرايي نياز دارد، تيمي كه چند سال ديگر و شايد هم زودتر، بايد قيد بسياري از بازيكنان خود را بزند و آن زمان است كه مشخص ميشود حضور امروز امثال اميري و پورعليگنجي در تركيب تيمملي تا چه اندازه مفيد و مؤثر بوده است. بازيكنان جواني كه استفاده از آنها ريسك بالايي دارد، به طوري كه در همين بازيهاي جام ملتها شاهد بوديم يكي از آنها باوجود گلزني، به دليل نداشتن تجربه لازم، در بدترين زمان ممكن پنالتي داد كه رؤياهاي تيمملي را بار ديگر بر باد داد. اما بدون شك اين اتفاق تلخ، تجربهاي گرانبها براي او خواهد شد تا روزي نه خيلي دور، با استفاده از همين تجربه تلخ، بتواند نتايجي باارزش را براي تيمملي رقم بزند. شايد اگر كرش در جام ملتها به جوانان بينام و نشان تيمش بها نميداد، نتايجي بهتر كسب ميكرد، اما شجاعت او در استفاده از بازيكنان جوان، نتيجهاي خواهد داشت كه پيشتر نمونه آن را از دهداري و مايليكهن ديدهايم. نتيجهاي كه باعث ميشود فوتبال ملي ايران در سالهاي آينده، به دليل بالا رفتن و از رده خارج شدن ستارههاي افول كرده خود، با تركيبي خالي از بازيكن مواجه نشود و كاسه چه كنم چه كنم به دست نگيرد.
جوانگرايي بيشك ريسك بالايي دارد و همين ريسك بالاست كه مانع از اين ميشود مربيان به انجام آن اقدام كنند. حال آنكه شجاعت در اين راه، نيازهاي تيمملي را براي سالهاي بعد مرتفع ميكند و حتي اگر در كوتاه مدت با انتقادهايي هم مواجه شود، در بلند مدت، به سود تيمملي و حتي فوتبال ايران تمام خواهد شد. شجاعتي كه البته طي سالهاي اخير از برخي مربيان جوان تيمهاي باشگاهي ديدهايم. شجاعتي كه تاكنون نتيجهاي مثبت داشته است، هم در تيمملي و هم در تيمهاي باشگاهي و اين اميدواري را به وجود آورده كه همهگير شود تا فوتبال ايران بتواند به پشتوانه آن، به روزهاي اقتدار خود بازگردد.