مسئله احترام به پدر و مادر به قدری اهمیت دارد که اگر تمام شب و روز هم در این خصوص برای مردم به ویژه جوانان و نوجوانان صحبت کنیم، باز هم جای بحث دارد، چراکه سالیان سال است کشورها و سبک زندگی غربی تمام تلاش خود را برای نابودی خانوادهها به کار گرفتهاند و تا حدودی هم موفق بودهاند مسئله احترام به پدر و مادر به قدری اهمیت دارد که اگر تمام شب و روز هم در این خصوص برای مردم به ویژه جوانان و نوجوانان صحبت کنیم، باز هم جای بحث دارد، چراکه سالیان سال است کشورها و سبک زندگی غربی تمام تلاش خود را برای نابودی خانوادهها به کار گرفتهاند و تا حدودی هم موفق بودهاند. پس در تلاش هستند تا با ترفندهای گوناگون این امر مهم حرمت و احترام میان فرزندان و والدین از بین برود. چندی قبل در میان شبکههای اجتماعی تصویری دست به دست میچرخید و آن اینکه دختری در یکی از کشورهای غربی که برای جذب فالوور از جسد بیجان و تابوت پدرش با وضع ناجور بدحجابی عکس گرفته و آن را انتشار داده بود. این دید و نوع نگاه غرب و مردم آن سوی آبها نسبت به والدین است. شنیده بودیم که آنها از مرگ والدین متأثر نمیشوند، اما اینکه از جسد بیجان آنها برای جذب فالوور استفاده کنند، واقعاً نوبر بود!
تأثیر فضای مجازی بر روابط عاطفی
اگر بخواهیم علت اینکه چرا احترام میان فرزندان و والدین از بین رفته و کمرنگ شده را بررسی کنیم، علل مختلف را مشاهده میکنیم، اما نکات و علل مهمتری در این مجال قابل بیان است. از جمله علل و عوامل این بیاحترامیها به پدر و مادرها، ظهور و بروز تکنولوژی و نفوذ فضای افسارگسیخته مجازی به بطن زندگیهای امروزی و تأثیر آن بر روابط عاطفی بین افراد و اعضای خانواده است که جسارت بچهها را در مقابل پدر و مادر زیاد کرده و در روان آنها اثراتی منفی و نامطلوب گذاشته است. متأسفانه اکثر قریب به اتفاق بچهها از کلاس اولی تا دانشجو به نوعی با فضای مجازی آشنا و در گیر و دار آن هستند و این پدیده، امری فوقالعاده مضر و خطرناک است.
خصوصاً زمانی که هیچ نظارتی از جانب والدین بر عملکرد فرزندان نباشد. این یک فاجعه است و کمترین اثرش گستاخ و بیادب شدن بچهها حتی در مقابل والدین است و آسیبهایی را در بردارد که ذکر و تفسیر و تشریح آن در این نوشتار نمیگنجد. البته ناگفته نماند مهمترین عامل اینکه یک جوان یا نوجوان به والدینش بیاحترامی میکند، عدم تربیت صحیح در همان دوران کودکی است. مسئله تربیت کودک را نباید شوخی گرفت، چراکه بنای فکری یک جوان از همان کودکی پایهگذاری میشود و معمارهای این بنای تربیتی، والدین هستند.
بعید است والدینی که فرزندان خود را براساس چارچوب اسلامی تربیت کرده باشد، در آینده از دست همین بچه ناراحت باشند.
پدر، همینجا بمان تا بمیری!
یکی از اساتید تعریف میکرد برای مدتی در آلمان بودم و اتفاقاتی را بیان میکرد که در نوع خود جالب بود. ایشان میگفت: مدتی مریض شدم و در یکی از بیمارستانها بستری بودم. یک آقایی هم کنار من بستری بود، طوری که حالشان بسیار نامساعد بود و به گونهای که دکترها به خانوادهاش اعلام کردند او چند هفتهای بیشتر زنده نمیماند. خانوادهاش تا این را شنیدند بدون اینکه آثار ناراحتی در چهرهشان پیدا شود، آمدند پیش مریض و به او گفتند: پدر! تو دیگه خوب نمیشی.
