کمک‌های شهید اسدالله لاجوردی برای پشتیبانی از جبهه‌های دفاع مقدس
با آغاز نهضت امام خمینی، شهید لاجوردی هم به جمع یاران ایشان پیوست. او با مشاهده اولین اعلامیه حضرت امام به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفت و پس از آن، با اشتیاقی وصف‌ناپذیر به همراه دوستانش، تکثیر و توزیع اعلامیه‌های امام را آغاز کرد. در موضوع لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در سال ۱۳۴۱، لاجوردی و دوستانش امضای مسئولان اصناف را به همراه اعلامیه اعتراضی امام‌خمینی و سایر علما، چاپ و در بین مردم پخش کردند. 
خاطراتی از دانشجوی شهید مسعود نعیمی در گفتگو با همرزمانش
بعد از کیوسک نگهبانی، جاده بود که باید عرض آن را طی می‌کردیم و به سمت درخت‌های آن سمت جاده می‌دویدیم. از آنجا به بعد در پناه درخت‌ها که مقابل دید دشمن را می‌گرفتند، می‌توانستیم خودمان را به داخل شهر برسانیم. منتها دشمن روی جاده تسلط داشت. اولین نفر مسعود نعیمی گلوله خورد و به زمین افتاد
گفت‌وگوی «جوان» با برادر شهید سید محمدعلی آل‌هاشم از شهدای پرواز اردیبهشت
شهید سید محمد علی آل‌هاشم وقتی هفت سال پیش به امامت تبریز رسید، اولین اقدامش برداشتن نرده‌های نماز جمعه در تبریز بود. خیلی ارتباط خوبی با مردم داشت. شهید بزرگ‌منشانه همیشه در دسترس بود. همه دوستش داشتند، از بازاریان گرفته تا دانشگاهیان، علما، فضلا، مردم و ضعفا. او با همه یکسان برخورد می‌کرد
گفت‌و‌گوی «جوان» با خواهر شهید بهمن مرادی از شهدای تأمین امنیت در اوایل پیروزی انقلاب
تیر ماه ۵۹ برادرم به همراه ۱۰ نفر دیگر سوار بر یک دستگاه اتومبیل پیکان بار بودند که توسط ضد انقلابیون مورد حمله قرار گرفتند. به ما گفتند که اشرار، آن‌ها را به رگبار بسته بودند.
گذری بر زندگی شهید محسن مبینی یکی از ۳ شهید مبارزات انقلابی مردم قائمشهر در گفت‌و‌گوی «جوان» با دوست شهید
زمانی که محسن می‌خواست از خانه ما برود، به پدرم گفت به خانواده‌اش اطلاع بدهد او سالم است و شب را هم در خانه ما مانده است. محسن که رفت، پدرم هم به خانه آن‌ها رفت و گفت که پسرشان سالم است، اما غافل از آنکه همان روز ۲۶ دی ۱۳۵۷، محسن در قائمشهر به شهادت رسید
گفت‌وگوی «جوان» با همسر روحانی شهید سیدعباس موسوی  قوچانی از مبارزان انقلابی و هم بند مقام معظم رهبری در زندان طاغوت‌
در دیدار با حضرت آقا ایشان فرمودند: «در یک روز سه مرتبه آقای موسوی را به بازجویی بردند و شکنجه دادند. طوری که نمی‌توانست راه برود. قلبم از دیدن این صحنه‌ها خیلی آزرده می‌شد و با قرآنی که در دست داشتم، آیاتی را می‌خواندم برای مرهم درد‌های آقای موسوی قوچانی و دیگر دوستان...»
۲