هیچ مردمی از بدبختی به خوشبختی نمیرسند مگر اینکه عوامل بدبختی را از خود دور سازند و بالعکس یک ملت خوشبخت را خدا بدبخت نمیکند مگر آنکه خودشان موجبات بدبختی را برای خویش فراهم آورند
مصاحبه ادامه داشت تا اینکه به مسئله امامت و قضیه امامت امام مجتبی (ع) رسید. دوست کویتی من پرسید: «شما درباره صلح امام مجتبی (ع) چه نظری دارید و آن را چگونه توجیه میکنید
در شرایطی که حسین به صورت یک مکتب در یک زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعی معین و نفیکننده راه و روش موجود معین دیگری است، یک قطره اشک برایش ریختن واقعاً نوعی سربازی است.
قیام عاشورا یکی از مهمترین اتفاقات تاریخ است و جاودانگی این قیام بر جهاد و شهادت بنا گذاشته شده است. مکتب عظیم امام حسین(ع) درس جوانمردی، ایثار و گذشت را به انسانها آموخت و درسهای بیشماری برای هر فردی دارد.
این «عقیده آزاد است» به مفهومی که اینها میخواهند بگویند، یعنی عقیده اساساً ارزشی ندارد؛ یک امر شخصی فانتزی است. یک کسی به این دل بسته و خوش است که میخواهد گاو بپرستد و تو خوش هستی به اینکه خدا را بپرستی. هیچ فرقی نمیکند. همان طور یک نفر خورش قرمه سبزی دوست دارد و دیگری خورش قیمه.
خواستید دعا کنید اولش «اللهم» بیاورید و تا «من خیری» با اصرار و تضرع بخوانید و بگریید. این یکی از قطعاتی باشد که همیشه بخوانید. در ادامه میفرماید: «.. اللَّهُمَّ تُبْ عَلَی حَتَّی لا أَعْصِیک...»