ما هم کار داریم. همینجا باش تا هر موقع که مردی! افراد حاضر در این محل خودشان دفنت میکنند و بعد همه بچههایش آن پدر را در همان حال رها کردند و رفتند. متأسفانه این فرهنگ تا حدودی در بین ما نیز نفوذ کرده و احترام به والدین از میان خانوادهها رخت بر بسته است. خصوصاً در میان نوجوانان و جوانان جامعه این موضوع به وضوح قابل مشاهده است. البته نه تنها در میان نوجوانان بلکه در برخی بزرگترها هم دیده شده است که والدین خود را تنها گذاشتهاند؛ این یعنی فلاکت.
این اشکها خانمانسوز است
نزدیک حوزه ما یک مغازه بسیار قدیمی وجود دارد که مشخص است قسمتی از حیاط خانه را به مغازه تغییر دادهاند. نزدیک که میشوی شیشههای شکستهای که با کارتن و نایلن پوشیده شده است را میبینی. داخل مغازه که بروی، ۱۰ قلم جنس به سختی پیدا میکنی. صاحب مغازه پیرمرد خمیدهای است که غالباً روی صندلی آهنی کهنه که روی آن را با یک بالشت پوشاندهاند، مینشیند. پیرمرد زندگی عجیبی دارد. پر است از تجربه و آموختههای زندگی. چهره نورانیاش جذبه خاصی به او داده، اما خیلی افتاده است.
از آن پیرمردهایی که با دو عصا راه میروند؛ عصاهایش از چوب درخت بید است که ظاهراً همان درختی است که کنار مغازهاش وجود دارد و زیر سایه آن مینشیند. هر از چند گاهی به بهانهای برای خرید دوغ به او سری میزنم و سر صحبت را با او باز میکنم. به سختی از مشکلاتش میگوید، اما یک روز، دلش به شدت پر بود و تا من را دید، شروع به درددل کرد. از اینکه دو پسر داشته که پسر بزرگش فوت کرده و یک بچه به جای گذاشته است. الان آن بچه بزرگ شده و خیلی هم بد خلق و بیادب است.
او میگفت هر چه از دهانش بیرون میآید نثار من و مادربزرگش میکند. درسش را را رها کرده و با موتور میان این کوچهها چرخ میخورد و فقط شرش برای ماست. واقعاً از دستش ناراحت هستیم. از او پرسیدم از دیگر پسرتان چه خبر؟ آیا به شما سر میزند؟ آهی کشید و سرش را به کف سیمانی مغازه انداخت و گفت: شیخ! او مدتهاست ما را رها کرده است.
پسر دومم هم معلم بازنشسته است که الان دو ساله به بهانه کرونا اینجا نیامده، حتی یک زنگ هم نزده است. ما هم که به او زنگ میزنیم آنقدر سنگین جوابمان را میدهد که پشیمان میشویم. وقتی که اشکهایش سرازیر شد با خودم گفتم این اشکها خانمانسوز است. وای به حال فرزندانش...
مجازات این ۳ گناه زودرس است
نمیدانم چه رابطهای میان تکریم والدین و عاقبت بخیری هست، معمولاً کسانی که حرمت آنها را نگه میدارند عاقبت خوبی در انتظار آنهاست و فرزندان خودشان نیز حرمت آنها را حفظ میکنند، اما کسانی که بیاحترامی میکنند و آنگونه که شایسته است حرمت والدین را نگه نمیدارند، قطعاً بدانند جزو کسانی خواهند بود که عاقبت خوشی در انتظار آنان نیست.
در این رابطه روایتی زیبا و مرتبط از وجود نازنین پیامبر اکرم (ص) هست که میفرمایند: سه گناه است که عقاب و مجازاتش زودرس است و به قیامت نمیرسد: ایجاد ناراحتی برای پدر و مادر و ظلم در حق مردم و ناسپاسی در مقابل کار نیک دیگران. در کل روایات عدیدهای در خصوص رفتار با والدین و تکریم آنها وجود دارد و خداوند بارک و تعالی بسیار بر این مسئله تأکید کردهاند.