سرانه ورزش دانشآموزي در دو حوزه فيزيكي و ريالي تعريف ميشود كه در آموزش و پرورش ما هيچ كدام به حداقل استانداردهاي بينالمللي نرسيدهاند. شايد يكي از علل وجود چنين روندي اين است كه هنوز جنبههاي آموزشي و پرورشي تربيت بدني براي ما روشن نشده و با وجودي كه تربيت بدني در ستاد آموزش و پرورش توانسته تا سطح قائم مقامي وزير رشد كند اما در صف نتوانسته كاركرد حقيقي خود را بيابد.
شاهد مدعا هم ساعتهاي نصفه و نيمه تربيت بدني در مدارس است كه به دليل نبود فضاي ورزشي با هر سرما و گرمايي يا تعطيل ميشوند يا به كلاس جبراني ساير دروس تبديل ميشوند. با وجود تمام اينها وزير آموزش و پرورش مدعي است كشور ما به قطب ورزش دانشآموزي آسيا تبديل شده است. اين تناقضات در گفتار و عملكرد آموزش و پرورش بسيار مشهود است اما اگر به واقع چنين باشد كه ورزش در مدارس ساير كشورهاي آسيايي مثل ژاپن، چين و روسيه رو به احتضار است، در حالي كه شواهد نشان ميدهد خلاف اين است. شايد هم معناي قطب ورزشي چيز ديگري است كه اغيار نميدانند!
بهانه تقرير اين يادداشت، اعلام وجود فاصله ۵/۲ متري سرانه ورزش دانشآموزي كشور با استانداردهاي جهاني از سوي رئيس گروه توسعه و تجهيز فضاي ورزشي دانشآموزان كشور است، اما اين موضوع صرفنظر از اينكه گوينده آن چه كسي است، اين سؤال را مطرح ميكند كه سهم نظام تعليم و تربيت كشور در تحقق اصل سوم قانون اساسي مبني بر ورزش رايگان براي همه چقدر خواهد بود و آيا نگرش آموزش و پرورش به تربيت بدني به عنوان يك ساحت آموزشي و تربيتي موفقيتآميز و كاربردي بوده يا خير؟
به هر رو، به نظر ميرسد نتيجه نپرداختن صريح به ورزش دانشآموزي در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش و اكتفا به اشارهاي تلويحي در مواد ۳/ ۱۴ و ۷/۵ اين سند و توصيه نه چندان مؤكدي در برنامه پنجم توسعه مبني بر افزايش سرانه فضاهاي ورزشي دانشآموزان، بدون بيان نرخ و ميزان اين افزايش سردرگمي و بيبرنامگي موجود ميشود. به طوري كه ورزش دانشآموزي نتوانسته رديف قابل توجه و توجيهي در بودجه عمراني آموزش و پرورش از آن خود كند.
سند تحول بنيادين آموزش و پرورش به شهادت خود، تربيت انساني موحد و مؤمن و معتقد به معاد و آشنا و متعهد به مسئوليتها و وظايف در برابر خدا، خود، ديگران و طبيعت، حقيقت جو و عاقل، عدالتخواه و صلحجو، ظلمستيز، جهادگر، شجاع و ايثارگر و وطندوست، مهرورز، جمعگرا و جهاني انديش، ولايت مدار و منتظر و تلاشگر در جهت تحقق حكومت عدل جهاني، با اراده و اميدوار، خودباور و داراي عزت نفس، امانتدار، دانا وتوانا، پاكدامن و باحيا، انتخابگر و آزادمنش، متعلق به اخلاق اسلامي، خلاق و كارآفرين و مقتصد و ماهر، سالم و بانشاط، قانونمدار و نظمپذير و آماده ورود به زندگي شايسته فردي، خانوادگي و اجتماعي بر اساس نظام معيار اسلامي را در دستور كار دارد اما براي رسيدن به چنين جايگاهي نقشي براي تربيت بدني قائل نشده است.
البته همچنان فرصت باقي است. مگر قرار نبود نقائص و كاستيهاي اين سند در جريان اجرا اصلاح شود؟ نبود راهكار مستقل براي افزايش سرانه ورزش دانشآموزي گوي و ميدان را براي مديران فراهم آورده است. نسل آينده كشور به جز نيروي انساني متخصص و متعهد به نيروي انساني سالم و پرنشاط و شاداب هم نياز دارد. درست نيست؟